منبع پایان نامه ارشد با موضوع لاکلا و موف، تحلیل گفتمان، ساختارشکنی، کارشناسی ارشد

میگیرند، اما مرز میان این دو نوع هویت مبهم است. هویت سوژه و هویت گفتمان یا هویت جمعی هر دو به واسطۀ تقابل میان درون و بیرون شکل میگیرند. هویت سوژه به واسطۀ تعارض میان ناخودآگاه او و اجتماع اطرافش شکل میگیرد و هویت گفتمان به واسطۀ غیر؛ در حقیقت، هویت به واسطۀ غیریتسازی شکل میگیرد (سلطانی، 1383: 160).
– غیریتسازی25 (تخاصم)
طبق نظریۀ گفتمان لاکلا و موف، نزاع و تقابل بر سر خلق معنا بر سرتاسر جامعه حاکم بوده و نیروی پیشرانندۀ آن است. هیچ گفتمانی نمیتواند هرگز کاملاً شکل بگیرد و برای همیشه تثبیت شود، زیرا هر گفتمانی در نزاع با گفتمانهای دیگری است که سعی دارند واقعیت را به گونهای دیگر تعریف کنند و خطّومشیهای متفاوتی برای عمل اجتماعی ارائه کنند (همان). «غیریتسازیها جایی یافت میشوند که گفتمانها با هم برخورد میکنند. اما غیریتسازیها همواره تداوم ندارند و از طریق مداخلۀ هژمونیک محو میشوند» (سلطانی، 1391: 94).
– ساختارشکنی26
«ساختارشکنی» از جمله مفاهیم این نظریه است که معنای آن ذیلِ مفهوم هژمونی قابل فهم است. هژمونی باعث نزدیکشدن یک دال به مدلولی خاص و ثبات موقت معنای آن نشانه و تبدیل دالِ شناور به دالِ موقت میشود، ولی در ساختارشکنی دالها باز تعریف میشوند و معنایی جدید به آنها نسبت داده میشود؛ این کار با جداسازی مدلول از دال خود و انتساب مدلول دیگری (از سوی گفتمان رقیب) به دال موردنظر صورت میگیرد (کسرایی و پوزش شیرازی، 1387: 351). در واقع، هدف از ساختارشکنی، از بین بردن ثبات معنایی و در نهایت، در هم شکستن هژمونی گفتمان رقیب است.

2- 3 مطالعات و تحقیقات انجامشدۀ مرتبط
در این بخش به مطالعات و تحقیقاتی خواهیم پرداخت که از وجهی با پایان نامۀ حاضر مرتبط هستند. بهطورکلی پژوهشهای انجام شده در این ارتباط را میتوان به سه گروه کلی تقسیم کرد. گروه اول تحقیقاتی را شامل میشود که تحلیل فیلم در آنها با استفاده از نظریۀ گفتمان لاکلا و موف انجام شده است. گروه دوم به موضوع تقابل سنت و مدرنیته پرداختهاند و گروه سوم، بازنمایی خانواده در فیلم را مطالعه نمودهاند.
– اولین مطالعه در این زمینه توسط سید علی اصغر سلطانی انجام گرفته، سلطانی در مقالۀ خود با عنوان «تحلیل گفتمانیِ فیلمهای سیاسی- اجتماعی: نگاهی به “پارتی” سامان مقدم» (1386)، با استفاده از نظریۀ گفتمان لاکلا و موف نشان داده که چگونه نظام گفتمانی حاکم بر یک جامعه محصولات فرهنگی مانند فیلمهای سینمایی تولید میکند و به این وسیله به بازتولیدِ خود در جامعه میپردازد. به این منظور، محقق با بهرهگیری از این نظریه به بررسی فضای گفتمانی حاکمی که فیلم پارتی را تولید کرده (فضای دو قطبیِ اصلاحطلب / اصولگرا) و چگونگی بازنماییِ این فضا در فیلم پرداخته و در این راستا نشان داده که چگونه نظامهای نشانهای مختلف بهکاررفته در فیلم (گریم، موسیقی، زوایـای دوربین، دیـالوگها و غیـره)، همه بـا هم و بـه‌طور منسجم در خدمت نظام معناییایاند که فیلم قصد برجستهکردنش را دارد. نتیجۀ بهدست آمده این بوده که تمام محصولات فرهنگی از جمله فیلمها عرصههایی هستند که در آنها گفتمانها به تولید معنا میپردازند و برای دستیابی به هژمونی سعی میکنند ساختار نظام معنایی گفتمان رقیب خود را بشکنند و آن را به حاشیه برانند.
