اهداف دین و نظریه شاطبی

– اهداف دین

کردار انسانی ناگزیر از اراده اوست یعنی انسان در اختیار عمل خود آزاد است واراده برای غایت و هدف غرضی که همان قصد و نیت است،متوجه عمل می گردد.پس قصد یا نیت اراده است که به عمل متوجه می شود.پس آگاهی از قصد و نیت مهم است زیرا حکم حقیقی برآن مترتب می شود ودرصورت تعسر و دشواری اخذ به ظاهر باید کرد.(محصمانی،1385،ص 273و 272)

می توان مقصد: مفرد مقاصد را مرادف علت،غایت،هدف،مقصود و حکمت دانست.بنابراین مقاصد شریعت، یعنی اهداف شریعت و غایت آن و مقاصد احکام یعنی اهداف و علت های آن.

خداوند حکیم است وافعالش از جمله ارسال رسل و انزال کتب و تشریع احکام،حکیمانه و از لغو به دور است.بنابراین همه دین یک جا و اجزاء آن جداگانه در پی مقصدی و برای دست یافتن به هدفی تشریع شده است.درجائی مقصود از نماز بازداشتن از فحشا و منکر معرفی شده و در جای دیگر فلسفه روزه تقوا پیشگی معرفی شده.این تصریحات و گاه اشارات مسلمانان را به تامل در احکام دین وا داشت و هر کسی به وسع خود کوشید،مقاصد آن را دریابد،این مطلب مبتنی بر عقلانیت شریعت و امکان تفسیر منطقی احکام آن بود.(ریسونی،1376،ص 17و 16)

بطور کلی مقاصد شرع را می توان به دو مقوله کلی طبقه بندی کرد: مقاصدی که به قصد شارع و مقاصدی که به قصد مکلف مربوط اند.مکلف فردی است که اهلیت شرعی پیدا کرده و موظف به اجرای تکالیف شرعی است.شرع که از سوی خداوند وضع شده است،از دو نوع تکلیف تشکیل می شود یک نوع به امور مالی،قراردادی و دنیوی و نوع دیگر به عبادات مربوط می شود.نوع اول بر رابطه میان افراد و نوع دوم بر رابطه میان انسان و خدا حاکم است.(حلاق،1386،ص262و 265)

معتقدان به تعلیل دو گروه می باشند:

1-گروهی تعلیل را تنها در احکام غیر عبادی جایز می دانند اینان بطور مثال نهی از بیع غرری را تعلیل پذیر می دانند اما تعداد رکعات نماز را خیر.

2-گروهی دیگر تفاوتی میان عبادات و معاملات قائل نشده همه را یکسان تعلیل پذیر می دانند. مستند اینان تعلیل هائی است که در قرآن از نماز و زکات شده است مخالفان بر آنان می تاختند امکان ندارد بتوان برای هر حکمی حکمتی یافت.فرضاً حکمت وضو به گفته شما طهارت است اما حکمت تیمم چیست؟ این گفتگوها در مورد احکام دین بود که کم کم بستر را برای گفتگوئی مهم تر فراهم کرد و آن گفتگو از مقاصد دین بود در این جا سخن از مقصود روزه یا نماز نیست بلکه سخن از خود دین است.

اهل سنت در این زمینه می گویند: که در باب عبادات نباید به غایت توجه کرد و در باب غیر عبادات باید به مصالح و غایت توجه کرد.(ملکیان،عابدی شاهرودی،کاتوزیان و…،1377،ص 21)

واضح است که اگر تلقی ما از دین حقیقتی باشد که از مبدأ ومعادو صراط(فقه) تکوین یافته باشد و تک تک الفاظ آیات و روایات مهم باشندو بیانگرحقایق خارجی حتی برای جهان امروز.(لاریجانی، 1372،ص146)

این تلقی ما چقدر با تلقی دیگری از دین که محور اصلی را، انسان در حیات معقول می داندوهدف آن را به ثمررسیدن شخصیت انسان درحرکت به سوی ابدیت می داند متفاوت خواهد بود.(جعفری،1378،ص 149)

