تحقیق درمورد واجب الوجود، فلسفه ارسطو، نفس اماره

دانلود پایان نامه

دوستیهای مادی به دوستیهای حقیقی که ریشه روحانی دارند، بها می دهند و … این نوع گویش و گزینش مطالب نشان دهنده تفاوت اساسی رویکرد و نگاه نویسنده می باشد.
3- همانطور که می دانیم متن نوشته های ابن سینا غالباً عاری از روانی و زیبایی بوده است اما نثر این رساله دارای چندان زیبایی، صلابت و فصاحتی است که در بسیاری از رساله های وی سابقه نداشته است. این رساله که مملو از ظرافت های لفظی در اوج کمالش می باشد در ظاهر ممکن است مطالبش به خاطر استفاده گسترده و وسیع از استعاره، رمز و تمثیلهای فراوان، پراکنده و نامنسجم به نظر آید اما روح کلی حاکم بر رساله کاملاً ‌ساختاری یکدست، هماهنگ و دل نشین دارد. او در این رساله با زبانی رمزآمیز، راز را هم در ساختار رساله و هم در محتوای رساله به کار می گیرد تا همان طور که مورد نظرش بوده است محتوای مطالب از دستبرد نامحرمان به دور باشد و صرفاً اهل دل یا برادران حقیقت ومحرمان آن را دریابند. این در حالی است که ابن سینا در سایر رساله ها و نوشته هایش تلاش دارد که به مخاطب دیدگاههای فلسفی اش را آشکارا و بدون هیچگونه پوشش و ظاهرسازی القا نماید و از آنهابه صورت مستدل، عقلی و برهانی دفاع کند.
4- ابن سینا در سه نمط آخر الاشارات والتنبیهات موارد متعددی را به این مطلب اختصاص می‌دهد که آدمی نمی‌تواند به تنهایی همه مراتب روحانی و عرفانی را سیر کند و این راه بدون اتحاد همه کسانی که اهل دل و خدایی اند میسر نمی شود. بایستی تعاون و همکاری و همدلی بین صاحبدلان و اهل معرفت ایجاد شود.(64) شبیه این را در رساله الطیر در تعریف برادران حقیقت می‌گوید که اینان برادرانی‌اند که خویشاوندی خدایی، آنان را نزد هم جمع کرده است و نزدیکی آسمانی دلهایشان را به یکدیگر پیوند زده است. اینان کسانی‌اند که زنگار شک و تردید را از دلهایشان پاک کرده‌اند و به ندای سروش خداوندی جمع شده است.(65) این نوع نگاه به موضوعات فلسفی نه تنها تاکنون سابقه نداشته بلکه در آینده هم به وقوع نخواهدپیوست. معلوم است که ابن سینا در مقام یک فیلسوف عقلانی چنین عباراتی را مطرح نمی‌کند.
