خرید فایل پایان نامه : آموزش مهارت های زندگی در بین برنامه های کودک تلویزیون

برلسون[1] وجانوویتس[2] درباره تاثیرات وسایل ارتباط جمعی چنین می نویسند : ” اثرات وسایل ارتباط جمعی بسیار وسیع و گوناگون می باشد  این اثرات ممکن است در دراز مدت یا در کوتاه مدت بروز نماید ممکن است قوی یا ضعیف باشد این اثرات ممکن است از جنبه های مختلفی که در محتوای ارتباطات وجود دارد نشات بگیرد ممکن است روانی ، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد و همچنین احتمال دارد بر روی عقاید، ارزش ها ، اطلاعات ، مهارت ها و سیلقه ها در رفتاری ظاهری تاثیر بگذارند   Berelson,1966.379)).

 

هانمن[3] تاثیرات وسایل ارتباط جمعی را به 2 دسته طبقه بندی نموده است :

تاثیرات روان شناختی.

تاثیر بر رفتار و سر فصل هایی مانند تغییر در ادراک ، حافظه و گرایش را در تاثیرات روانشناختی ملحوظ  داشته است.

2-3-6-1- اهمیت تلویزیون

تلویزیون، رسانه ارتباط جمعی است و از این رو، اهمیت ویژه ای دارد. این رسانه، یکی از پل های ارتباطی میان مخاطب و سیاست، نظام، اجتماع، اخبار و حوادث شمرده می شود. تلویزیون یک الگوی یادگیری اجتماعی است و مردم از راه «یادگیری مشاهده ای»، الگوهای بسیاری را از این رسانه       می آموزند و به آن عمل می کنند. این رسانه، وسیله ای برای همسان کردن نگرش ها و رفتار مخاطبان است. سرگرم کردن مخاطبان، از دیگر ویژگی های تلویزیون است؛ چرا که مخاطب از این راه می تواند از زیر بار فشارهای روانی زندگی شهری، فرار و تجدید نیرو کند. ویژگی سرگرم کنندگی تلویزیون سبب می شود تا برنامه سازان، قالب های تلویزیونی را بر مبنای جذابیت، جلب مشتری و رضایت مندی آنها شکل دهند. تلویزیون، سبب عمومی شدن دانش و آگاهی، آشنایی مردم با پیشرفت های جوامع دیگر و پدید آمدن انگیزه های قوی تر برای رقابت می شود. به این ترتیب، مردم به تلویزیون به عنوان رسانه ای می نگرند که هر لحظه جهان را به آنها می نمایاند.

تاثیر فزاینده تلویزیون شاید مهمترین تحول در وسایل ارتباط همگانی در، سی یا چهل سال گذشته باشد. اگر روندهای جاری در تماشای تلویزیون ادامه یابند، به طور متوسط کودکی که امروز متوجه می شود، تا سن 18 سالگی وقت خود را بیش از هر فعالیتی غیر از خوابیدن صرف تماشای تلویزیون خواهد کرد. عملاً هر خانواده ای اکنون یک دستگاه تلویزیون دارد. در انگلستان، هر دستگاه تلویزیون به طور متوسط بین پنج تا شش ساعت در روز روشن است. در آمریکا و کشورهای دیگر اروپای غربی نیز همین گونه است. بدیهی است تعداد ساعاتی که افراد تلویزیون تماشا می کنند کمتر از این است زیرا افراد مختلف  خانواده در مواقع مختلفی آن را تماشا می کنند، امّا خود بزرگسال در انگلستان به طور متوسط روزانه سه ساعت تلویزیون تماشا می کند.

ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدّت تاثیر گذارده است. زیرا بسیاری از مردم فعالیت های دیگر را پیرامون برنامه های تلویزیونی معینی تنظیم می کنند. یک بررسی که یازده کشور را در بر   می گیرد، تاثیر تماشای تلویزیون بر زندگی روزانه را، با مقایسه فعالیت های کسانی که تلویزیون دارند و افرادی که تلویزیون ندارند مورد تحلیل قرار داده است. کشورهایی که مورد مطالعه قرار گرفتند شامل آمریکا ، تعدادی از کشورهای اروپای غربی و شرقی و کشور پرو در امریکای لاتین بود. از پاسخگویان خواسته شد تمام فعالیت های خود را در طول یک دوره بیست و چهار ساعته فهرست کنند. در تمام کشورها، کسانی که دارای تلویزیون بودند و افرادی که تلویزیون ندارند مورد تحلیل قرار داده است کشورهایی که مورد مطالعه قرار گرفتند شامل آمریکا، تعدادی از کشورهای اروپای غربی و شرقی و کشور پرو  در امریکای لاتین بود. از پاسخگویان خواسته شد تمام فعالیت های خود را در طول یک دوره بیست و چهار ساعته فهرست کنند. در تمام کشورها کسانی که دارای تلویزیون بودند وقت کمتری صرف سایر فعالیت های اوقات فراغت ، دیدار دوستان ، گفتگو ، وظایف خانگی و خوابیدن می کردند.

