دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل، اسطوره افسانه، فرهنگ و زبان، رفتار انسان

هستند. آنان از چنان استعدادی برخوردارند که می توانند بدون کمترین تفکر و حرکت از معلوم به سمت مجهول به عقل فعّال متصل شوند. پیامبران دارای قوه ای به نام قوه حدس می باشند که آنان را بی نیاز از هرگونه تعلیم، تعلم و مدرسه و معلم می کند. این قوه همان عقل قدسی است.
مقام و جایگاه پیامبران در عالم کون ومکان به گونه ای است که حتی بر اجرام عنصری و عالم طبیعت تسلط می یابند و آنها را مسخر خویش می سازند علاوه بر اینکه نقش هدایتگر و ناجی انسانها را نیز بعهده دارند . نکته بسیار مهم که مربوط به موضوع اصلی این رساله می‌باشد این است که:
اولاً چنین مقامی برای پیامبران از طریق استدلال، برهان، شواهد توجیه و کم و زیاد کردن صغری و کبری قیاس بدست نیامده است بلکه مستقیماً ‌از عالم معنا یا عالم قدس به چنین قدرت و قوه قدسی مجهز شده اند. ابن سینا حتی این‌را از رموز و اسرار عالم می داند که هر کسی قادر به درک و فهم آن با عقل معمولی نیست و در قالب محاسبات معقول نمی‌گنجد. عین عبارات وی بدین قرار است: “عقل نظری در رتبتی باشد که معلومات از عالم همه به حدس بداند و در عالم طبیعت چنان باشد که اجرام عنصری مسخر آثار نفس وی باشد. این نفس در غایت کمال باشد و در غایت شرفی که ممکن باشد در حق آدمی و این نفس نبی مرسل است… و این اسراریست از حکمت و حقایق و این در کتب یا مرموز باشد یا خود نباشد، برای آن که بر هر نفسی این معنی در تواند یافتن و چون در نیابد جز به انکار و تشنیع مشغول نشود”.(21)
ثانیاً انسانها برای بدست آوردن سعادت و نیک بختی محتاج یافتن حقیقت عالم یا حقیقت اشیاء عالم می باشند و یافتن حقیقت عالم در گرو بعثت انبیاء‌است. در اینجا به مثالی متوسل می شود تا احتیاج واقعی بشر را به یافتن حقیقت متصل به احتیاج واقعی بشر به انبیاء‌ بنمایاند. همانطور که چشم محتاج داشتن پلک و مژگان می باشد تا از آن محافظت کند و سلامتش را تضمین نماید، بشر نیز محتاج پیامبران الهی است تا او را به سمت حقایق جاودان عالم هستی رهنمون شود و سعادت و جاودانگی او را تضمین کند. بدین ترتیب مهم ترین نیاز انسان که سعادت و جاودانگی است کاملاً‌ محتاج نبی مرسلی است که بدون بهره مندی از “علم” ، “معقولیت مصطلح مدرسه ای” و “تعلیم وتعلم” می‌تواند حقایق را از عالم معنا دریافت کند. نفس نبی دارای مراتبی است که می تواند به عالم دیگر متصل شود و این اتصال سبب می شود برای وی بسیاری از غوامض و پیچیدگیها آشکار شود و این را معجزه ای است که عقل عادی از درک آن عاجز می شود.(22)
4-2- تدرّج و تشکیک معنای عقلانیت در حقایق دینی و عرفانی
مناسب است قبل از ورود به بحث تفصیلی نگرشهای عرفانی، تمثیلی ابن‌سینا به ذکر یکسری تعاریف و خصوصیات مرتبط با اسطوره، داستان، تمثیل و راز بپردازیم. بدین منظور ابتدا اشاره ای کوتاه به واژه اسطوره خواهیم داشت وسپس نیاز بشر به اسطوره و رمزهای نمادین مطرح می شود و آنگاه “داستان” ، “حکایت” و در نهایت “تمثیل” و انواع آن و رمز آلود بودن تمثیلهای عرفانی و تفاوتشان با رمزهای اسطوره ای بررسی خواهد‌‌ شد.