5-وی این چنین می گوید: ” عارف محتاج ریاضت است و این ریاضت او را برای در اختیار گرفتن نفس اماره و تبدیل آن به نفس مطمئنه و سپس دور شدن از توهماتی که مناسب عالم مادی است آماده می کند. از این طریق می تواند به آن چنان لطافت درونی دست یابد که امر قدسی به او القا شود. در این شرایط وی به مقاماتی در این عالم نایل می شود که از عوام جدا می شود. عارفان به ظاهر در بدنهایشان محبوس شده اند اما در حقیقت از آنها رها شده و در عالم قدس حاضر شده اند”.(66) شبیه همین عبارات را نه به صورت توصیفی بلکه به صورتی عینی در رساله الطیر در قالبی نمادین مطرح می کند ومی گوید که برادران حقیقت کسانی اند که همچون خارپشت خود را از نامحرمان مخفی نگاه می دارند و به محفل خویش، عوام مصلحت اندیش را راه نمی دهند؟(67) در کجا می توان فیلسوفی را یافت که شاگردان یا پیروانش را به چنین اموری تشویق نماید؟
6-در فراز دیگری ابن سینا در مورد عارفان می گوید آنان پس از طی مراحل مختلف سیر و سلوک، درونشان همچون آیینه ای تجلی نور حق می شود. روی به سوی حق دارند و هر طرف که نظر می کنند جمال قدسی الهی را می بینند واز خود غایب می شوند و به مرتبه وصول حق نایل می شوند.(68) در رساله الطیر نیز می گوید که وقتی مرغان از مراحل مختلف عبور می کنند به شهر پادشاه بزرگ فرود می آیند و در آنجا موفق می شوند نور جمال الهی را مشاهده نمایند و در این لحظه چنان از خود بیخود می شوند که مدهوش و بیهوش می‌افتند.(69)
7-در مورد تواناییهای کسانی که به عرفان حقیقی رسیده اند ابن سینا مطالب مهمی دارد. او می‌گوید: اگر بشنوی که برای عارفی خبر از غیب آمد و او بر مبنای این خبر بشارت یا انذاری بدهد و این خبر در آینده موثق و درست باشد تو با آن سخت گیرانه مخالفت نکن.
در جای دیگری می گوید که اینان کسانی اند که می توانند طبیعت را مسخر خویش سازند. با اتکاء به اراده حق، باران، برف و ابر پدید می آورند. اگر هلاک قومی را از خداوند بخواهند خداوند خواسته ایشان را اجابت می کند.(70) چنین توصیفاتی در مورد هیچ یک از اندیشمندان و بزرگان فلسفه شنیده نشده است. ابن‌سینا تعمداً چنین مطالبی را مطرح می کند تا آیندگان بدانند عقلانیت مورد نظر او وسیع تر از چیزی است که در سایر آثار ونوشته هایش آورده شده است. عقلانیت او در حوزه عوالم عرفانی و دینی از قابلیت و توانایی دیگری برخوردار است. در این حوزه از روش های دیگری برای کشف معارف بایستی استفاده کرد. به عنوان مثال از این واژه ها استفاده می شود: تکانیدن خود، در خود فرورفتن، سمندر شدن، کژدم شدن، خارپشت شدن، پرنده شدن، پرواز، خاموشی برای نامحرمان، برادران حقیقت، فرشتگان کروبی، رهایی از خویشتن، مراتب روحانی، پرده پوشی، امر قدسی، سلوک عرفانی، ایمان و اراده، طریقت حق، عالم قدس، پرواز روح، آینه دل، لذت درون، مدهوش شدن، مرغ و صیاد، بند اسارت، طلب باران، شفا، عالم غیب.
8- ابن سینا علاوه بر سه نمط آخر اشارات و تنبیهات که به شرح احوال عرفا می‌پردازد در نمط چهارم همین کتاب می‌گوید: “الاول لا ند له و لا ضد له و لا جنس له و لا فصل له فلا حد له و لا اشاره الیه الا بصریح العرفان العقلی” یعنی ذات خداوند همتایی ندارد، ضدی ندارد، جنس و فصلی ندارد، قابل تعریف نمی‌باشد و او را نمی‌توان مورد اشاره قرار داد مگر اینکه با اشاره عرفان عقلی باشد
.(71)
موضوع بر سر واژه “العرفان العقلی” است. ابن سینا قصد دارد بیان کند که خداوند را نمی‌توان با هیچ اشاره حسی مورد نظر قرار داد اما می‌توان با اشاره عرفان عقلی چنین کاری را انجام داد. به نظر بعضی منظور ابن سینا این است که شناخت متعالی واجب الوجود علاوه بر معرفت عقلی از طریق معرفت قلبی نیز صورت می‌گیرد. البته کسانی که به دنبال معرفت قلبی می‌باشند منکر ارزشهای عقل، برهان و استدلال نیستند بلکه راه دل، سیر و سلوک، تصفیه و تزکیه را ترجیح می‌دهند.(72)
7-2-جمع‌بندی و نتیجه
در این فصل تلاش کردیم که نشان دهیم ابن سینا فیلسوف مشایی صرف و ارسطو‌محور نمی‌باشد. اینکه فلسفه اسلامی از همان دوران شکل‌گیریش توسط فارابی رنگ و بویی متفاوت با فلسفه ارسطویی داشت و سرشار از گرایشهای نوافلاطونی شده بود امری تصادفی یا بدون اراده و بدون انتخاب نبوده است. مسئله اصلی فیلسوفان مسلمان همواره تطبیق جهان بینی دین‌مدارانه خود با مبانی فلسفه یونان بوده است. آنان حتی عناصر تفکر نوافلاطونیان را تا جایی می‌پذیرفتند که به مواضع اصلی‌شان لطمه‌ای وارد نیاورد. به عنوان مثال نظریه صدور ابن سینا با آنچه افلوطین و نوافلاطونیان دیگر تعلیم می‌دادند متفاوت بود.
