پایان نامه ارشد – تعاریف اعتیاد به کار

تعاریف اعتیاد به کار

اعتیاد به کار، وضعیتى است که طی آن، فرد به نحوى رفتار می کند که برای خانواده و زندگی اجتماعی وى در محیط کار و خارج از آن، زیان آور است. واژه اعتیاد به کار، به طورگسترده ای مورد استفاده قرار گرفته، ولی پژوهش هاى تجربی کمی درباره بهبود و افزایش درک افراد از پدیده مذکور انجام شده است. از این رو، اتفاق نظر و توافق چندانى درباره معانی و جنبه هاى مختلف آن وجود ندارد. وین اوتس، کشیش و روان شناس آمریکایى، اولین بار در سال 1968 اصطلاح اعتیاد به کار را در کتابش با عنوان “اعترافات یک معتاد به کار“  به کار برد.  واژه هولیسم[1] براى توصیف مشخصات و کلیات نظام ها به کار می رود. در فرهنگ نامه هاى معاصر انگلیسى، هولیس[2] پسوندى است که با اضافه شدن آن به هر چیزى، معناى اعتیاد را به آن می دهد، واژه اى که از الکلیسم[3] یا الکلى نشأت گرفته است و یکى از اولین اعتیادهایى که به طور گسترده به لحاظ پزشکى و نیز اجتماعى شناخته می شود. اعتیاد به کار پدیده اى است که برای شخص می تواند لذت بخش یا خسته کننده و مشکل ساز باشد. مشکل این است که افراد مذکور اعتقاد دارند که اگر کار نکنند، احساس پوچى به آنها دست خواهد داد (بزرگمهر،1387).

ونبار معتقد بود که در اعتیاد به کار فرد کار خود را به عنوان جایی امن و فارغ از امور پیش بینی نشده زندگی می داند که ممکن است به کمک آن از احساسات و تعهدات خانواده دور شود. معتادان به کار، اجازه می دهند که کارشان بیشترین درجه اهمیت را در فهرست امور زندگی پیدا کند. آنها حتی به خاطر ضرورت های شغلی، قول و قرارهای خانوادگی را براحتی زیر پا می گذارند. در اعتیاد به کار، ترشح پاتولوژیک آدرنالین و کورتیزول در مواجهه با ضرورت های شغلی، تجربه ای دائمی و روزمره است (ذولفقاری و باب الحوائجی،1390).

اوتس (1971) اعتیاد به کار را نوعى خو گرفتن به وضعیتى دانسته است. به اعتقاد وى، فرد معتاد به کار نیاز افراط آمیزى به انجام کار دارد.

اسپنس و رابینز (1992) اولین تعریف آکادمیک و عملى را درباره واژه اعتیاد به کار بیان کرده اند. به اعتقاد آنها، اعتیاد به کار از برخى نگرش ها و برداشت هاى افراد نشأت گرفته است. به اعتقاد آنها، فرد معتاد به کار درگیرى فراوان در کار، روحیات سخت گیرانه زیاد به انجام کار یا اشتیاق درونى بسیارى به کار دارد و لذت کمى از کار خود می برد.

اسکات و همکاران (1997) بیان کرده اند که اعتیاد به کار نمى تواند نوعى نگرش باشد و در واقع، الگویى رفتارى است. این بدین معناست که فرد زمان زیادى را به فعالیت هاى کارى خود اختصاص مى دهد، حتى زمانى که در محل کار حضور ندارد و در خارج از سازمان نیز پیوسته به کار فکر مى کند.

اسنیر و هارپاز (2004) نیز اعتیاد به کار را اختصاص افراطى زمان به فعالیت هاى فیزیکى یا فکرى مرتبط با کار تعریف کرده اند.

اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر، ﺳﻨﺪروم ﻛﺎر ﻛﺮدن اﻓﺮاد در ﻃﻲ ﺳﺎﻋﺎت ﻃﻮﻻﻧﻲ اﺳﺖ، ﺿﻤﻦ   آﻧﻜﻪ اﻣﻜﺎن ﮔﺴﺴﺖ آﻧﻬﺎ از ﻓﻀﺎی ﻛﺎری ﻓﺮاﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ (تاریس و همکاران، 2008).

ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻱ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻱ ﺗﻬﺎﺟﻤﻲ ﻭ ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭﺍﻧﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺯﻣﺎﻥ (ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺩ) ﻧﻴﺰ ﺑﺪﺗﺮ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺭﺷﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻱ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ، ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﮐﻴﺒﻲ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻓﺮﺩﻱ (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎﻱ ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ) ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻲ (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﻘﺶﻫﺎ ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖﻫﺎ) ﻭ استرس ﺯﺍﻫﺎﻱ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﻭ ﺑﻴﺮﻭﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻧﻮﻋﺎً ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﺍﻱ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻭﺟﻮﺩ، ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻲﮔﺬﺭﺩ، ﺗﺮﮐﻴﺐ ﺍﻳﻦ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻧﻘﺶ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺭ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﻭ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻲ، ﺍﻳﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻣﻔﺮﻁ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻭ ﻏﻴﺮﻣﻔﻴﺪ (ﺑﺪﻭﻥ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ) ﻣﻲشوند ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻋﺎﺭﺿﻪ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﻲﮔﺮﺩﻧﺪ (پروچسکی و ودانوویچ، 2008).

ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺳﻪ ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﺯﻳﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ: ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ: ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻧﺸﺎﺕ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﻳﻚ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺫﺍﺗﻲ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ: ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﻌﻬﺪ ﻏﻴﺮﻣﻨﻄﻘﻲ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﻣﻲﺷﺪ. با ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﻧﻮﻉ  ﺷﻨﺎﺳﻲ:  ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺍﺯ ﻣﻌﺘﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻭﺳﻮﺍﺳﻲ ﻭ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺷﻐﻞ؛ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻭ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺸﺘﺎﻕ؛ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻭﺳﻮﺍﺱ، ﻛﻤﺎﻝ ﮔﺮﺍ، ﺗﻮﻓﻴﻖ (قلی پور و همکاران، 1387).

ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺭﻭﺍﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻣﻬﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻼﻣﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﺑﻠﻮﻍ ﺗﺎﺛﻴﺮ بسزایی ﺩﺍﺭﺩ، ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﻤﻲ ﺩﺭ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﺧﻮﺩ ﺗﻨﻈﻴﻤﻲ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺁﻣﻴﺰ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﭼﺎﻟﺸﻲ ﺍﻳﻔﺎ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ  ﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻨﺒﻊ ﺑﺎﻭﺭ  ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﻭﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺳﺨﺖ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲﺷﻮﺩ (تمانسون و همکاران، 2008).

ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺧﺎﺹ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺳﺎﺯﻱ ﺑﺎﻧﺪﻭﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ، ﺑﺎﻭﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺁﻣﻴﺰ ﺩﺭ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺍﺳﺖ. ﺑﺎﻧﺪﻭﺭﺍ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺑﺮ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺧﺎﺹ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺧﺎﺹ ﺩﻻﻟﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻳﮏ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻋﺎﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖﺁﻣﻴﺰ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻘﻖ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﻋﺎﻡ ﻣﺪﻧﻈﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻏﻠﺐ ﻭﻗﺘﻲ ﺭﺥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩ ﻭ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﭼﻨﺪﮔﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﺍﺳﺖ. ﻣﻨﺒﻊ ﻛﻠﻴﺪﻱ ﺍﻳﻦ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺷﺎﻣﻞ ﺗﺮﻏﻴﺐ ﻛﻼﻣﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﺑﺎﺯﺧﻮﺭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﻭ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﻧﻈﻴﺮ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻧﻈﻴﺮ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ، ﺗﺮﺱ ﻭ  ﭘﻴﺶ ﺑﻴﻨﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﺜﺒﺖ (ﺧﻮﺵ ﺑﻴﻦ) ﻣﻲ باﺷﺪ. ﺑﺎﻧﺪﻭﺭﺍ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﻨﺒﻊ ﺑﺎﻭﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻣﻮﺛﺮ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﺪ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺍﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺍﺳﺖ. ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﻱ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻣﻮﺛﺮ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺏ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﻛﺎﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺩﺍﺭﺩ. ﻫﻢ ﭼﻨﻴﻦ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺟﺴﻤﻲ ﻭ ﺭﻭﺣﻲ ﻧﻘﺶ ﻋﻤﺪﻩﺍﻱ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﺍﻳﻔﺎ ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﺑﻴﻦ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻭ ﻛﺎﻫﺶ ﻧﮕﺮﺍﻧﻲ، ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ، ﺗﺤﻤﻞ ﺩﺭﺩ، ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﻮﺛﺮﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻭ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻳﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﭼﺮﺧﺸﻲ ﺍﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﻲ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺑﺎﻻﻳﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ ﺷﺎﻫﺪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻮﻉ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﮐﺎﺭﺁﻓﺮﻳﻨﻲ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﻱ ﻧﻮﺑﻞ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻢﭼﻨﻴﻦ ﭼﻦ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﺶ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺫﻛﺮ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺰﺷﮑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﻄﺐ ﺩﺍﻳﺮ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ ﺷﺎﻳﺎﻥ توجه است.

  • ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻫﻮﻳﺖ ﻓﺮﺻﺖ: ﻧﻮﻋﻲ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ.
  • ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻱ: ﻧﻮﻋﻲ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﮔﺬﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﻟﻘﻮﻩ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻭﺻﻠﻨﺪ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﻱ ﻛﻨﻨﺪ.
  • ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻣﺪﻳﺮﻳﺘﻲ: ﻧﻮﻋﻲ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﻣﺪﻳﺮﻳﺘﻲ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭ ﻣﻲباشند.
  • ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ: ﻧﻮﻋﻲ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﻬﺮﻩﻭﺭﻱ بالا تحت شرایط فشار روانی، تعارض و تغییر بصورت مستمر دارا هستند (باربوسا و همکاران، 2007).

ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮﻱ ﻧﻤﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻋﻠﻤﻲ ﻛﻤﻚ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﺑﻴﻨﻲ ﺭﺗﺒﻪﻫﺎﻱ ﻋﻠﻤﻲ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺁﻛﺎﺩﻣﻴﻚ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﻣﺤﻴﻂ ﻫﺎﻱ ﻋﻠﻤﻲ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ. ﻫﻢﭼﻨﻴﻦ ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﻨﺒﻊ ﺫﻛﺮ ﺷﺪﻩ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺎﻧﺪﻭﺭﺍ، ﺗﺠﺮﺑﻪ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺩﺭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﻋﻠﻤﻲ ﺍﺯ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺍﺭﺩ (گیراسولی و هانافین، 2008؛ نافین، 2008).

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺑﺎﻻ ﺍﻟﺰﺍﻣﺎً ﺑﻪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻨﺠﺮ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺑﺎﻻﻳﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭﺳﻮﺍﺱ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺣﺪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺎ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻋﺠﻴﻦ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺍﻭﻝ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻳﺮ ﻣﻄﺮﺡﻣﻲ ﺷﻮﺩ:  ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺍﻭﻝ : ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺑﺎﻻ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻣﻲ ﺷﻮﺩ (روتر؛ نقل از قلی پور و همکاران، 1387).

ﻛﺎﻧﻮﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺭﻭﺗﺮ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﺤﻴﻂ ﻭ ﺭﻭیدادهای آن تاثیر بگذارند چنین افرادی ﺭﺍ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭﻭﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻣﻲﻧﺎﻣﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ، ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺷﻜﺴﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻧﺎﻛﺎﻣﻲ ﻫﺎ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭﻱ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﻭ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﮔﺮﻳﺰﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ، ﭘﻴﺎﻣﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﺗﻼﺵ ﺷﺨﺼﻲ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ، ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭﺷﺎﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻲ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﻣﺤﻴﻂ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺨﺖ ﻭ ﺗﻘﺪﻳﺮ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﻗﻢ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻛﺎﻧﻮﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻴﺮﻭﻧﻲ ﺍﺳﺖ. ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﻴﺰﻩ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ، ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺷﻐﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻭ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻭ ﺑﻬﺮﻩ ﻭﺭﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻫﻢ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺑﻴﺮﻭﻧﻲ ﺑﺎ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺷﻐﻠﻲ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﻌﻜﻮﺱ، ﻭ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﻧﺎﺷﻲ ﺍﺯ ﺍﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ مثبتی دارد (مک کورمیت و بارنر، 2008 و تمانسون و همکاران، 2008).

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻋﺠﻴﻦ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻣﻮﺭ ﻭﺳﻮﺍﺱ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺧﺮﺝ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻳﺮ ﻣﻄﺮﺡ    ﻣﻲ ﺷﻮﺩ:  ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺩﻭﻡ : ﮐﺎﻧﻮﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺳﻮﻡ : ﮐﺎﻧﻮﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺑﻴﺮﻭﻧﻲ ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻋﻠﻲ ﻣﻌﻨﻲ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻣﻌﻜﻮﺳﻲ ﺩﺍﺭﺩ (قلی پور و همکاران، 1387).

[1]– Holism

[2]– Holic