تشابه این تحقیق با پایاننامۀ حاضر این است که در هر دو از رویکرد تحلیل گفتمان و نظریۀ لاکلا و موف استفاده شده و تفاوت در روش تحلیل فیلم میباشد. بـه ایـن ترتیب که در این تحقیق، گفتمانهای موجود در فیلم بدیهی فرض شده و فیلم بر این اساس تحلیل شده است، اما در پایاننامۀ حاضر، گفتمانهای موجود در فیلم مسلّم و بدیهی فرض نشده بلکه با استفاده از روش نشانهشناسی گفتمانی به گفتمانهای فیلم دست پیدا کردهایم. و اما تفاوت دیگر در این است که در این مقاله تحلیل گفتمان فیلمهای سیاسی- اجتماعی مدنظر بوده ولی پایاننامۀ حاضر به تحلیل گفتمان فیلمهای خانوادگی و مقولات مربوط به خانواده پرداخته است.
– دومین تحقیق مرتبط مقالهای است با عنوان «بازنماییِ گفتمان سنت اسلامی از تجربۀ دینی در سینمای ایران؛ تحلیل گفتمان فیلم زیرنورماه» که مجید سلیمانی از پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود به راهنمایی اعظم راودراد (دانشگاه تهران- 1389) استخراج نموده. سلیمانی در تحلیلهای خود از نظریۀ گفتمان لاکلا و موف بهره گرفته و با استفاده از مفاهیم اصلی این نظریه همچون دال مرکزی، مفصلبندی و غیره به توضیح روابط درونی و بیرونی گفتمانها پرداخته و فیلم را تحلیل کرده است. او نهایتاً به این نتیجه رسیده که تحلیل گفتمانی فیلمهایی نظیر زیر نور ماه ساخته رضا میرکریمی، میتواند نشاندهندۀ ابعاد مثبت تجربۀ دینی در جامعۀ معاصر ایران باشد و در مقایسه با برخی از برنامههای رسانهای دیگر که برای کسب تجربۀ دینی مخاطب را به کُنج عزلتگزیدن در عبادتگاهها ترغیب میکنند، ساخت چنین فیلمهایی بر این نکته صحه میگذارند که رسیدن به خدا و اتصال به نیروهای ماورایی، نیازمند حضور در جامعه و تلاش برای بهبود آن است.
همچنین سلیمانی در مقالۀ دیگری با عنوان «بازنماییِ گفتمانهای تجربۀ دینی در سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی» که آن را هم بر اساس پایاننامۀ خود نوشته، به مقایسۀ سه گفتمان «روشنفکری»، «روشنفکریِ دینی» و «سنت اسلامی» پرداخته و با استفاده از نظریۀ لاکلا و موف نشان داده که هر یک از این سه گفتمان، چه تعبیری از تجربۀ دینی داشته و چگونه آن را در فیل
مهای سینمایی بازنمایی کردهاند. برای این منظور، سه فیلم «بوی کافور، عطر یاس» ساختۀ بهمن فرمانآرا در گفتمان روشنفکری، «مارمولک» ساختۀ کمال تبریزی در گفتمان روشنفکری دینی و «تولد یک پروانه» ساختۀ مجتبی راعی در گفتمان سنت اسلامی را انتخاب و آنها را براساس مؤلفههای گفتمانی و حوزههای گفتمانگونگی تحلیل کرده است. نتیجۀ بهدستآمده از این مقایسه به این صورت بوده که عقاید و مناسک دینی در گفتمان روشنفکری (البته در لفافه) جزء امور بیاهمیت تلقی میشود، گفتمان روشنفکری دینی به نقد عقاید و مناسک دینی میپردازد و گفتمان سنت اسلامی عقاید و مناسک دینی را نجاتبخش تفکر انسانی و راهی برای رسیدن به حقیقت میشمارد. چنانچه پیداست تشابه این پایاننامه نیز با پایاننامۀ حاضر تنها از لحاظ رویکرد و نظریه است. اما در اینجا نیز همانند تحقیق قبلی گفتمانهای مطرح در فیلم مسلّم انگاشته شده و همچنین روش تحلیل فیلم تفاوت دارد.