یکی دیگر از تفاوتهای فیلسوفان مسلمان و فلاسفه یونان در موضوع نبوت و رابطه نبی با عقل فعّال است. ابن سینا پس از تقسیم عقل به نظری و عملی اعلام می‌دارد که عقل نظری در مسیر استکمالی خود از مراحل مقدماتی(عقل هیولانی) تا مرحله متوسط(عقل‌بالملکه) و مرحله فعلیت پذیرش صور معقول(عقل بالمستفاد) و در نهایت اتصال به عقل فعّال را می‌پیماید. کسانی وجود دارند که همچون سایرین نیازی به عبور از چنین مراحلی ندارند. آنان اتصالی پاینده و ثابت به عقل فعّال می‌یابند به طوری‌که بدون نیاز به تعلیم و آموزش بشری با استفاده
از قوه حدس به صورت ناگهانی و یکباره این مسیر را طی می‌کنند و به صور معقول و معلوم دست می‌یابند.آنان با استفاده از قوه قدسی به صورت دفعی الهام و شوارق را به طور دایمی از عقل قدسی دریافت می‌کنند. چنین افرادی پیامبران هستند که با استفاده از عقل قدسی خود به والاترین کمال انسانی نایل می‌شوند. نکته جالب توجه استفاده ابن سینا از واژه “قدسی” می‌باشد.”قوه قدسی” و “عقل قدسی” مائده‌ای الهی است که برای پیامبران نهاده شده است تا خلیفه الهی در روی زمین باشند و بتوانند هدایت بشر را به عهده گیرند. او پیامبران را دارای قدرتی می‌داند که می‌توانند عالم طبیعت را تسخیر کنند بدون این که عقل ما انسانها قدرت فهم و درک کامل آن را داشته باشد. ابن سینا حتی قبل از ورود به بحثهای عرفانی و اعلام موضعش در مورد ماورای عقل بودن بعضی از حقایق در همین موضوع اعلام می‌کند که ساحتها و قلمروهایی در رابطه با نبی و عالم هستی وجود دارند که از اسرار و رموزند و قابل افشاء نیستند یا اگر بتوان آنها را مطرح کرد در اختیار هر کس نمی‌توان گذاشت. این طور به نظر می‌رسد که ابن سینا عقلانیت و تعقل را در بعضی حیطه‌ها و ساحتها از نوع دیگر و متفاوت تلقی می‌کند.
