منبع پایان نامه ارشد با موضوع اختلالات روانی

تنها به یکی از این عوامل منتسب کرد، بلکه همیشه دسته‌ای از عوامل در تعامل با یکدیگر در کار بوده‌اند، برخی از محققان، خودکشی را یک سندرم2 دانسته‌اند، اما در عوامل سازنده و مکانیسم آن نظر و کشفیات جداگانه داشته‌اند.

___________________________________________
1- Virginia Health System
2-Syndrom
«سوتر1» (1959) خودکشی را چارچوب «سندرم کمبود اقتدار» می‌داند. این سندرم موجب کمی پیوستگی و ضعف اتصال شخصیت و سلوک فرد می‌شود. موقتی بودن روابط بین انسان‌ها موجب آن می‌شود که فرد خودکشی را، راه‌حلی آسان برای رفع مشکلات خود بداند. «هیم2» (1969) خودکشی را حاصل بازی ظریف و شکننده‌ی فرایند‌های همانندسازی و یکپارچه‌ کردن تعارض‌های کودکی دانسته است. افراد جوانی که خودکشی می‌کنند دچار حالات افسردگی، شیزوفرنی ساده تا بیماری روانی بوده‌اند. اکثر آن‌ها حالات غیر عادی خود را در حدی نشان می‌دهند که نمی‌توان آن‌ها را در طبقه‌ی خاصی از بیماری‌های روانی قرار داد. (خدیوی‌زند، 1374).
افراد افسرده تنها گروهی‌اند که بیش‌ از همه در معرض خودکشی قرار دارند. یعنی اگرچه خودکشی گاهی در غیاب افسردگی روی می‌دهد و اکثر افراد افسرده مرتکب خودکشی نمی‌شوند، اما افسردگی عامل مستعد کننده‌ی نیروی برای خودکشی است. برآورد شده است که هشتاد درصد بیماران خودکشی‌گرا به طور قابل ملاحظه‌ای افسرده‌اند.(روزنهان3 و سلیمگن4 ، ترجمه‌ی سید محمدی، 1379).
خودکشی به طور کلی محصول و نتیجه‌‌ی درد روانی است و منبع اولیه این روان درد نیز نیازهای نابرآورده‌ی روان‌شناختی است. اساس رفتارهای انسان به طور بدیهی مبتنی بر نیازهای زیست‌شناختی اساسی و بنیادی است. مثل نیاز به اکسیژن، غذا، آب و درجه‌ی حرارت مناسب، اما پس از رفع این نیازها، نیاز انسان به کاهش تنش‌های درونی پیش می‌آید که آن هم از رهگذر ارضای نیازهای روان‌شناختی تحقق می‌یابد، از جمله: نیاز به پیشرفت، پیوند و رابطه، تسلط یافتن، سالم ماندن، خود مختاری، دوست داشته شدن، کمک، شناخت مسایل و بسیاری نیازهای دیگر به طور کلی، مابخش عمده‌ای از زندگی خود را برای رفع نیازهای روان‌شناختی خویش صرف می‌کنیم. وقتی فرد خودکشی می‌کند، در واقع می‌خواهد درد روانی خود را از بین ببرد؛ دردی که ناشی از ارضاء نشدن نیازهای حیاتی او است. (اشنایدمن5 ، ترجمه‌ی فیروز بخت، 1378).

