ساختار احزاب در نظام حقوقی ایران

: ساختار احزاب در نظام حقوقی ایران

احزاب سیاسی، همزاد و به تعبیری لازمه نظام‌های سیاسی مردم‌سالار جدید (دموکراسی پارلمانی) هستند، این گونه نظام‌های سیاسی نخستین بار طی چند قرن اخیر در جوامع اروپای غربی و به دنبال دگرگونی‌هایی در ساختمان و مناسبات اجتماعی، اقتصادی، فکری و فرهنگی این جوامع به وجود آمده‌اند. این گروه‌ها به انحای مختلف، مسالمت‌آمیز یا خشونت‌آمیز، نظام‌های مطلقه را به مبارزه طلبیدند.

به هر حال، تلاش‌ها و کشمکش‌های طولانی و گوناگون برای تحقق این باورها، بالاخره به تأسیس حکومت‌های مبتنی بر آرای عمومی و پیدایش نهاد‌هایی، همچون پارلمان و سنت‌هایی نظیر، انتخابات، انجامید. احزاب سیاسی نیز بر گرد محور این نهادها و سنت‌ها به وجود آمد. زیرا رقابت افراد و گروه‌های مختلف برای به دست گیری یا مشارکت در حکومت و سیاست، بهترین شکل خود را در تشکل سیاسی این افراد و گروه‌ها یافت، و همچنین احزاب سیاسی، به‌تدریج کار ویژه‌های مهم دیگری از خود نشان دادند. کار ویژه‌های نظیر تشکل و انسجام منافع و خواسته‌های، گروه‌های اجتماعی و افکار عمومی و انتقال آن‌ها به نظام‌های سیاسی، تسهیل مشارکت سیاسی، تسهیل انتقال مسالمت‌آمیز قدرت سیاسی، آموزش سیاسی جامعه و … که همگی نقش مهمی در تثبیت و تحکیم جایگاه احزاب سیاسی و تبدیل آن‌ها به جز لاینفک نظام‌های سیاسی مردم سالار داشته‌اند.

«کثرت گرایی، از طریق مشارکت احزاب و گروه‌های سیاسی، یکی از اصول بنیادی دموکراسی به شمار می‌رود. از آنجا که در نظام پارلمانی، مشروعیت دولت متکی به رأی اکثریت اعضای پارلمان است، حضور احزاب در پارلمان و در تشکیل دولت نقش آفرین می‌باشد ، کثرت‌گرایی حزبی که در جلوه‌های چندحزبی ودو حزبی تجربه شده، قابل ارزیابی است»(هاشمی، 1380،ص 247) .

هدف از ارائه این مبحث این نیست، که نقش حزب را در نظام پارلمانی، یا تاریخچه و تجربیات احزاب سیاسی را در جوامع مختلف و همچنین نقاط ضعف و قدرت آن را بررسی کنیم. ما در این گفتار مشکلات و چالش‌های پیش روی شکل‌گیری احزاب در ایران و همچنین مشکلات مربوط به بعد از شکل‌گیری احزاب را بررسی می‌کنیم ،چون برای شکل‌گیری احزاب منسجم و همچنین ادامه فعالیت آن نیاز به پیش زمینه‌هایی است، که بدون آن تحزب شکل نمی‌گیرد.

به همین دلیل این مبحث را به چند بخش تقسیم کنیم ،اول مشکلات پیش روی شکل‌گیری احزاب منسجم و کارآمد، (مرحله شکل‌گیری) و مشکلات بعد از شکل‌گیری احزاب (مرحله بعد از شکل‌گیری) و مرحله رسیدن به ثبات سیاسی و جایگاه احزاب در این مرحله.(مرحله رسیدن به ثبات سیاسی).

گفتار اول:  مشکلات پیش روی شکل‌گیری احزاب منسجم در ایران

مشکلات و دلایل ضعف و ناپایداری احزاب سیاسی در ایران چیزی نیست که، به تازگی مطرح شده باشد ،که در نوشته‌های بسیاری در دوره‌های مختلف در مورد ظهور و افول آن بحث شده. منظور از مشکلات پیش روی شکل گیری احزاب ، مشکلات ساختاری(قوانین ونظام انتخاباتی،نحوه برگزاری انتخابات، نحوه تایید صلاحیت ها،…..) نیست.  بلکه، منظور مشکلاتی است که حتی در صورت بر طرف شدن مشکلات ساختاری همچنان وجود خواهد داشت.

دلایل زیادی برای ضعف احزاب در ایران عنوان شده،که به طور مختصر به آن اشاره می کنیم .

