مقاله (پایان نامه) : تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

 

بررسی تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

وبستر- استراتون وهامند[1] گزارش کرده اند که اختلال نافرمانی در کودکان می تواند زمینه ساز مشکلات دیگری در جوانی و بزرگسالی باشد از جمله طرد از طرف همسالان، مصرف دارو و ابتلا به افسردگی. شمسی وهلاچی[2](1991 به نقل از کان، 2004) مطرح کرده اند که این کودکان احتمالاً از لحاظ اجتماعی و مالی مسئولیتی به دوش جامعه هستندبارکلی (1997) معتقد است که در درمان اختلال نافرمانی زود هنگام مهم است زیرا با ناسازگاری در نوجوانی و اوایل جوانی مرتبط است.

در مطالعه ای دیگر کریستوفر و مورتوت[3] (2001 به نقل از هامرسن، 2006) نشان داده اند که بیش از 55 درصد از کودکان ارجاع داده شده به خدمات درمانی با رفتارهای پرخاشگری و نافرمانی شناخته شده اند. اختلال نافرمانی می تواند بر خانواده، مدرسه و اجتماع تاثیر گذارد. این مطالعه یادآور می شود که کودکان دارای علائم اختلالات رفتاری از جمله اختلال نافرمانی در خطر ابتلا به مصرف دارو ، الکل و مواد مخدر و فرار از مدرسه هستند.

وارلاک (1995 به نقل از اسکولوز و تریون، 2007) بیان کرده است که بین 10 تا 12 درصد از کودکان مشکلات کلینیکی را در طول دوره های تحصیلی نشان می دهند. بسیاری از این کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی هستند و اگر درمان نشوند در خطر ابتلا به اختلال سلوک هستند. کازدین(1990)به نقل از برینکمیر، 2006) اشاره کرده است که تنها بین 10 تا 30 درصد از کودکان با اختلالات رفتاری مراقبت را دریافت می کنند. بارکلی (1997) مطرح کرده است که کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی در آینده مشکلات تحصیلی، کاهش ارتباط با همسالان، افسردگی، تصور خودکشی و یا تلاش برای خودکشی را خواهند داشت.

این اختلال اگر در کودکی دارای علائم نافرمانی از بین نرود باعث ایجاد حالات عاطفی منفی مانند پرخاشگری در همسالان، معلمین و والدین خواهد شد و این خود یک چرخه منفی را ایجاد می کند بدون پژوهشهای ساختارمند والدین اغلب نمی دانند نسبت به رفتارهای کودکانشان چگونه برخورد کنند. اگر درمان مناسب فراهم شود علاوه بر بهبود پیشرفت تحصیلی وکاهش رفتارهای منفی نیز از پیشرفت اختلال نافرمانی به اختلال سلوک جلوگیری می شود و این کمک بزرگی به این کودکان است و نقش تاثیر گذاری در آینده آنان خواهد داشت(باری، 2001). با توجه به مطالب گفته شده درمان برای کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای لازم و ضروری است.

مداخلات انجام شده بر کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای عبارتند از:

  • روان درمانی: در این شیوه با به کارگیری فرایندهای رفتاری-شناختی به اصلاح مهارت های حل مسأله، مهارت های ارتباطی و کنترل هیجانات می پردازد(کاکاوند، 1385).
  • خانواده درمانی: خانواده درمانی اغلب بر ایجاد تغییراتی در سیستم خانواده متمرکز است مانند: بهبود مهارت های ارتباطی و تعاملات خانوادگی.
  • درمان از طریق گروه همسالان : این شیوه اغلب به بهبود مهارت های اجتماعی و مهارت های بین فردی متمرکز است.
  • مداخلات طبی: تاکنون درمان پزشکی که تاثیر قابل توجهی بر کاهش رفتارهای منفی در کودکان نافرمان داشته باشد تشخیص داده نشده است. البته برای کودکانی که این اختلال را همراه اختلالات دیگر مثل بیش فعالی دارند، درمان هایی مانند استفاده از ریتالین پیشنهاد شده است(باری، 2001).
  • آموزش والدین: چون اختلال نافرمانی مقابله ای معمولاً قبل از دبستان یا سالهای اولیه دبستان ایجاد می شود و در این سن رفتار کودکان تحت تاثیر پیامدهای بیرونی است که توسط والدین اعمال می شود و چون این گونه کودکان بر رفتار خود کنترل نداشته و در بازداری رفتارهای تکانشی با دشواری مواجه هستند، تمرکز درمان تنها بر خود کودک نتایج محدودی به دنبال خواهد داشت و باید به آموزش مهارت های کنترل مناسب به والدین و نیز اصلاح باورها و شناخت والدین در مورد کنترل رفتار پرداخت. تا کنون اموزش انضباط به والدین (پدر یا مادر) که بر افزایش رفتارهای مثبت و کاهش رفتارهای منفی در کودک از طریق تعلیم اصول یادگیری اجتماعی و مهارت های کنترل رفتار به والدین تاکید دارد بهترین درمان آزموده شده برای اختلال نافرمانی مقابله ای(هنگامی که از سایر اختلالات ایذایی متمایز شود) است. در مقایسه با سایر درمان ها (خانواده درمانی ، توجه، دارو نما و … ) و گروه های گواه غیر درمانی، آموزش والدین (پدر ومادر) به نتایج بهتری انجامیده و معمولاً مهارت های تربیت فرزند و همچنین فرمانیرداری کودک را بهبود بخشیده است (راینیکه و همکاران، 1379 ترجمه علاقه بند راد و فرهی).