– تحقیق دیگری که در این ارتباط انجام گرفته پایاننامۀ کارشناسی ارشد علیرضا مرادی با عنوان «تحلیل گفتمان سینمای جنگ» به راهنماییِ اعظم راودراد (دانشگاه تهران) است. مرادی در این تحقیق با استفاده از نظریۀ گفتمان لاکلا و موف در پی نشاندادن گفتمان مسلط سینمای جنگ در طول سه دهه (شصت، هفتاد و هشتاد) در ایران بوده است. وی به این منظور، برای هر دهه دو یا سه فیلم از ابراهیم حاتمیکیـا را بررسی و به این نتیجه رسیده که گفتمان جنگ در طول این سه دهه یکدست نبوده و تغییر کرده است، و عمدۀ این تغییرات براساس تقابل گفتمان مسلط با سایر گفتمانهای رقیب بوده است. این پایاننامه نیز به لحاظ رویکرد و نظریه با پایاننامۀ حاضر شباهت دارد اما یک تفاوت اساسی دارد و آن این است که مرادی در این تحقیق، تغییر و تطورات یک گفتمان در طول زمان را بررسی نموده درحالیکه هدف پایاننامۀ حاضر، تطورات گفتمانها در طول زمان نمیباشد بلکه برشی از زمان ا انتخاب شده و در همین برش زمانی گفتمانهای موجود در فیلم مطالعه شده است.
– «تأثیر گفتمان مشروطیت بر هنجارهای تصویری دورۀ قاجار» عنوان پایاننامۀ دیگری است که بهناز قاضیمرادی به راهنمایی کامران افشارمهاجر و مشاورۀ فرزان سجودی (دانشگاه هنر-1390) در آن با استفاده از نظریۀ گفتمان لاکلا و موف، تأثیر گفتمان مشروطیت را بر هنجارهای تصویری عصر قاجار در سه دورۀ تاریخ ایران مطالعه نموده و به این نتیجه رسیده که تصویر شاه در آثار هنری این سه دوره یکسان نبوده و تغییر داشته است. دورۀ اول یعنی گفتمان پیشامشروطیت دسترسی به شاه را آسان کرد و بدین ترتیب هالۀ تقدس شاه کوچکتر شد و تصاویرش به زندگی عادی نزدیک شد. در دورۀ دوم که گفتمان مشروطه خواهی غالب شد، پیکر شاه به تدریج از مرکزیت تصویر خارج گشت و در دورۀ سوم و با استقرار گفتمان پسامشروطیت، نشانههایی از خشونت در تصاویر این عصر بروز پیدا کرد. تشابه این تحقیق با پایاننامۀ حاضر در بهکارگیری نظریۀ گفتمان لاکلا و موف و تفاوتش در این است که در اینجا محقق، گفتمان غالب سه دوره را با هم مقایسه نموده، درصورتیکه هدف ما نشاندادن چالش میان دو گفتمان در یک دوره است.
