پایان نامه : آموزش و فرهنگ

آموزش را باید در مفهوم فرهنگ به معنای وسیع آن ملحوظ کرد، زیرا، آموزش وپرورش جزئی از فرهنگ هر جامعه است، فرهنگ گذشته از همه خصوصیات القائی و انتقالی خود، از آموزش و انتخاب روش آموزش آغاز می شود. آموزش، وسیله انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر است، بنابراین وسیله است و فرهنگ هدف؛ آموزش ظرف است و فرهنگ مظروف. حرکت و تکامل، جهش ثابت آموزش وپرورش است. تکامل و رشد و توسعه هنگامی معنای علمی دارد که از روش های آموزش اثربخش مطابق با شرایط زمان و مکان و فنون رایج پی روی شود.(ذبیحی،محمدرضا،رضایی اوندری محمود،1393: 84)

اگر فرهنگ را به معنای زندگی خردگرایانه، یکی از عوامل بنیادی استراتژی ملی و راه و رسم زندگی کردن

بدانیم، ارکان شناخته شده فرهنگ، علم و فنّاوری، هنر و ادب، اخلاق و عرفان، دین و مذهب هرکدام ضمن این که به جای خود تأثیری حیاتی دارند به صورت یک مجموعه نیز دارای ارتباط معقول و ناگسستنی هستند؛ یعنی به صورت جامع بایستی موردتوجه و امنان نظر قرار بگیرند و همه این ارکان چهار گانه فرهنگ، مدیون آموزش شیوه صحیح آن هستند.

آموزش و اقتصاد

این نظر که سرمایه گذاری در سرمایه انسانی موجب افزایش رشد اقتصادی می شود درواقع به زمان آدام اسمیت و اقتصاددانان کلاسیک بازمی گردد که تأکید بر اهمیت سرمایه گذاری درزمینه مهارت های انسانی داشتند. در دهه 1960 شولتز (1961) و دنیسون (1962) نشان دادند که آموزش به طور مستقیم از طریق اصلاح مهارت ها و ظرفیت های تولیدی نیروی کار به رشد درامد ملی کمک می کند. این یافته مهم منجر به تحقیقات گسترده درزمینه ارزش اقتصادی سرمایه گذاری در امر آموزش شد؛ اما در دهه 1970 میزان تحقیقات در این زمینه به دلیل نبود رشد اقتصادی و وجود دلسردی های ناگهانی در مورد نقش آموزش در توسعه، کاهش پیدا کرد. (عمادزاده، مصطفی،1378: 135)

روش شولتز (1963) برای سنجش کمک آموزش به رشد اقتصادی (برحسب نرخ بازده سرمایه انسانی، که وی آن را با نرخ بازده سرمایه فیزیکی مقایسه می کرد) وی را به این نتیجه رسانید که بخش اعظم نرخ رشد تولید در امریکا در اثر سرمایه گذاری در آموزش بوده است.

نتیجه کلی کاملاً روشن است. افزایش آموزش نیروی کار بیانگر بخش مهمی از رشد تولید، هم در کشورهای 

توسعه یافته و هم در کشورهای درحال توسعه، از سال 1950 به بعد است. (همان)