 

 

2-3-6-2 : مکانیسم تأثیر ازطریق تلویزیون

تلویزیون مخاطبین را با انواع روش ها و با نتایج کوتاه مدت و بلند مدت تحت تأثیر قرار می دهد. در مورد چگونگی  تأثیر از طریق تلویزیون  بطور کلی می توان دو نوع تقسیم بندی نمود. تقسیم بندی نوع اول را هیبرت [4] مطرح نموده است و تقسیم بندی نوع  دوم نیز براساس تئوری ها به ویژه نظریه لاسول استنباط شده است  (Hiebert.1975:50) .

در پژوهش هایی که در رابطه با اثرات وسایل ارتباط جمعی بر جامعه انجام گرفته است هیبرت عقیده دارد که سه زمینه کلی وجود دارد:

الف: اثرات وسایل ارتباط جمعی بر شناخت و ادراک.

ب: اثرات وسایل ارتباط جمعی بر تغییر عقیده و ارزش.

ج: اثرات وسایل ارتباط جمعی بر تغییر رفتار (همان : 55).

وی در توضیح این سه زمینه کلی می نویسد شواهد و مدارک موجود در تمام زمینه های ارتباطی نشان می دهند که ما از مرحله شناخت به مرحله ادراک می رسیم و تغییر عقاید و ارزش هایمان قبل از تغییر رفتار حاصل می شود. سپس اضافه می کند که : ” به علاوه آسان تر است که در مرحله شناخت دست به خلق ارزش های جدید زد، دریافت  عقیده از تغییر عقیده ساده تر است و بالاخره به وجود آمدن تغییرات اساسی در رفتار امر  بی نهایت مشکلی است” (همان ).

هیبرت معتقد است که “چگونگی عرصه پیام” به روی مخاطبین تأثیر گذاشته است بدین معنا که تعداد دفعات عرضه پیام بر روی تمایل افراد برای قبول یک عقیده تأثیر می گذارد.

کلاپر عقیده دارد با در معرض قرار گرفتن متناوب و در برابر ارتباط (تکرار) مجاب کننده تغییرات جزئی[5] رخ می دهد. به ویژه اگر تکرار با تنوع همراه باشد (45:1969، klupper) .

 

علاوه بر تعداد تکرار از یک پیام مدت زمان آن پیام نیز باید در نظر گرفته شود تا برنامه بتواند بالاترین اثر ممکن را داشته باشد.

تکرار ——- تأثیر  پیام

مدت زمان پیام —– تأثیر پیام

گربنر نیز عقیده دارد که : ثبات پیام در طول زمان می تواند تأثیرات قوی داشته باشد .

ثبات پیام درطول زمان —— تأثیر پیام

تامسن[6] معتقد است که : برنامه باید برابر یک مدت زمان طولانی توجه مخاطب را جلب کند، مانند سریال ها .

برنامه به صورت سریال —— تأثیرپیام

ویلبر شرام نیز دراین مورد عقیده دارد که معمولا مردم آنچه را می بینند و می شنوند پس از مدتی دوست خواهند داشت و در این مورد مثال می زند که ” اگر مردم کشور A مدتی موسیقی کشور B را گوش دهند ، به تدریج موسیقی مردم کشور B را دوست خواهند داشت و می شود نتیجه گرفت که در عین حال آن مردم را نیز دوست داشته باشند (Schramm.1964 :138).

مساله دیگری که در ساختار پیام قابل طرح است به بیان نتیجه یا نتیجه گیری مربوط می شود و اینکه پیام دهنده باید پیام مربوط  به تغییر گرایش[7] را با استخراج  نتایج برای مخاطبین به پایان برساند یا باید آنان را آزاد بگذارند تا خود به نتیجه گیری بپردازند. در این مورد کورمن عقیده  دارد  اگرمتن پیام برای افراد آشنا دشوار باشد باید نتیجه گیری صریح به عمل آید و اگر متن آسان باشد به نظر نمی آید که تفاوت چندانی وجود داشته باشد (همان : (481-482 .

بیان نتیجه در پیام —– تأثیر پیام

در این باره کلاپر اضافه می کند ” ارتباطاتی که راه هایی برای ارضاء نیازهای موجود به مخاطبین ارائه می دهند تأثیر اقناع کنندگی بیشتری دارند تا ارتباطاتی که نیازهای جدیدی را برمی انگیزد ، پیشنهاد و راه حلی برای ارضاء آن نیازها ارائه نمی کنند .

[1] -Berelson

[2] Janowitz

[3] Hanneman

[4] Hiebert

[5]   Minor change

[6] Thomsen

[7] Attitude