___________________________________
1-Soter
2-Him

پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

3-Rosenhan
4-Seligman
5-Shnaydman
تعیین این که چه نوع جوانانی ممکن است به خودکشی مبادرت کنند، دشوار است؛ زیرا هر نوجوانی ممکن است این کار را انجام دهد با وجود این، افرادی که گوشه‌گیر بوده مزاحمتی برای دیگران ایجاد نمی‌کنند، بیش‌ از دیگران در معرض خطر اقدام به خودکشی قرار دارند. این نوجوانان اغلب علاقه‌ دارندکه مورد توجه قرار گیرند اما رفتار آن‌ها در خانه و مدرسه به گونه‌ای است که نمی‌تواند توجه کسی را جلب کند. گرچه تعیین کردن نشانه‌هایی که زنگ خطر مبادرت به خودکشی‌اند دشوار است، اما پاره‌ای از نشانه‌ها می‌توانند زنگ خطری جدی باشند(اشنایدمن1، ترجمه‌ی فیروز بخت، 1378).
در مجموع عوامل زمینه ساز خودکشی به شرح زیر میباشند:
وجود بی ثباتی و مشکلات طولانی در خانواده و ابتلای فرد به اختلالات روانی، مشکلات و ناتوانیهای شناختی و مهارتهای مقابله، وجود سابقه اقدام به خودکشی در فرد و والدین آنها و وجود اختلالات روانی در والدین (اشنایدمن ، ترجمه‌ی فیروز بخت، 1378).
عوامل آشکار ساز رفتار خودکشی در تعدادی از تحقیقات با عناوین زیر مشخص شده است:
مشکلات و بحرانهای تربیتی و انضباطی، وجود تعارض در روابط بین فردی، درگیری با والدین یا همسالان، طرد شدن، مشکلات تحصیلی داغدیدگی ، درگیریهای عاطفی و جدا شدن از افراد مورد علاقه، داستانهای عاطفی و خودکشی دوستان و نزدیکان (کاپلان2 و سادوک3 ، 1379).
در کنار این دو دسته عوامل اصلی در مورد خودکشی عوامل دیگری نیز مطرح است که به آن ها عوامل خطرزا گفته میشود. از جمله این عوامل که در تحقیقات آمده است سن، جنس، افسردگی، اختلالات سلوک، سوءمصرف مواد و دارو، عزت نفس پایین، ناامیدی، درماندگی، تنهایی و احساس گناه را میتوان بر شمرد (لوییس4 ،1991).
در اغلب تحقیقات اشاره میشود که افکار و رفتار خودکشی در حدود سن 12 سالگی و همراه با نوجوانی تظاهر نموده و از حدود این سن به بعد هم اقدام به خودکشی و هم خودکشی افزایش پیدا میکند (کاپلان و سادوک، 1379).
___________________________________
1-Shnaydman
2-Kaplan
3-Sadock
4-Lewis
2-8 علل خودکشی در ایران
در ایران مطالعه ی دقیقی در مورد خودکشی صورت نگرفته است زیرا آمار پزشکی قانونی گویا نیست وبسیاری از افراد خودکشی افراد خانواده ی خود را ننگ وبی آبرویی تلقی کرده و از افشای آن خودکشی می کنند. درکشور آمارهایی وجود دارد که حاکی از آن است که سالیانه 5 تا 7 هزار نفرازطریق خودکشی جان خود را می گیرند که نیمی از آن ها در شهرهای بزرگ، یک چهارم در شهرها کوچک و متوسط و بقیه در روستاها اتفاق می افتد. دکتر قرایی مقدم معتقد است که نگاه سنتی خانواده ها به مسأله خودکشی که درکشورما وجود دارد موجب گردیده است تا به آماردقیق و صحیح دسترسی نداشته باشیم زیرا دربسیاری ازشهرها خودکشی هر یک ازافراد خانواده موجب بی حیثتی و بی آبرویی خانواده می شود همین دلیل به مخفی کردن نوع مرگ می انجامد ( ریئس دانا ، 1380). به طور کلی در رابطه با خودکشی در ایران دلایل زیر ذکر شده است:
1. اختلافات زناشویی ،عشق و تمایلات شدید عاطفی وعلل ناموسی؛

 
 
2. ناراحتی های روانی ،شکست در عشق و اختلالات روانی و شخصیتی؛
3. مشکلات ناشی از شکست های تحصیلی واسترس ها وفشار های روانی و روحی ناشی از آنها(فشار های عاطفی، فشار های تحصیلی مانند کنکور، نقایص جسمی و فیزیکی در نسل جوان)و احساس پوچی وبی هدفی وافسردگی؛
4. فقر و تنگدستی،بیکاری ،اخراج از کار و شرایط نامساعد اقتصادی؛
5. مسائل و معضلات زندگی شهری و وضعیت نا به سامان زندگی؛
6. ازهم پاشیدگی گروه های اجتماعی مانند خانواده ، شغلی ، خویشاوندی ، دوستی و..
7.اعتیاد به مواد مخدر ، الکل و داروهای توهم زا؛
8. ضعیف شدن اعتقادات مذهبی؛
9. عدم استقلال واجبار در پیروی از مقررات سنتی؛
10. بر ملا شدن اسرار و حقایق خصوصی زندگی فرد. (ستوده، 1374)
2- نظریههای خودکشی
در نتیجه توجه به مشکل خودکشی، مدلها و نظریههای متعددی ارائه شده است که هر کدام به گونهای خاص سعی در توجیه و تبیین این پدیده و شناسایی علل و عوامل زیربنایی آن نمودهاند.
نظریههای روان تحلیلگری
در مکتب روانکاوی میتوان دو نظریه متفاوت یافت. بر اساس نظریه اول شخصی که دست به خودکشی میزند، قربانی مرگ پرخاشگرانهای است که به جای متمایل شدن به خارج به سوی خود شخص متوجه میشود. نظریه دوم که اختصاص به فروید1 دارد مبتنی بر غریزه مرگ است، دیدگاه فروید درباره خودکشی به دو فرض اصلی بر میگردد:
به نظر فروید خودکشی و افسردگی ارتباط نزدیکی با هم داشته و خودکشی نوعی قتل محسوب می شود. بدین صورت وقتی که فردی مهم از دست می رود، نوعی احساس دوسوگرایانه که وی درباره فرد از دست رفته داشته و این احساس درون فکنی نیز شده است، پرخاشگری متوجه درون میگردد. اگر این احساسها به اندازه کافی قوی باشند، خودکشی رخ میدهد.
نظر دیگر فروید در باب خودکشی به غریزه مرگ مربوط میشود یعنی ضربه ناقوسی میتواند متوجه درون شخص شده و منجر به خودکشی شود و این در واقع نوعی قتل است که قاتل و قربانی آن خود فرد است (محسنی، 1366).