2-5- نظریه شاطبی        

شاطبی مدعی است برای فهم قرآن همیشه باید ببینیم عرب عصر پیامبر آن را چگونه می فهمد، هر نظری که مخالف با فهم عرب آن روز یا دور از فهم متعارف آنان باشد،باید کنار گذاشته شود و در تفسیر متون وحیانی به کار گرفته نشود معانی الفاظ باید در چهارچوب قواعد عرفی عرب تعیین شود و به این دلیل از تفاسیر عجیب و غریب پرهیز شود.                                       

شاطبی همچنان با فرا رفتن از دیدگاه سنتی و جزئی نگر نسبت به قرآن،نظریه ای منحصر به فرد ارائه می دهد که به موجب آن قرآن را نمی توان بدون ارجاع به دیگر قسمتها و اسباب خاص و عام نزول به دستی فهمید.خداوند اعراب را با زبانی قابل فهم برای آنان و در ارتباط با واقعیات خاص زندگیشان،مورد خطاب قرار داد.از این رو،علم کافی به زبان عربی و شرایط حاکم در زمان نزول وحی در کنار یک قرائت کل گرا از قرآن،تفسیری را که شاطبی معقول می داند،بدنبال خواهدآورد.بریا درک بهتر یا آیه بایستی آن را در پرتو آیاتی دید که قبل از آن نازل شده اند.بنابراین قسمت های متاخر قرآن باید براساس آیات متقدم توضیح داده شوند.(حلاق،1386: 280 و 250)

ابو اسحاق،ابراهیم بن موسی معروف به شاطبی از فقهای بزرگ مالکی بود که درحدود دهه سوم قرن هشتم قمری به دنیا آمد و در سال 790 درگذشت.

خلاصه نظریه شاطبی این گونه است که: شرایع برای تضمین مصالح آنی و آتی بندگان وضع شده است.او معتقد است دین برای حفظ مصالح بندگان است و این مصالح یا ضروری هستند یا مورد نیاز عمومی است و یا کمالیات محسوب می شوند .(الشاطبی،1997م: 397/1)

او برخلاف نظریه ظاهریه که فقط اعتقاد به حمل کلام بر ظاهر داشتند و برخلاف باطنیه که تمام اعتبار را به قصد می دانند و قصد را صد در صد در وراء الفاظ جستجو می کردند،به اعتبار لفظ و معنا معتقد است و می گوید: نباید توسط نص،به قصد،ضرر وارد شود و برای شناسائی مقاصد راه هائی هم ارائه می دهد.نظیر:

1- شناخت مقاصد بر اساس قواعد زبان عربی به دلیل نزول قرآن به این زبان مثلاً گاه در عربی از عام اراده خاص می شود و گاه برعکس.

2-توجه دقیق به اوامر و نواهی راه دوم جهت کشف مقاصد است.

  • جداکردن مقاصد اصلی از مقاصد تبعی راه سوم است.مثلاً مقصود از نکاح را حفظ نسل می داند اما بهره مندی از مواهب الهی ،آسایش خانواده،بدست آوردن خویشاوندان،توجه به زیبائی هائی که خداوند درزنان خلق نموده و بازداشتن از افتادن به حرام را مقاصد تبعی می داند. شاطبی حتی عبادات را هم معطل به علت کلی و مقصودی ذاتی می داند و می گوید حکمت همه عبادات تعظیم و بزرگداشت خداوند و ترس از او و توکل بر اوست.
  • شاطبی سکوت شارع را چهارمین راه درک مقاصد می داند.او می گوید همین که شارع در زمینه ای خاص سکوت کند و از صدور حکمی خودداری کند،گویای آن است که شارع نمی خواهد بر وضع فعلی چیزی بیفزاید.(الشاطبی،1997م،ص 399/1)
  • شاطبی راه آخر را استقراء می داند.(فیض،1381،ص 105)

معنای لغوی استقراء تتبع و جست و جو است و معنای اصطلاحی استقراء این است که یکی از راه های استدلال می باشد که اندیشه آدمی آن را بکار می بندد و ذهن آدمی از نگریستن درحالت ها و احکام جزئی به حکمی عام می رسد.(الحسنی،1383،ص 448)