بند اول : دلایل ضعف و ناپایداری احزاب در ایران

1-عوامل خارجی

برخی از نوشته‌ها بر نقش عوامل خارجی در ظرف و ناپایداری احزاب سیاسی، تأکید کرده‌اند. در این میان، عده‌ای بر نقش مستقیم و ارادی قدرت‌های خارجی اشاره کرده‌اند و معتقدند که در خلال صد سال اخیر، قدرت‌های ذی‌نفوذ خارجی در جهت تضعیف احزاب سیاسی در ایران عمل کرده‌اند.

2-عوامل درون حزبی

برخی دیگر از نوشته‌های موجود، ضعف و ناپایداری احزاب سیاسی را به ویژگی‌های درونی خود حزب نسبت می‌دهند و مسائلی نظیر ضعف مبانی سازمانی، ضعف مبانی فکری، فقدان برنامه‌های مشخص سیاسی، شخص محوری و ….

3-عوامل فرهنگی

در برخی نوشته‌ها ویژگی‌های فرهنگی را به عنوان علت اصلی ضعف و ناپایداری احزاب سیاسی در ایران عنوان می‌کنند. عده‌ای به ویژگی‌های فرهنگی سیاسی، نظیر سطح پایین آگاهی‌های سیاسی، بی‌تفاوتی سیاسی، بدبینی به سیاست و … تأکید می‌ورزند.(دلاوری،1379 ،ص217).

و عده‌ای نیز برخی ویژگی‌های اخلاقی، نظیر « تلون مزاج» «عدم صراحت»، «ریا» … در میان ایرانیان را به‌عنوان علت ضعف و ناکامی احزاب سیاسی قلمداد کردند و وقتی آشنایی ایرانیان با اصول کار جمعی را اصل ناپایداری احزاب سیاسی بیان کردند.

 

4-ویژگی‌های دولت‌ها

رایج‌ترین عقیده درباره علل ناپایداری احزاب سیاسی در ایران، انتصاب این مسئله به ماهیت و ویژگی‌های دولت‌هاست. بلکه به این ترتیب حیات مداوم حکومت‌های استبدادی در ایران و عدم تحمل هر گونه نیروی رقیب یا مخالف از سوی چنین دولت‌هایی مانع دوام و قوام احزاب سیاسی در این کشور بوده است.

اگرچه این عوامل نمی‌تواند بی‌تأثیر باشد در علل ناپایداری احزاب در ایران اما نمی‌تواند دلیل قطعی و کافی برای ضعف و ناپایداری احزاب در ایران باشد عنوان نمونه در مورد دلیلی چون، وجود دولت‌های استبدادی، در بسیاری از کشورها بوده، که احزاب با وجود حکومت استبدادی توانسته اند، رشد و نمو پیدا کرده، و در مقابل استبداد قد علم کند. یا در مورد عوامل خارجی هم همین‌طور ( دلاوری، 1379،ص218،219).

اما دلیلی که  ما، در این گفتار بیش از پیش بر روی آن تأکید داریم، ویژگی‌های ساختار اجتماعی، موقعیت و منابع گروههای اجتماعی عمده ایران (هم از طبقات، اقشار، و لایه‌های اجتماعی و همچنین گروه‌های قومی، فرهنگی و …)، که به دلیل ویژگی‌های و خصایص منحصر به فرد خود نتوانسته‌اند، به جایگاه و پایگاه قدرتمند و بادوام برای احزاب و گروه‌های سیاسی تبدیل شوند

فارغ از دلایلی چون عوامل خارجی یا عوامل درون حزبی و تأثیرات بیرون از جامعه ایران بیش از پیش عوامل فرهنگی و خصوصیات جامعه ایرانی است، که موجب عدم وجود پایگاهی قدرتمند برای احزاب شده. چون یک حزب واقعی باید از دل جامعه رشد کند.

به طور مختصر می‌توان گفت شرایط خاص و منحصربه فرد جغرافیای، فرهنگی و اجتماعی ایران مهمترین عامل عدم شکل‌گیری احزاب قدرتمند و منسجم بوده ،که می‌توان این مشکل را به مسئله‌ی عام تری چون دموکراسی هم نسبت داد.

بند دوم: شکاف‌های اجتماعی

به‌کارگیری مفهوم «شکاف‌های اجتماعی»[1] می‌تواند، برای بررسی رابطه نیروهای اجتماعی با حیات سیاسی یک جامعه مفید باشد، منظور از شکاف‌های اجتماعی، عبارتند از: آن دسته از تمایزات قومی، فرهنگی، اقتصادی، [2]اجتماعی، سیاسی و … که بخش‌های مختلف یک جامعه را از یکدیگر جدا می‌کند، در عین حال،درون هر یک از بخش‌ها،  نوعی احساس هویت مشترک و هم‌بستگی به وجود می‌آورد(بشیریه، 1374، ص78).