– تحقیق مرتبط دیگر، مقالهای است با عنوان «تحلیل گفتمانی فیلمنامۀ فیلم کافه ستاره» که آزاده نادریجم به راهنمایی منصور فهیم (دانشگاه آزاد- 1390) از پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود استخراج کرده است. نادریجم در این تحقیق به بررسی فیلمنامۀ فیلم سه اپیزودیِ کافه ستاره ساختۀ سامان مقدم از طریق بهکارگیری تحلیل کلان لاکلا و موف، تحلیل خرد زبانی و تحلیل انتقادی گفتمان پرداخته و تلاش کرده تا با به کارگیریِ ابزار اقناع و هم چنین فرایند عاطفیِ گفتمان مشخص کند که چگونه کنشگرهای اصلی با بهکارگیری این ابزارها و با استفاده از شیوههای خاص گفتمان، نظام معنایی فیلم را تثبیت و حفظ میکنند و چگونه گفتمانهای سنتگرا و تجددگرا در مصاف و تعامل با یکدیگر به عنوان شبکههای هژمونیشده و طبیعیشده مفصلبندی میشوند. نتیجۀ بهدست آمده این بوده که کنشگرها در هر دو گفتمان شیوۀ گفتاری خاصّ آن گفتمان را استفاده میکنند، در واقع دو گفتمان سنتگرا و تجددگرا در کنار هم به کار رفته، هیچکدام در پی ساختارشکنیِ گفتمان دیگری نمیباشد و برجستهسازی و هژمونیکشدن گفتمانی بر گفتمان دیگر صورت نمیگیرد، بلکه این دو گفتمان در کنار هم نظام معناییِ فیلم را شکل دادهاند.
این تحقیق نیز از جهاتی با پایاننامۀ حاضر تشابه دارد. اولاً این که فیلمی خانوادگی تحلیل شده و دیگر اینکه در اینجا هم مسئلۀ سنت و مدرنیته به نوعی مطرح بوده است. البته آنچه که در اینجا مدّنظر محقق بوده چگونگی تثبیت این گفتمانها توسط کنشگـرهای فیـلم است درحالیکـه در پایاننامۀ حاضر روابط میان اعضای خانواده در دو گفتمان سنت و مدرنیته مطالعه شده است. ضمن اینکه روش تحلیل نیز متفاوت است.
– «تحلیل گفتمان انتقادی فیلم سوتهدلان علی حاتمی براساس الگوی ون لیون و چهارچوب نظری لاکلا و موف» عنوان پژوهش دیگری است که در این زمینه انجام گرفته. سعید احمدزاده در پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود به راهنمایی محمود رمضانزاده (دانشگاه پیام نور تهران- 1388)، ضمن شرح چگونگی شکلگیریِ گفتمانهای دینی، جنسیتی، عقلگرایی و احساسگرایی، بهطور عینی نشان داده که چگونه ایدئولوژی و روابط سلطه در شکلدهی به نگرش و بینش افراد اثر میگذارند و در مناسبات و تعاملات اجتماعی آنان تجلی مییابند. شباهت ایـن پژوهش با پایاننامۀ حاضر تنهـا در بهکارگیری
نظریۀ گفتمان لاکلا و موف است و اما تفاوتش در این است که محقق در اینجا به مطالعۀ چگونگی شکلگیریِ گفتمانهای مطرح در فیلم پرداخته، درحالیکه در پژوهش حاضر دستیافتن به گفتمانهای موجود در فیلمها با استفاده از نشانههای موجود در فیلم مدّنظر است و نه چگونگی شکلگیری گفتمانهای مطرح در فیلم.
– مورد دیگر مربوط میشود به پایاننامۀ کارشناسی ارشد محبوبه کاظمی با عنوان «بررسی تاریخی گفتمانهای تئاتر در ایران معاصر (1387-1357)» به راهنمایی نعمتالله فاضلی (دانشگاه علامۀ طباطبایی- 1389). این پژوهش به بررسی تکوین و تحول گفتمانهای تئاتر در ایران که در پی ورود مدرنیته به ایران و تقابل آن با سنت، رخ داد، از منظر مطالعات فرهنگی پرداخته است. تشابه این تحقیق با پایاننامۀ حاضر در پرداختن به مسئلۀ تقابل سنت و مدرنیته است. اما در اینجا مطالعۀ گفتمانهای تئاتر مدنظر محقق بوده و نه تحلیل فیلم، همچنین تحول گفتمانها در طول زمان بررسی شدهاند که این دو عامل آن را از پژوهش حاضر متمایز میکند.
– «بررسی مؤلفههای سبک زندگی در فیلمهای سینمایی دهۀ شصت،

دیدگاهتان را بنویسید