شاطبی معتقداست استقراء مهمترین روش برای اثبات مقاصدشریعت است.(ریسونی،1376،ص 372)

شاطبی بعد از مهم کردن نظریه مقاصد جهت مصالح عبادی،سپس به دسته بندی این مقاصد می پردازد وان ها را در تقسیم خود به تبعیت از غزالی به موارد پنجگانه 1)حفظ دین،2)حفظ جان،3)حفظ عقل،4)حفظ نسل،5)حفظ مال،به عنوان مقاصد اصلی شارع یا ضروریات می کند و البته بعد از ضروریات،مقاصد تبعی یعنی حاجیات و تحسینات را هم معرفی می کند که عمده نظر او در نظریه مقاصد همان مقاصد اصلی شارع است.(الشاطبی،1997،ص 10/2)

2-5-1- نقد فقها توسط شاطبی

شاطبی اولین شرط اجتهاد را فهم کامل نظریه مقاصد شریعت می داند و دومین شرط آن را توانائی در استنباط،آن هم بر اساس شرط اول.اوحتی مقاصد را از دانش عربی بسیار مهم می داند و علت اشتباه بسیاری از فقها را اعتماد بیش از حد بر دلایل نقلی می داند.او می گوید تمسک به ادله نقلیه،مشتمل بر حصول ده مقدمه ظنی است که لاجرم نتیجه را تابع اخص مقدمات می کند.پس حاصل دلیل نقلی،نفی کرده است و ریشه دلیل انسداد را طراحی می کند. (پورسعید،84-1383،ص 64و 63)

می توان نتیجه گرفت که مهم ترین پیش فرض و امر مسلم در نزد شاطبی،اهمیت و اولویت مقاصد و شناسائی آن ها و تقدم بر الفاظ،به خصوص در فرض تعارض با ظواهر و یا در فرض غیر عقلائی بودن ظهورات الفاظ می باشد .او به تاکید بر این که شارع تن به تعطیل مقاصد خود نمی دهد،اصرار دارد و اعلام می کند بر متشرعان جایز نیست که هم چنان در برابر تحریف احکام از مقاصد اصلی،به بهانه عدم مخالفت با ظواهر،دست بسته بمانند.مثال این مطلب معاطات است که در آن ظاهریان،شافعیان و شیعه آن را به دلیل نبود ایجاب و قبول که نشانه رضایت طرفین باشد باطل می دانند اما حنیفان آن را بشرط معلوم بودن ثمن صحیح می دانند،لذا هرجا مقاصد روشن باشد،مثل معاطات که اراده طرفین بر رضایت حتی بدون لفظ معلوم است و به مقتضای آن عمل می شود و لفظ اهمیتی ندارد.

شاطبی در باب احکام معتقد است: احکام متعلق به معنای الفاظ است که از آن مفهوم می شود و اگر در جائی از ظواهر و نه معانی پیروی شود،اسلام به کفر و دین به بازیچه تبدیل می شود،او به آیه ” فاعبدوا ماشئتم من دونه” اشاره داردکه اگر بر ظاهرش حمل شود به شرک می انجامد ولی مقصود از آیه نهی از کفر است.(ریسونی،1376،ص 125 و 123)

2-5-2- نقد شاطبی

همانطور که گفتیم شاطبی مقاصد را در حفظ دین،حفظ جان،حفظ عقل،حفظ نسل و حفظ مال خلاصه کرده و بااین نظریه رویکردی غایت انگارانه و مصلحت محورانه را در شریعت بنا نهاد و نهادینه کرد و تذکری شدید به فقهای قشری مذهب و ظاهری داد.او در ظرف زمان خود،مجتهد پویائی بوده و روشنفکری به خرج داده است است و نهایتاً به نظریه مصلحت رسیده که راه او را افرادی مثل عبده و در دوره اخیر امام خمینی ادامه داده اند.(پورسعید،84- 1383،ص 65)