2-2-11 مداخله

در مورد مداخله بر کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای روشهای متفاوتی ارئه شده است. تعدادی از این روشها بر خود نوجوان متمرکز است و تعدادی از آنها بر خانواده و همسالان متمرکز است. می توان مداخله را به دو دسته تقسیم کرد.

2-2-11-1 درمان دارویی

درمان دارویی در مواردی که اختلال نافرمانی همراه اختلال نقص توجه- بیش فعالی است نتایج بهتری را نشان داده است. داروهایی مانند ریتالین، استراتر، آدرنالین در درمان اختلال نافرمانی همراه با اختلال نقص کاهش توجه- بیش فعالی موثر بوده است. داروهای محرک علائم نافرمانی و نقص توجه- بیش فعالی را کاهش می دهد. مطالعات مشابه نشان داده اند که کلوئیدین در درمان اختلال نافرمانی  همراه اختلال نقص توجه- بیش فعالی موثر است. مطالعات تاثیر دارو بر اختلال نافرمانی بدون نقص توجه- بیش فعالی را نشان نداده اند(باوینگ و ریلام و لاچت[4]، 2006).

2-2-11-2 درمان غیر دارویی

ایبرگ[5](1998) درمانهای روانی اجتماعی بسیار موثر برای اختلالهای نافرمانی و سلوک را در 29 سال گذشته (1995-1966) فهرست کرده است(باری، 2001).

1-برنامه پیشگیری از جرم توسط ترمبلی و کارتز[6] (1995) 2- تعامل والد-کودک براساس مدل رفتاری دو مرحله ای هانف 3-زمان محرومیت براساس مدل هانف توسط هامیلتن(1984) 4- آموزش والدین، درمان سوم براساس مدل هانف توسط بید و روبرت[7] (1988).

برای کودکان با سن بالاتر درمانهای زیر ماثر بوده است: 1- آموزش مهارت حل مسأله توسط تیم تحقیقات کازدین 2-آموزش قاطعیت و جرات ورزی توسط لاچمن و بارج[8] (1987).

برای نوجوانان درمان های زیر را مطرح کرده است: 1- آموزش کنترل خشم توسط ماریوت وایواتا (1984) 2- آموزش قاطعیت توسط های و رانک[9] (1983) 3- درمان چند سیستمی توسط بوردین[10] (1995) 5- درمان عاطفی- شناختی.

تحقیقات اخیر (1995- 2000) روش های درمانی زیر را برای اختلال نافرمانی موثر دانسته اند: 1- خانواده درمانی 2- درمان متمرکز بر حل مسأله 3- روان تحلیل گری 4- درمان رفتاری- شناختی 5- مشاوره گروهی 6- آموزش والدین.

  • خانواده درمانی

در این روش درمانی به خانواده مانند یک سیستم نگاه می شود که رفتار هر فرد از اعضای این سیستم بر سایر اعضا تاثیر گذاشته و تعادل خانواده را حفظ و یا آنرا متزازل می سازد. بر همین مبنا در این روش سعی می شود با دخالت دادن کلیه اعضا در درمان ، اختلالات رفتاری کودک مرتفع گردد (مینوچین، 1373 ترجمه ثنایی).

  • درمان متمرکز بر حل مسأله

در این روش به کودک آموزش داده می شود در صورت برخورد با مشکل و یا مسأله ای مراحل منطقی را طی نموده تا بتوانند به راه حل مناسب دست یابند. این روش 5 مرحله دارد: تعریف مسأله: کمک به کودک تا بتواند مشکلاتش را شفاف کرده و جنبه های مختلف مشکل را شناسایی کند. درمانگر و کودک به کمک همدیگر روشهای دیگر پاسخ دهی را شناسایی می کنند. سپس به ارزیابی هر یک از این پاسخ ها با توجه به نکات مثبت و منفی آن پرداخته می شود.بعد از آنها پاسخ های داده شده را درجه بندی کرده و بهترین آنها انتخاب می شود.کودک بهترین پاسخ انتخاب شده را تمرین و تکرار می کند. درمانگر در هر مرحله باید از عقاید و باورهای مراجع در خصوص هر یک از پاسخ ها آگاه باشد و در صورتیکه عقاید او نادرست است، آنرا اصلاح نماید (ژرب، 1380 ترجمه افروز و علوی)

[1]- Webster & Hamand

[2]- Shamsi & Hlagy

[3]- Hommersen

[4]- Baving ‚ Rellum & Laucht

[5]- Eberg

[6]- Terembiy & Kartz

[7]- Bead & Robert

[8]- Lachman & Barch

[9]- Hay & Rank