تحقیق (پایان نامه) : نقش واسطه ای نظم جویی شناختی هیجان در رابطه با استرس و اضطراب

اهداف سلامت روان

وظیفه و هدف اصلی سلامت روانی، تأمین سلامت روانی افراد جامعه است. اشنا کردن مردم با اختلالات روانی و شیوه های جلوگیری از ابتلا به آن ها، پیشگیری از عوارض ناشی از عدم درمان اختلالات روانی نیز از اهداف دیگر بهداشت روانی بوده که خود مقدمه ای برای ایجاد یک محیط سالم در راستای برقراری صحیح روابط انسانی خواهد بود. برای رسیدن به این هدف احتیاج به نیروی انسانی فعال و کاردان و همکاری های سازمان های دولتی، برنامه ریزی بودجه برای ایجاد و گسترش سازمان هایی در جهت آموزش های عمومی و تخصصی درمان و بازتوانی در سطح جامعه داریم. به طور کلی بهداشت روانی دارای چهار هدف اصلی است:

 

  1. خدماتی

در جهت تأمین سلامت فکر و روان افراد جامعه و پیشگیری از ابتلا  به اختلالات روانی، بیماریابی، درمان سریع و پیگیری بیماران مبتلا به اختلالات عصبی روانی به طور سرپایی و با بستری نمودن و کمک های مشورتی به افرادی که دچار مشکلات روانی، اجتماعی و خانوادگی شده اند.

  • آموزش بهداشت روانی به افرادی که با بیماران عصبی و روانی سروکار دارند و همچنین آموزش بهداشت روانی همگانی و آشنا ساختن مردم جهت همکاری و استفاده از سرویس های موجود در صورت مواجه با استرس ها و مشکلات روانی، آموزش روانپزشکی به دانشجویان پزشکی و پیراپزشکی، تنظیم برنامه های بازآموزی کوتاه مدت روان پزشکی برای پزشکان عمومی جهت آشنایی بیشتر با علوم روان پزشکی و نظایر آن.
  • پژوهشی

پژوهشی درباره علل، نحوه شروع، درمان و پیشگیری از بیماری های روانی، عقب ماندگی ذهنی، اعتیاد و انحرافات مانند پژوهش در مدارس، دانشگاه ها، سازمان های پلیسی، سرباز خانه ها، کارخانجات و مراکز کاریابی، درمانگاه های عمومی، مراکز بهداشت تنظیم خانواده، مادر و کودک و …

  • درباره ایجاد و گسترش مراکز جامعه روانپزشکی منطقه ای، مراکز بهداشت، مادر و کودک و تنظیم خانواده، مراکز کودکان استثنایی، مراکز مسمومین و مصدومین و ایجاد هماهنگی بین برنامه ریزی خدماتی، آموزشی و پژوهشی( میلانی فر، 1384).

 

3-3-1-2 اصول سلامت روانی

هدف اصلی سلامت روانی پیشگیری است و این منظور، به وسیله ایجاد محیط فردی و اجتماعی مناسب حاصل می گردد. اصول اساسی سلامت روانی عبارت است از:

  • احترام فرد به شخصیت خود و دیگران.
  • شناختن محدودیت ها در خود و افراد دیگر.
  • دانستن این حقیقت که رفتار انسان معلول عواملی است.
  • آشنایی با اینکه رفتار هر فرد تابع تمامیت خود اوست.
  • شناسایی احتیاجات و محرک هایی که سبب ایجاد رفتار و اعمال انسان می گردد( شاملو، 1384).
  • یکی از شرایط اصول سلامت روانی، احترام شخص به خود است و این که خود را دوست بدارد و برعکس یکی از علائم بارز غیر عادی بودن، تنفر از خویشتن است. اصول سلامت روانی مبتنی بر تقویت افراد است، نه تخریب شخصیت آن ها. بر اساس این اصول، باید نسبت به دیگران اغماض و بردباری داشت و به عوض تنبیه، تشویق را پیشه کرد و خلاصه اینکه برای شخصیت افراد احترام قائل شد. بنابراین می توان گفت که هر تجربه ای که احساس ایمنی و احترام به خود را تقویت نماید، سبب پیشرفت و سازش بیشتری در شخص خواهد شد( شاملو، 1384).
  • شناخت محدودیت ها در خود و افراد دیگر

یکی از اصول مهم سلامت روانی، روبه رو شدن مستقیم شخص با واقعیت زندگی است. برای رسیدن به این مقصود نه تنها لازم است که عوامل خارجی را شناخته و بپذیریم ، بلکه ضروریست که شخص خود را آنطور که واقعاً هست نیز قبول نمائیم. کشمکش و خصومت با واقعیت، اغلب سبب بروز اختلال روانی می گردد. شخص سالم در عین حال که از خصوصیات مثبت و برجسته خود استفاده می کند، به محدودیت ها و نواقص خود نیز آشنایی دارد. محدودیت های افراد زیاد و البته نسبی است. اگرچه خودشناسی که یکی از اصول سلامت روانی است، کار دشواری می باشد، ولی شناختن دیگران نیز خالی از اشکال نیست. زیرا افراد بشر از خیلی جهات با یکدیگر متفاوتند.

  • پی بردن به علل رفتار

در هر عملی باید اصل علت و معلول حکم فرما باشد، زیرا از نظر علم هیچ پدیده ای خود به خود به وجود نمی آید. در افراد سالم ضرورتی برای دانستن دلایل رفتار خود وجود ندارد. ولی در صورتی که همین افراد به اختلالات روانی مبتلا شوند، لازم می آید تا از خود سؤال کنند که چرا گرفتار این حالات جدید شده اند. زیرا اولین قدم برای از بین بردن اضطراب و تشویق، یافتن دلیل آن است. باید متذکر شد که تظاهر به نداشتن مشکل نه تنها آن را از بین نمی برد، بلکه بر شدت آن نیز می افزاید( شکربیگی، 1386).

  • رفتار موجود بشر تابع تمامیت وجود اوست. بدین معنی که روان تابع تن است و هر فرد انسانی بر اثر ارتباط خصوصیات روانی و جسمی موجود، دست به عملی می زند. هیچ رفتاری جداگانه و در خلاً انجام نمی گیرد و هیچ عملی مستقل از سایر اعمال و خصوصیات موجود بروز نمی کند. هر چه درباره یگانگی و رابطه دائمی و مستقیم خصوصیات جسمی و روانی گفته شود، گزافه گویی نخواهد شد. زیرا اولاً اهمیت درک این موضوع بسیار زیاد است، به علاوه فهمیدن اصولی و صحیح این مطلب خالی از اشکال نیست. ناراحتی های جسمانی، اختلالات روانی را باعث می شود و بالعکس، نارسایی های روانی سبب بروز علائم جسمانی خواهد شد. مثلاً معلوم شده است که یکی از دلایل اصلی زخم معده، ناراحتی های عاطفی است و یا شخصی که از موهبت های سلامت جسمانی برخوردار نیست، اغلب کج خو و عصبانی و احساساتی می باشد( منبع پیشین).