به عنوان مثال و از نکته ای که شاطبی به تبع محصور بودن در عصر خود اصلاً فکرش را هم نمی کرد، به ماجرائی اشاره می کنیم که در سال 47 و 78 افتاده است،زمانی که در مکه بیماری وبا شایع شده بود،به حجاج سفارش می شود تا نکات بهداشتی را با دقت رعایت نمایند و از جمله این که دست ها را بعد از تخلیه با صابون بشویند. اما ظاهراً یک روحانی در کاروان از شستشو با صابون منع کرد، چون می گفت اگر این کارلازم بودحکمش درشرع می آمد،بلکه کافی است،حجاج دوبارباآب قلیل یایک بارباآب کر بشویند. این بینش که می گویدتمام تدابیروقواعد لازم وکافی برای اقتصاد،حکومت،تجارت،قانون،اخلاق و غیره برای سعادت دنیا و آخرت نیاز ندارند،بینش اکثری است ودرمقابلش بینش اقلی قراردارد.(سروش،1378،ص 84)

ما البته می دانیم که شاطبی از این سطحی نگری کاملاً فراتر است اما واضح است که در بینش اقلی معیارهایی هم مطرح می شود که لزومی ندارد الزاماً شرعی باشد.

امروزه درک مشترک مسلمانان نو اندیش این است که قطعاً مساوات وعدالت،رحمت و معنویت در رابطه با وجود انسان در جهان،از اهداف و مقاصد اصلی شارع است. با این وجود تئوری مقاصد هم امری عصری می شود و البته این درست که در آغاز اسلام اگر آیه ای می آمدکه فلان جا فلان کار رابکنید یا فلان عمل حلال است و فلان عمل حرام است هرگز فکر نمی کردند که این ها مثلاً بیان نظام خانوادگی است بلکه مسئله در واقع تعیین رابطه انسان با خدا تلقی می شود که اگر انسان در هر رابطه مثلاً در ارتباط با همسر و فرزند بخواهد خداپسندانه عمل کند چگونه باید عمل کند؟ پس مسئله اصلی ایمان بوده و مسئله قانون و نظامات اجتماعی کم کم جدی شد؛ لذا غزالی در نظام خانوادگی،مسافرت،سیاست،از آداب و ادب سخن می گوید.(مجتهدی شبستری، 1381،ص 418)

پس به مرور زمان در عالم اسلام و بر اساس تحولات تاریخی و اجتماعی علم فقه تدوین شد و اگر چه شاطبی و غزالی در داخل این سمت مقاصد پیش رفتند اما می خواهیم بگوییم: اساساً اوامر و نواهی مربوط به معاملات مثل نکاح،طلاق،عقود و ایقاعات،اموری عقلائی هستند نه اموری رازوار گونه.سیاست هم مثل بیع بناست یک گام جلوتر از نظریه مقاصد باشیم،چه مفاهیمی ماقبل دینی داریم به خصوص در غیر عبادات نظیر عدالت و آزادی که خارج از دین هستند،دین را برای این ها می پذیریم،مفهوم عدالت را اگر پیامبران هم ازآن سخن نمی گفتند،وجود داشت و مورد توجه عقلا قرار می گرفت.دین می تواند عادلانه باشد اما لزوماً عدل این طور نیست.(عربی زنجانی،ص31)

نظریه های مصلحت گرا در نحوه مواجهه با کتاب وسنت،مجدداً به حاکمیت سنت تن در می دهد و عبور از نصوص و ظواهر،تنها در مواقه ضرورت ممکن می شود و انتظارشان از متن شرعی کماکان همان انتظار حداکثری خواهد بود و احکام اولیه را ثابت و احکام ثانویه را متغییر می پندارد. نظریه مصلحت گرا که در مواقع ضرورت بکار می آید و تاوضعیت جامعه به حالت اضطرار در نیاید به کار نمی افتد نمی تواند بفهمد: قرار نبوده مرد برای همیشه بتواند به عقد دائم،چهار زن داشته باشد،بلکه در حقیقت متن شرعی با توجه به این مردمی توانددرجاهلیت بیش از این زنان را به نکاح خود درآورد،درجهت عدالت حرکت کرده تعدد زوجات راکه حقارت زن وفرزنداست به سمت مساوات وعدل کشانیده است.(حامدابوزید،1999م،ص 222)