پژوهش(پایان نامه) : رویکردهای سنجش عملکرد

رویکردهای سنجش عملکرد

در سنجش عملکرد دو رویکرد عمده وجود دارد: عینی و ذهنی. هر دو رویکرد دارای محاسن و معایب خاص خود هستند. مقیاس های عینی بیشتر واقعی هستند، اما ازنظر قلمرو پوششی محدود به داده های مالی هستند و دیگر ابعاد سازمانی را تبیین نمی کنند. از طرف دیگر، مقیاس های ذهنی کمتر واقع گرا هستند، اما توصیف غنی از اثربخشی سازمانی ارائه می کنند. این مقیاس ها اجازه می دهند دامنه ی وسیعی از سازمان ها در صنایع مختلف مورد مقایسه قرار گیرند. بنابراین، قابلیت تعمیم یافته ها بر مبنای مقیاس های ذهنی بیشتر است. هم چنین مقیاس های ذهنی تحلیل مبتنی بر ادراک را نیز پوشش می دهند که در پژوهش های علوم اجتماعی جایگاه ویژه ای پیداکرده است. این پرسش که کدام یک از این رویکردها باید در سنجش عملکرد مدنظر قرار گیرد به جهت گیری سازمانی و نوع نگرش مدیران بستگی دارد (Allen, Dawson, Wheatley & White, 2007).

به طور سنتی در سنجش عملکرد سازمانی بیشتر رویکردهای مالی بکار گرفته می شد. امروزه دیگر این رویکرد برای سنجش عملکرد سازمانی کارساز نیست؛ زیرا شاخص های مالی مکمل ماهیت ماشین گونه ی سازمان ها و فلسفه ی مدیریتی وقت بود. امروزه، بسیاری از مدیران متوجه شده اند که سیستم های سنجش عملکرد آن ها به درستی عمل نمی کنند. ایشان به این نکته پی برده اند که یکی از مشکلاتی که سازمان ها در ارتباط با سنجش عملکرد خویش داشته اند توجه بیش ازاندازه به شاخص های مالی بوده است. حال آنکه عملکرد مالی تنها یک بخش از عملکرد سازمان و خود، نتیجه ی عملکرد عوامل دیگری است. از سویی، بیشتر شاخص های مالی، عملکرد سازمان را درگذشته می نمایانند. برای نمونه اگر سازمان نتواند نیازها و سطوح رضایت مندی مشتریان خود را اندازه گیری نماید، نمی تواند محصولات و خدمات خود را متناسب با خواسته های آنان تطبیق دهد و موجب نارضایتی آن ها خواهد شد. نارضایتی مشتریان نیز باید با سنجه هایی مورد آزمون قرار گیرد (Niven, 2002).