رمز علامتی است که می تواند حرف، عدد، شکل، علامت اختصاری، کلمه، قول و حرکت دست، پا و چشم و ابرو و سایر اعضای بدن و همینطور انواع رقص ها و مراسم مذهبی خواه در جوامع ابتدایی و خواه در جوامع متمدن باشد.(23) چیزی را رمز یا سمبل17 می‌نامیم که در عین حال که نماینده چیز مانوسی در زندگی ما می‌باشد و معنای آشکار و معمولی دارد، معانی تلویحی به خصوصی نیز دارد. سمبل یا رمز بر چیزی بیش از معنای آشکار و مستقیم دلالت می کند. به قول کارل گوستاو یونگ در کتاب انسان و سمبولهایش سمبل جنبه “ناخودآگاه” وسیع تری است که هرگز به طور دقیق تعریف یا توضیح داده نشده است.(24)
از نظر هانری کربن رمز ترجمان مرتبه ای از آگاهی است که از مرتبه‌ی شواهد عقلانی متمایز می‌شود. نشانه ای برای یک راز درواقع تنها وسیله برای بیان چیزی است که با هیچ طریق دیگری قابل فهم نیست. یک رمز هرگز به صورت یک بار برای همیشه “تبیین و توضیح” داده نمی شود بلکه باید آن را به صورت مداوم رمزگشایی کرد.(25) رمزها چه در قالب رمزهای نوشتاری و چه در قالب رمزهای نمایشی و صحنه ای همواره چیزی را مطرح می کنند که به سادگی با ذهن تحلیل گر و یا حواس پنج گانه بشری قابل دسترس نیستند. اگر رمز در سطح انسانی به کار رود آیینه روح؛ روان و عواطف انسانی است و اگر در سطح اعتقاد به جهانی برتر به کار برود آیینه عالم غیب است. در هر صورت اعتقاد به دنیایی حقیقی، معنوی و آرمانی در آن سوی واقعیت خارجی از کاربردهای اساسی سمبلها و رمزها می‌باشد.(26)
یکی از زمینه هایی که از محتوای رمزآلود و سمبلیک استفاده می کند؛‌ اسطوره18 می‌باشد. اسطوره افسانه ای است که به لحاظ هستی شناسی درباره پیدایش عالم هستی سخن می گوید و مبتنی بر جهان نگری راوی در مورد عالم هستی و به ویژه علت و نحوه پیدایش آن است. اسطوره بر محتوایی رازآلود قرار دارد و هیچ اسطوره ای وجود ندارد که حجاب از “رازی”‌بر ندارد. اسطوره معمولاً‌حوادثی را به نمایش می گذارد که گوشه ای از رفتار انسانی است. در اسطوره فعالیت ابرانسانی مطرح می شود که با توجه به فرهنگ و زبان بومی ساکنان آن منطقه با روشی سرمشق گونه رفتار می کند. اگر اسطوره به عنوان “راز” در نظر گرفته نشود مضمحل، پوشیده و تبدیل به حکایت و داستان می شود.(27) از جمله اسطوره های تاثیرگذار باستان اسطوره‌های دمتر19 و اورفئوس20 می‌باشند که در آثار و نوشته
های متعددی در موردشان سخن گفته شده است.(28)
یکی دیگر از زمینه ها و بسترهایی که رمز و سمبل در آن به کار می رود و مورد نظر نگارنده و متناسب با موضوع رساله می باشد تمثیل است. تمثیل با ضرب المثل تفاوت دارد. ضرب المثل سخنی است که در آن تشبیهی مجازی استفاده می شود یعنی با ایجاز و کوتاهی معنایی عام از آن بیرون می آید و با گفتاری کوتاه ولی پر مغز و پر معنا ادا می شود.
معادل آن در انگلیسی(Proverb) می باشد. تمثیل حکایت یا داستان کوتاه یا بلندی است که فکر یا پیامی اخلاقی، عرفانی، دینی،‌اجتماعی و سیاسی را بیان می کند.(29)
تمثیلها را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
1- داستانهایی غالباً‌ کوتاه21 با حوادث ساده و معمولی که در قالب نظم و نثر بیان میشوند. قهرمانان، شخصیتهای انسانی اند که هدفی اخلاقی و دینی دارند و تلاش دارند خواننده را از خواب غفلت بیدار کنند. این داستانها توام با پیام و نصیحت و اندرز نویسنده می‌باشد که در ابتدا یا انتهای داستان آورده می شود. در اینها لازم نیست اجزای داستان مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد بلکه صرف مقایسه میان فکر و تمثیل کافی می باشد. این قبیل داستانها به وفور در ادبیات داستانی زبان فارسی یافت می شوند. به عنوان نمونه داستان معروف “فیل وخانه تاریک” در مثنوی مولوی (30) است. در این داستان که فیلی در تاریکی قرار می گیرد، هر کس با دستهایش قسمتی از بدن فیل را لمس می کند و بر همین مبنا در مورد آن قضاوت می کند و گمان می کند همه حقیقت را دریافته است.