یونگ2 از جمله روان تحلیلگرانی است که درباره خودکشی بحث نموده است. وی اشاره مینماید که عامل سوق دهنده فرد به سمت خودکشی بوجود آمدن جدایی بین من و خود واقعی فرد است. از نظر یونگ من به عنوان عامل مرکزی کشش های آگاهانه شخصیت برای ادامه حیات، ناگزیر از تقابل با خود میباشد. اگر این واکنش متقابل به وجود نیاید اجساس گناه و بیهودگی و پوچی در فرد بوجود آمده و در نتیجه مرگ پاسخی است که ارگانیزم برای روبرویی با سختیها و ناملایمات زندگی انتخاب میکند (حسنپور، 1358).

___________________________________
1-Freud
2-Yong
2-9-2 نظریه رفتاری
از نظر مکتب رفتارگرایی، هر رفتاری باید با توجه به زمینه و خزانه رفتاری فرد در نظر گرفته شود. اگر در خزانه رفتاری فرد سابقه اقدام به خودکشی، تهدید به خودکشی، خودکشی اطرافیان و افراد مهم زندگی فرد وجود داشته باشد احتمال خودکشی در او نیز بالا میرود. در این زمینه نقش افراد و شناخت فرد نیز اهمیت مییابد. افکار تقویتکنندهای از قبیل انتقام گرفتن، سعی در ملاقات با شخص از دست رفته نیز می تواند در میزان گرایش فرد به خودکشی اثر بگذارد.
در این دیدگاه محرکهای آزاردهنده محیط که فرد مایل به گریز از آنها است بصورت تقویت کنندهای منفی عمل کرده و میل به خودکشی را افزایش میدهند. همچنین تقویتکنندههای مثبت متعاقب اقدام به خودکشی، مثل جلب توجه و حمایت از محیط یا حل موقت بعضی از مشکلات، بروز رفتار خودکشی را تحتتأثیر قرار میدهد. در زمینه رفتار خودکشی وجود افسردگی و کاهش تقویت کننده های مثبت محیطی و عدم موفقیت در حل مسأله، رفتارهای افراطی و ناتوانی در مهارتهای اجتماعی و سبک بین فردی و نهایتاً عوامل شناختی مثل تکانهای بودن و عدم انعطافپذیری ذهنی نیز قابل اشاره میباشند (محسنی ،1366).
نظریه شناختی
اگر چه جدا کردن دقیق ابعاد رفتاری و شناختی خودکشی به علت تعاملهای پیچیده و مقابل آنها آسان نیست، لیکن به نظر تعدادی از صاحبنظران، به بعد شناختی باید توجه ویژه نمود. اهمیت ابعاد شناختی خودکشی از طرف تمامی محققین، حتی صاحبنظران دیدگاه های اجتماعی مثل دورکیم مورد تأکید قرار گرفته است. از آنجایی که خودکشی به عنوان عملی تعریف می شود که فرد بصورت عمدی و با آگاهی از نتیجه احتمالی خود، جهت صدمه زدن به خود انجام میدهد. بنابراین تواناییهای شناختی فرد در به انجام رسیدن این موضوع نقش مستقیم دارند. به عقیدهی تعدادی از پژوهشگران خودکشی منجر به فوت در یک محور تداومی از افکار خودکشی و تکرار آن، اقدام به خودکشی و خودکشی قرار دارد. بنابر این اطلاع از عوامل شناختی دخیل در مرحله اول و دوم، می تواند در پیشگیری و درمان خودکشی مؤثر باشد. البته تعدادی از محققین نیز عقیده ای با تداوم حتمی این مراحل و وقوع خودکشی بصورت زنجیره اجباری ندارند (محسنی ، 1366).