این شکاف‌ها منشأ گروه بندی‌هایی عمده در یک جامعه هستند، شکاف‌های اجتماعی از یک نظر بیانگر الگوی توزیع و تخصیص منابع مختلف اجتماعی (ثروت، جنسیت، قدرت و …) در جامعه هستند، که به طور مختصر به آن اشاره می‌کنیم:

1-شکاف‌های قومی

اکثریت جمعیت ایران را مجموعه‌ای از اقلیت‌های قومی و زبانی تشکیل می‌دهند، ترک‌ها، کردها، اعراب، بلوچ ها، ترکمن، لرها و … بخش قابل ملاحظه‌ای از جمعیت ایران محسوب می‌شوند، در طول یک قرن اخیر بیگانگی های زبانی و فرهنگی این اقوام با فارس‌ها در کنار احساس تبعیض در مورد نحوه توزیع منابع و ارزش‌ها، اضافه بر این عوامل سیاسی (داخلی و خارجی) گاه موجب تشدید تمایلات ،گریز از مرکز در میان این اقوام شده، شکاف‌های قومی در ایران چه در حالت فعال و چه در حالت غیرفعال همواره مانعی برای ادغام این اقوام در نهادهای سیاسی ملی از جمله تشکل‌ها و احزاب سیاسی به وجود آورده است ، البته گاهی در میان برخی از این اقوام، احزاب و گروه‌های سیاسی محلی شکل گرفته، اما این‌گونه احزاب و تشکل‌های سیاسی به دلیل صبغه های قومی و به ویژه تمایلات گریز از مرکز، نه تنها سوءظن دولت را برمی‌انگیخت اند، بلکه بی‌اعتمادی جریانات و تشکل‌های سیاسی (غیر قومی ) را نیز موجب می‌شده‌اند.

«شکاف های قومی حتی در اکثر کشورهای در حال توسعه مانعی جدی بر سر راه رسیدن به یک ثبات مطلوب بوده» (اسمیت،1380 ،ص125) .

شکاف‌های قومی در ایران بیش از بقیه شکاف‌ها حائز اهمیت است.

2-شکاف‌های مذهبی

وضعیتی شبیه به وضعیت اقلیت‌های قومی را می‌توان در میان اقلیت‌های مذهبی (چه مسلمان غیر شیعه و چه پیروان ادیان دیگر) مشاهده کرد، به ویژه آنجا که اقلیت‌های مذهبی در عین حال از اقلیت‌های قومی نیز محسوب می‌شده‌اند (نظیرکردها و ترکمن‌ها)، معمولاً این شکاف‌ها، عمیق‌تر و موانع ادغام آن‌ها در نهادهای مشارکتی ملی از جمله احزاب سیاسی، بیشتر می‌شده است.

2-1-تأثیرات فرقه های مذهبی

در مورد فرقه های مذهبی اگر چه در ایران نسبت به تشیع از پایگاه اجتماعی قدرتمندی برخوردار نیست ،اما گاهی به ابزاری تبدیل می شود برای کشورهای رقیب ودشمن برای اعمال فشار بر کشورها واز طریق آن سعی بر ناآرامی واختشاش در کشور مورد نظر را دارند. با تحریک عوامل خارجی فرقه ها به عنوان عامل بی ثباتی سیاسی  نقش های چند گانه ذیل را به طور همزمان ایفا می کنند:

  • به تحریک عوامل خارجی، بر علیه دولت مستقر فعالیت می کنند.
  • دولت های خارجی به بهانه«حمایت از حقوق بشر» و«آزادیهای ادیان» دولت ها را تحت فشار قرار می دهد.
  • چون بسیاری از فرق فعالیت فرامرزی هم دارند، محمل ومنبعی مهم برای نفوذ و کسب اطلاعات از سوی دول خارجی می شوند.
  • گاه فرقه گرایی مذهبی ،عامل تنش در روابط خارجی دولت ها است. گاه فعالیت فرقه ها موجب طرح ادعاهایی نظیر نقض حقوق بشر از سوی سازمانهای بین المللی شده وعامل فشار خارجی بر علیه دولت ها می شود (حاجیانی، 1383،ص248-249-250).

گاهی دامنه تعارض ، بین فرقه ها توسعه یافته وتبدیل به تضاد فرقه ونظام سیاسی می شود، البته در مواقع بسیاری ، این رویارویی آشکار نیست، اما نفس اعمال خشونت بار اعضای فرقه علیه سایر شهروندان یا حکومت ، موجب بی ثباتی می شود. بنابراین فرقه گرایی از طریق ایجاد ودامن زدن به انواع تضادها، کشمکش ها وخشونت ها، نقش مستقیمی در ایجاد بی ثباتی سیاسی ایفا می کند، خشونت های فرقه ای در اشکال مختلفی قابل مشاهده است. نکته قابل توجه آن که بعضی از فرقه های مذهبی، علاوه بر فعالیت عادی و برخورداری از سازمان سیاسی، واحد های شبه نظامی هم دارند.