در ادامه تلاش کردیم ابتدا تصویری از عناصر مهم رساله ها و داستانهای عرفانی تمثیلی را در ذهن خواننده ایجاد کنیم. در این تصویر معلوم شد که رمزها و سمبلها به عنوان نمادی برای بیان رازهای درونی انسانها و جوامع به کار می روند. غالباً آنها را نمی توان به طور دقیق وصریح توضیح داد. اشاره کردیم که یکی از زمینه هایی که رمز در آن به کار می رود تمثیل است. تمثیل حکایت یا داستانی است که پیامی اخلاقی عرفانی دینی و حتی اجتماعی و سیاسی را به خواننده منتقل می کند. یکی از انواع حکایتهای تمثیلی مواردی است که نویسنده یا گوینده حکایت تعمداً پیام داستان را از دسترس خواننده دور نگاه می دارد یعنی ماهیت این قبیل حکایتها اقتضا دارد که رمزآلود، تاویل پذیر و پنهانی باشد. حکایتهای بوتیمار در منطق‌الطیر عطار و شغال و دهل در کلیله و دمنه از جمله این داستانها می باشند. وقتی چنین حکایتها و داستانهایی در خدمت معارف متعالی و عمیق عرفانی، الهی و دینی قرار می گیرند، به لحاظ محتوا از نوعی لطافت و غنای هنری و داستانی برخوردار می شوند و به لحاظ شکلی این حقایق در قالب ادبیات و گویشی غیرمعمول و تمثیلی به زبان آورده می شوند. این گونه حکایتها به صاحبان تجارب متعالی دینی و عرفانی کمک می کنند تا در پوششی مناسب و گویشی رمزگونه حالات، تجارب، کشفیات ومراحلی را که با چشم باطن سیر کرده اند را تصویر کنند. این تصویرسازیها ما را به یاد تصویرهای باورهای دینی معتقد دینی ویتگنشتاین می اندازد. از نظر ویتگنشتاین معتقد دینی قادر است تصاویری را بسازد و با آن تصاویر چنان به طور جدی درگیر شود که کلیه مناسبات و روابط اجتماعی و زندگی خود را براساس آنها سامان دهد. این تصاویر به زعم ویتگنشتاین به گونه ای در ذهن معتقد تصویر می شوند که غیر معتقد به هیچ وجه نمی تواند آنها را بفهمد و یا با آنها ارتباط برقرار کند.
تاکید کردیم که نگاه و جهان بینی یک فیلسوف کفایت لازم برای فهم و درک لطایف و ظرایف عمیق دینی عرفانی را ندارد. بعلاوه زبان و ادبیات منطقی و فلسفی نیز توان واژه گزینی و مفهوم سازی آنها را در قالب گزاره ها وجملات ندارد. عقلانیت در چنین حوزه هایی اتفاقاً از جنس، رنگ و بوی این معارف متعالی الهی و عرفانی می باشد. ابن سینا در این حوزه قدم گذاشته است. حوزه ای که نگاهی وسیع تر و عمیق تر به موضوع عقلانیت می اندازد. مطم
ئناً یک عارف صاحب مقامات درونی و باطنی هرگز در مقابل تعقل، عقلانیت و استدلال موضع گیری نمی کند. آنچه او در این رابطه عکس العمل نشان می دهد در مقابل کسانی است که حاضر نیستند چنین مدارج، معارف و دل سپردگیهایی را بپذیرند وآنها را نامعقول می پندارند.
ابن سینا در موضوعات عرفانی در کتاب الاشارات و التنبیهات به طور مستقیم و در رساله های تمثیلی عرفانی به خصوص در رساله الطیر این نوع رویکرد را از خود نشان می‌دهد.
در فراز دوم این فصل به طور مفصل با ذکر شرایط و موقعیتهای جدید و متفاوتی که ابن سینا در آن می‌زیسته است و مجبور به تحمل عذاب، شکنجه، تهدید به مرگ و در نهایت اسارت و زندان می شود نشان دادیم که وی در این شرایط در کنار سایر نوشته هایش آثار جدیدی ایجاد می کند که با سایر نوشته هایش تفاوت دارند.
رساله حی بن یقظان از جمله آنهاست که خلاصه آن را مطرح کردیم و سپس رساله الطیر را که ادامه داستان قبلی است به طور خلاصه شرح دادیم. اشاره کردیم که در

دیدگاهتان را بنویسید