2-داستانهایی که نویسنده با تعمد و خواستی آگاهانه پیام داستان را مخفی نگاه می‌دارد و هیچ توضیح یا تفسیری را ارایه نمی دهد. در واقع نویسنده، داستان را در خدمت پند و اندرز قرار نمی دهد. اصطلاح “رمز” که پیشتر گفتیم در این قبیل داستانها کاربرد خاص دارد به این داستانها، تمثیلهای رمزی22 می گویند. در این داستانها با حیوانات و موجوداتی غیرانسانی مواجه می شویم که همچون انسانها سخن می گویند، فکر می کنند، تصمیم می گیرند و حوادث بسیار می آفرینند. وجود رگه هایی غیرواقعی در تار و پود این داستانها اجتناب ناپذیر است. اقتضای این قبیل داستانها این است که نوعی رمزآلودگی و تاویل پذیری را همواره با خود داشته باشند.(31) نمونه واضح آن داستان تمثیلی “بوتیمار” در کتاب منطق الطیر عطار است که نماد و سمبل مردم دون‌همتی است که قانع به کم هستند. نمونه دیگر داستان شغال و دهل در کلیله و دمنه است. در این داستان شغالی را ملاحظه می کنیم که طبلی را می بیند که به هنگام وزش باد آواز دهشتناکی از آن به گوش می رسد. او می پندارد که گوشتی پرچرب است و تلاش می کند آن را پاره کند ولی پوستی بیش نمی یابد. روباه در این داستان نماد انسانی است که به ظاهری فریبنده گول می خورد.(32)
در طول تاریخ داستانهای تمثیلی رمزی در خدمت معارف متعالی عرفانی و تجارب منحصر به فرد اولیا و اوتاد قرار گرفته است. آنان با استفاده از این روش تعمداً تجارب عرفانی و روحانی خود را از نااهلان پنهان نگاه داشته اند. از طرف دیگر بدون اینکه تعمدی در کار باشد عمق ، محتوا و وسعت چنین تجاربی که همراه با تحرک، فعالیت و سیر و سلوک عارف است غالباً قابل بیان نیست و عموم عرفا از ناکافی بودن، ضعیف بودن و ناچیز بودن واژه های زبانی برای بیان ملکوت عالم هستی شکوه و شکایت کرده اند. این امر موجب شده است که آنان برای بیان حالات و کمالات معنوی و روحانی خود به رمز و داستانهای تمثیلی رمزی پناه برند. به نظر نگارنده استقبالی که صاحبان این تجارب عرفانی و معنوی از ادبیات تمثیلی رمزی می‌کنند حکایت از همین دو بعد اجبار و اختیار می باشد، یعنی آنان از یک طرف به هیچ وجه تمایل ندارند حالات، تجارب، کشفیات وعوالمی را که با چشم باطن و با تمام وجود سیر کرده اند دستمایه جهل و نادانی و کم ظرفیتی مردم عوام قرار گیرند و این تعهد را دارند که از عرفی شدن این مفاهیم جلوگیری کنند. از طرف دیگر مجبورند حقایق و ایقاعاتی که در سیر و سلوک معنوی خود بدست آورده اند را در قالب ظرفهایی پرنشدنی و قابل تاویل و تفسیر بریزند تا همواره هر کس در هر زمان بنا به ظرفیت والای روحی و معنوی و به اندازه طاقت خویش از این جام معرفت مستفیض شوند. نکته جالب توجه این است که آنان نسبت به کسانی که این تجارب معنوی آنان زاییده خیال باطل و بی ارزش می دانند شدیداً برآشفته و آنها را نه تنها بی ارزش و وهم آلود نمی دانند بلکه حقیقی تر و با ارزش تر از تجربه های عادی تلقی می کنند و آنها را معرفت حقیقی می دانند.(33)
این رویکرد به وضوح در آثار متاخر ابن سینا در قالب همین تمثیل های رمزی مشاهده می‌شود. این به ما کمک می کند که یکی از مهم ترین ادعاهای نگارنده را به منصه ظهور برسانیم. از منظر یک فیلسوف مسلمان با رویکرد مبناگروانه که برای هر خصوصیتی و ماهیتی در عالم هستی می توان تعریفی ارایه داد و آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد، ورود در حیطه موضوعات عرفانی، روحانی و معنوی بی معناست. زبان وادبیات منطقی و فلسفی توان و ظرافیت صید کردن حقایق ماورایی را ندارد. هرگونه تلاشی در این رابطه بی‌فرجام است. او بایستی در این وادی، از واژه ها و ادبیات دیگری استفاده کند وگرنه ناکام می‌ماند. به نظر می رسد علت تغییر نام فلسفه اسلامی به حکمت اسلامی نیز به همین خاطر بوده باشد. حکیم کسی است که به فرموده ابن سینا در الاشارات والاتنبیهات مقامات عارفین را طی کرده باشد یا به قول شیخ اشراق در حکمه الاشراق قبل از اینکه وارد بحث و گفتگو
ی عقلانی شود در صحنه ریاضت کشی، مهار، تهذیب و کمال نفس و دور کردن شواغل و تاریکیها از وجودش موفق شده باشد.
بدین ترتیب موضوع عقلانیت باورهای متعالی و عرفانی در دنیای اسلام وسیع تر و متفاوت تر از عقلانیت در حوزه های متعارف فلسفی و حتی مباحث متافیزیکی مانند اثبات و صفات ذات باریتعالی می شود.(34) عقلانیت در عرفان به شهود، کشف عارف و توانایی او در سیر و سلوک و پیروی عملی از مرشد ، امام و نبی بستگی دارد. از منظر ابن سینا آدمی با تقویت نیروهای درونی و تسلط بر قوای شهوت و غضب قوای ناطقه انسانی و تبدیل این قوا به قوای عقلانی می تواند برای درک عوالم روحانی آماده شود. از نظر او عرفان از جداسازی، تکانیدن خود، ترک کردن و درگذشتن از همه چیز آغاز می شود و به تحقق صفات حقیقی از روی صداقت در مرید به شرط اینکه در این حال صفا و صداقت باقی بماند، منتهی می‌شود.(35)

5-2- اندیشه‌های تمثیلی و عرفانی ابن

دیدگاهتان را بنویسید