3-شکاف‌های فکری و فرهنگی

غیر از خرده فرهنگ‌های قومی و محلی، جامعه ایران در سطح کلی نیز فرهنگی چندگانه دارد. این چندگانگی فرهنگی عمدتاً محصول رویدادهای تاریخی بوده است.

«به عنوان مثال تعلق خاطر هم‌زمان افراد با ترکیبی از عقاید، افکار، سنت‌ها، شعائر و نهادهای باستانی، اسلامی و غربی و … خصوصیتی است که در زندگی روزمره بخش‌های وسیعی از مردم این سرزمین به چشم می‌خورد، بازتاب این خصایص در عرصه سیاست و از جمله در احزاب و تشکل‌های سیاسی نیز مشاهده می‌شود» (دلاوری، ،1379 ،ص226).

4-شناخت‌های مربوط به ساختار جمعیت

جمعیت ایران طی چند دهه اخیر، رشد سریعی داشته است و این به معنای افزایش نسبت جمعیت نوجوان و جوان، در مقایسه با میان‌سالان و سال‌خوردگان است. همواره در طول تاریخ، بین علایق، و نظریات و مواضع جوانان با میان‌سالان و سال‌خوردگان، شکافی وجود داشته است. تعمیق این شکاف نیز اثرات و عواقب سیاسی مهمی داشته است، تا آنجا که به احزاب و گروه‌های سیاسی مربوط است، اثرات این شکاف را می‌توان هم در تعدد و تنوع احزاب و گروه‌های سیاسی و هم در تمایلات و جهت‌گیری‌های این عذاب و گروه‌ها مشاهده کرد. و در مورد شکاف جنسیتی در یک قرن اخیر به خصوص بعد از انقلاب اسلامی، بخش عظیمی از جامعه را زنان تشکیل دادند، که امکان چندانی برای فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی نداشتند، غیرسیاسی بودن زنان علاوه بر این که نیمی از جمعیت را عملاً از صحنه سیاست  دور می‌کند، تأثیرات قابل ملاحظه‌ای، بر ویژگی‌های سیاسی خانواده‌ها دارد (غیرسیاسی نگه داشتن فرزندان، ترس نسبت به سیاست و …) و نمی‌توان با دور بودن زنان از صحنه سیاست بی‌ارتباط دانست. ( همان ، ص227).

5-شکاف‌های طبقاتی

ساختار طبقاتی، قشربندی اجتماعی ایران در طی قرن اخیر بسیار پیچیده بوده است. این پیچیدگی از عوامل متعدد اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک سرچشمه گرفته است.

از لحاظ اقتصادی عمدتاً از طریق، ویژگی‌های شیوه تولید و معیشت آن جامعه بر ساخت یابی، طبقاتی اثر می‌گذارد.

اما ساخت یاب طبقاتی، صرفاً از عوامل اقتصادی ناشی نمی‌شود، در این مورد باید به عوامل متعدد سیاسی، ایدئولوژیک روانی و اجتماعی نیز توجه کرد. ایجاد و گسترش دولت متمرکز و بوروکراتیک در طی قرن اخیر و برخورداری چنین دولتی از منابع مستقل و وسیع اقتصادی (درآمد نفتی) و همچنین تمایل و تلاش آن در جهت پیشبرد اصلاحات اقتصادی و اجتماعی می‌تواند دولت را به عنوان یک عامل مهم در ساخت یابی طبقاتی در ایران در نظر بگیریم. به هر حال، ساخت یابی طبقاتی ایران در یک قرن اخیر تحت تأثیر همه این عوامل (اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک و …) بسی متنوع و پیچیده است و به تبع آن شکاف‌های گوناگون با ویژگی‌های خاص در این زمینه نیز به وجود آورده است (همان،ص228).

آنچه مسلم است برای رسیدن به احزاب قوی و منسجم و کارآمد نمی‌توان یک شبه و یا به‌عبارتی در یک برهه زمانی کوتاه به آن دست یافت، همان مشکلی که در مورد دموکراسی می‌توان به آن اشاره کرد، که باید از کوچک‌ترین نهاداجتماعی جامعه شروع به شکل‌گیری کند، و آنگاه به بالاترین نهادهای حکومتی سرایت کند، باید یک فرایند از پایین به بالا باشد، و ساختار سازی از بالا نمی‌تواند چاره گشا باشد، در مورد احزاب هم همین‌طور.

و اگر احزاب بخواهند با این شرایط (شکاف