نظریه یادگیری
این نظریه به رفتار انتحاری در گنجینه واکنشهای فرد تأکید می نماید. بروز رفتار خودکشی یا تهدید به خودکشی در گذشته، در میان اشخاص مهم در محیط زندگی فرد همگی احتمال خودکشی را افزایش میدهد. اندیشه های تقویتکننده، از جمله انتقام، پیوستن دوباره به همسر یا یک دوست، یا دستیابی به آرامش مطلق نیز ممکن است دست اندرکار باشد (آزاد، 1372).
نظریه جامعه شناختی
پدیده خودکشی از دیدگاه دانشمندان علوم اجتماعی بویژه جامعه شناختی مورد توجه بسیار بوده است و اولین فرمول بندی تبییینی از خودکشی توسط دورکیم1 در سال 1897 صورت
پذیرفته است. این دیدگاه به قدری با نفوذ و مفید بوده که در اغلب کتب جدید نیز ضمن اشاره تاریخی به آن مورد توجه قرار می گیرد.
در دیدگاه جامعه شناختی، خودکشی در ارتباط با شرایط اجتماعی و زندگی فرد در اجتماع مورد توجه قرار می گیرد.
در دیدگاه جامعهشناختی، خودکشی در ارتباط با شرایط اجتماعی و زندگی فرد در اجتماع مورد توجه قرار می گیرد. آشفتگی های اجتماعی، بی نظمی ها و بی قاعدگی ها و عوامل گروهی از قبیل تعصبات نژادی و جنسیتی که بر افزایش و یا کاهش پیوندها اثر می گذارند، فشارهای سیاسی و اقتصادی دوره های بیکاری و رقابت های گروهی مثل کار و تحصیل از جمله عوامل مؤثر در این دیدگاه شناخته میشوند. به هر حال به نظر می رسد که فرد به فشارهای خارج از تحمل خود، بصورت خودکشی جواب می دهد.
دورکیم پس از بررسی و تحلیل گزارش های مربوط به خودکشی در جوامع و دوره های مختلف در دوره های مختلف خودکشی را به عنوان یک پدیده اجتماعی تلقی کرده و سه نوع آن را مشخص نمود:

________________________________
1-Dorkhiem

الف: خودکشی خودخواهانه
هنگامی رخ می دهد که پیوندهای اجتماعی فرد کاهش یافته و احساس جدا افتادگی و از دست دادن حمایت اجتماعی به فرد دست داده است.
ب: خودکشی دیگرخواهانه
بر خلاف نوع قبلی، این خودکش در پاسخ به درخواستهای اجتماعی رخ میدهد. یعنی فرد در این حالت احساس فردیت را در مقایسه با تعلق به گروه کمتر حس کرده و خود را برای بهبود جامعه اش می کشد. از نمونه این خودکشی ها می توان خودکشی راه بودایی در اعتراض به جنگ و کشتار در ویتنام اشاره نمود. خودکشی مخصوص ژاپنیها که نوعی دفاع از شرافت خانوادگی و گروهی محسوب میشود، در این طبقه جای میگیرد.
ج: خودکشی ناشی از بی هنجاری
در شرایطی رخ می دهد که تغییرات سریعی در اجتماع و ارتباطات اجتماعی رخ میدهد. برای مثال ورشکستگی مالی و بحرانهای خاص در این نوع از خودکشی مؤثرند. البته واضح است که این دیدگاه تبیین کننده تمام خودکشی ها نیست. چه بسا افرادی که شرایط فوق برای آن ها رخ می دهد ولی خودکشی نمی کنند. دورکیم1 در این باره به روحیات فرد و تعامل با این عوامل اجتماعی اشاره نموده است (کدیور و زاهدی، 1385).
تحقیقات نشان داده است که شخصیت در بسیاری از رفتارها بسیار نقش مهم و قابل توجه دارد. خصوصیات شخصیتی در حقیقت، به عنوان محرکههای خلق و خو، برای دستیابی به هدف، تلقی میشوند. به این معنا که این خصوصیات انسان را مستعد انجام رفتارهای مختلف در موقعیتهای خاص مینماید. بنابر این در ادامه به بررسی شخصیت به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در خودکشی خواهیم پرداخت.

_________________________________
1-Dorkheim
شخصیت
مفهوم شخصیت در روانشناسی یک مفهوم رایج و معمول و در عین حال فوقالعاده غامض و پیچیده است. کاربرد عامیانۀ شخصیت در حد یک مفهوم مطلوب در دیدگاه فردی تنزل یافته است. در حالیکه مفهوم علمی آن به صورت کلی مورد مناقشه است (گروسی فرشی،1380). کلمه شخصیت که در زبان لاتین (Personalite)1 و در زبان انگلوساکسون (Persenality)2 خوانده می‌شود، ریشه در کلمه لاتین (Persona)3 دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می‌شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت می‌زدند. به مرور معنای آن گسترده‌تر شد و نقشی را که بازیگر ایفا می‌کرد را نیز در برگرفت.
بنابر این مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری صوری و اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید