دانلود پایان نامه ارشد کارکردگرایی و دیگر ایده پردازی‌های نظری

2-16-1. مارکسیسم

بررسی مارکسیستی برخلاف کارکردگرایی بر اختلاف های اجتماعی تاکید می کنه تا وفاق اجتماعی، از نظر نویسندگانی چون چاکس دون زلوت [1]خونواده وسیله نظام سرمایه داریه که کودکان رو طوری می پرورد که کارگرانی مطیع، رام و فرمون بردار بارایند. به جای اون که خونواده دارای ارزش های مشترک ویژه خود باشه، مدافع و پیرو ارزش ها و قانون های طبقه حاکمه. (دون زلوت، 1980)

2-16-2. فمنیسم

بیشتر جامعه شناسان فمنیسم با انتقادات مارکسیستی موافقند، اما بیشتر از کارکردگرایی هم واسه ضعفش در تشخیص وضعیت حقیقی خونواده انتقاد می کنن. اونا برطرقی که در اونا زنان به وسیله خونواده بهره کشی می شن، نیروی کارشون بی ارزش شمرده می شه و ضمنا بر وجود پدر سالارانه بیشتر خونواده ها، تاکید می کنن روابط خانوادگی تحت سلطه مردها پنداشته می شه و خونواده ایده سیاسی پدر سالاری رو موندگاری می بخشد. این جور پنداشته می شه که اینجور وضعیتی به سود مردها و هم اینجور نظام سرمایه داریه. اینجور دیدگاهی با نقش های مکمل که پارسونز تشریح کرده، فرق زیادی داره.

2-16-3. راه و روش های تفسیری

جامعه شناسان تفسیری بر بررسی نقش ها و ارتباطات درون خونواده، تا نقش کلی اون در جامعه تاکید کرده ان. در این مورد، اونا بیش تر از کارکردگرایان به بررسی معانی و تفسیری که افراد از موقعیت های خانوادگی و ارتباطات شون دارن، می پردازند. پس اونا منابع اختلاف و نا آرومی و ضمنا توافق و موافقت رو که به وسیله کارکردگرایان ندیده گرفته می شه برملا میسازن.

2-16-4. تفکر راست نو[2]

تفکر راست نو یا نیورایت، نشون دهنده اندیشه ایه که در کشاکش بین ارزش های به دلیل ساختار جداگونه خونواده[3] که واسه آزادی و ر هایی زنان از قید و بند های خانوادگی تاکید می کنه. و اخلاق سنتی[4] معنا پیدا کرده و از بین تیولیبرالیسم و اندیشه اقتداگرایی جایی واسه خود جستجو می کنه.

این تفکر از بعضی از ابعاد، برابر مدرن کارکردگراییه، چون از این دیدگاه خونواده هسته ای پدیده ای بهنجار و مطلوبه که از اون راه ما می تونیم به سعی خود ادامه دهیم طرفداران این دیدگاه (که بیشتر سیاستمدار هستن) اینجور می پندارند که زندگی خانوادگی در حال اضمحلاله و اون رو محکوم می کنن و تعداد اشکال خونواده و افزایش مسائل اجتماعی رو پیآمد این تغییرات می پندارند. پس از خونواده هسته ای باید در مقابل اینجور تهدیداتی حمایت و دفاع کرد چون تقویت خونواده هسته ای، باقی موندن و دووم اون، ثبات اجتماعی ایجاد کرده، مردها و زنان و کودکانی به جامعه تحویل می ده که از توانایی های لازم واسه زندگی برخوردارن و ارزش های اخلاقی و قوانین حاکم برجامعه و ملاک های اون رو به رسمیت می شناسند. کودکان نیاز دارن که در محیطی آروم و با ثبات و به وسیله خونواده جامعه پذیر شن، زنان نیاز دارن که حفاظت از خونواده رو اولویت اول زندگی خود بذارن و از گسترش هم خونگی مشترک بی ازدواج، طلاق و خونواده های تک والدی باید جلوگیری کرد. نیورایت نقد های تندی به اقدامات فمنیست ها و دولت های رفاه داره و این اقدامات رو باعث تضعیف خونواده و روابط خانوادگی می دونه.

ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه می نویسد: کار خاص زن، خدمت به باقی موندن نوعه و کار خاص مرد، خدمت به زن و کودک ممکنه کار های دیگری هم داشته باشه. ولی همه از روی حکمت و تربیت پیرو این دو کار اساسیه. (دورانت، بی تا)

2-16-5. کاهش کارکرد خونواده

از مهم ترین اسباب و عواملی که بر درست شدن بنیاد خونواده اثر منفی و ویرون گر بر جای نهاده و پیوند های خانوادگی رو دچار گست کرده و نشون میده، فراموشی یا دست کم، فروکاستن کارکرد های خونواده و به بیان دیگر، جدا شدن دو عنصر اصلی کانون خونواده که قوام و دووم نهاد خونواده به اون دو بستگی داره یعنی پدر و مادر از نقش و کارکرد های خوده که نمی توانند و یا نمی خواهند مسوولیت خود رو اون طور که باید بکنن، این عوامل خونواده رو در سراشیبی سقوط قرار داده. بخش بزرگ این کارکردها، در علم تجربی و درس های دینی، قلمرو مشترک دارن.

خونواده در دنیای امروز خیلی از وظایف خود رو از دست داده. پیدایش موسسات زیاد آموزشی مثل مهد کودک، و کودکستان، دبستان، سازمان های اقتصادی، حقوقی، قضایی، انتظامی که بخش زیادی از وظایف خونواده رو انجام میدن موجب محدود شدن وظایف خونواده گردیده. با وجود این بعضی از وظایف خونواده هم اونقدر باقیه. (وثوقی، 1383) در بررسی خونواده به عنوان یک نظام خاص و یا گروه کوچیک متوجه ساخت و کارکرد های خاص این گروه ویژه می شیم.

مطلب مشابه :  ۵ دلیل برای سفر به باتومی

رنه کونیگ[5] از خونواده به عنوان گروهی خاص نام می برد که اعضای اون با احساسات شدید با همدیگه در رابطه هستن اینطوری او بر مهمترین اخلاق گروه خونواده یعنی رویارویی روابط و صمیمیت تاکید می کنه. او با واژه جدا سازی[6] انتقال کارکرد های اساسی خونواده رو به جامعه و با واژه درهم ریختگی[7] مشکل روابط درون خونواده رو میگه. در اثر جدا سازی، خونواده با از دست دادن کارکرد های خود بیشتر از حد به جامعه وابسته شده. (اعزازی، 1380)

جدا سازی از طرفی باعث تبدیل دایره بزرگ افراد خونواده به دایره بسته و محدود، یعنی زن ـ شوهر، والدین می شه. از طرف دیگر به باعث از دست رفتن خیلی از کارکرد های خونواده، حالتی که اون به عنوان آسیب پذیری اساسی می نآمد هم بوجود می اید.

علاوه بر این، حالت دیگر که کونیگ اون رو «کاهش کارکردی به کارکرد های مشخص خانوادگی» می نآمد، هم در خونواده بوجود می اید. اگه خونواده کارکرد های خیلی رو از دست داده، الان کارکرد مشخص اون در کارکرد های خانوادگی دیده می شه. عملکردی که باعث ساخت شخصیت فرهنگی، اجتماعی افراد جامعه می شه. تنها در این بخش جامعه قادر به عهده گرفتن کارکرد خونواده نبوده و ضمنا هیچ گروه دیگری هم، از اونجا که مثل گروه کوچیک صمیمی خونواده وجود نداره قادر به انجام اون نیس. با توجه به کارکرد هایی که دیگر در خونواده موجود نیستن، ، اون به اصطلاح «کاهش کارکرد خونواده به کارکرد های مشخص خانوادگی» رسید و این کارکرد رو به عنوان تنها کارکردی می دونه که در محدوده جداگونه خانواده و این جمله مک ایورکه همونجوریکه خونواده کارکردی بعد از کارکردی رو از دست می ده، به کارکرد واقعی خود می رسد[8]، نمونه می یابد. اینطوری کارکرد اختصاصی خونواده با توجه به صمیمیت و علایق اعضا ساخت شخصیت فرهنگی، اجتماعی کودکانه. این کارکرد واقعی خونواده واسه سالیان متمادی زیر پوشش نیاز های ثانویه قرار داشت و تنها پس از پیدایش جوامع مدرن خونواده تونست از زیر بار کلیه کارکرد های ثانویه ر ها شه و به وظیفه اصلی خود برسه.

شلسکی[9] هم در اثر خود با عنوان خونواده [10]،خونواده رو به عنوان یک نهاد اجتماعی و به معنی تنها باقیمونده ثبات اجتماعی [11] معرفی می کنه. شلسکی با استفاده از آثارکونیگ اشاره می کنه که در شرایط فعلی، اقتصاد و دولت تقریبا کلیه کارکرد های نهادی خونواده رو به خود اختصاص دادن. نتیجه این تقسیم کار تاریخی باعث جدا سازی در خونواده می شه.

او با طرح این سوال که تغییر های موجود در نظام اقتصادی و سیاسی رو میشه تغییر های مناسب و پیشرفت جامعه دونست، و با فرض اینکه تنها با قبول کردن مقبول بودن این تغییر ها در ابعاد فرهنگ مادی، میشه از بقیه نهاد های اجتماعی انتظار همگرایی با اونا راداشت، اینطور بیان می داره که با قبول نابودی و فروپاشی اقتصاد مدرن اگه خونواده هم خود رو با شرایط اون برابری بده در همون جهت نابودی و فروپاشی خواهد رفت. پس خونواده نباید خود رو با تغییر ها برابری بده، بلکه بر عکس شرایط مادی، اقتصادی باید خود رو با خونواده برابری دهند. با وجود این شلسکی هنوز بقایای کارکردی زیادی رو در خونواده به ویژه در مورد گذران اوقات فراغت، بحث و گفت و گو های روشنفکری، شرکت در جشن ها و مهمانی ها رو مطرح می کنه. اون در آخر مقاله خود از دو قانون ثبات خونواده مدرن نام می برد و می نویسد، ثبات یا انعطاف پذیری خونواده ها در جوامع مدرن به این دو قانون وابسته.

1) هر اندازه که در خونواده بقایای کارکرد های نهادی بیشتر باقی مونده باشه خونواده ثبات بیشتری داره. (منظور کارکرد هاییه که با وجود صنعتی شدن و تکامل کارکرد های عمومی اجتماعی هنوز در خونواده باقی مونده ان) «قانون ثبات»

2) و هر اندازه که این بقایای کارکردی در خونواده از طرف شخصیت اعضا خونواده بیشتر داخلی شه «قانون انعطاف پذیری»

یعنی ثبات انعطاف پذیری خونواده ها در جوامع مدرن بسته به موجود بودن کارکرد های بیشتر خانواده. قانون ثبات به ویژه در بین خونواده های صنعت گر و کارگری و ضمنا خونواده های روستایی دیده می شه. قانون انعطاف پذیری که داخلی کردن این کارکرد ها رو مطرح می کنه، بیشتر در بین خونواده های بورژوازی که دارای ارزش های احساسی هستن و از آموزش روشنفکرانه برخوردارن دیده می شه. اما در خونواده های جدید معاصر که از کارکرد های اقتصادی خانوادگی ر ها شده ان، این ر هایی اقتصادی با نبود توانایی واسه داخلی کردن ارزش های خانوادگی همراه و هم جهت شده و باعث پیدایش حالت های تندرو بی ثباتی و انعطاف ناپذیری اونا شده ان. [12] (اعزازی، 1380)

مطلب مشابه :  رابطه خودکارآمدی،اهمال کاری و اضطراب امتحان با پیشرفت تحصیلی

در بررسی مطالب بالا میشه  گفت که خونواده درشکل ها و ساختار های مختلف اون همیشه کارکرد های زیادی رو ایفاکردهه. کارکرد های خونواده طبق جامعه، زمان و شرایط اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی جامعه متفاوت هست با تغییر جامعه از سنتی به غیر سنتی و با تغییر ساخت خونواده از گسترده به هسته ای، خونواده کارکرد های خود رو به سازمان ها و موسسات اجتماعی واگذار می کنه. نظر جامعه شناسان در مورد تعداد کارکرد های خونواده در جامعه سنتی و نقش و اهمیت هر یک از اونا در این جامعه متفاوته. (مصادیق متغیر کارکردها)

مهمترین کارکرد های خونواده سنتی عبارتند از: تولید مثل، اجتماعی کردن کودکان، دادن هویت اجتماعی به فرزندان، کارکرد اقتصادی، حمایت از اعضای خونواده، وظیفه ی تفریحی، کارکرد پرورشی، کارکرد اموزش، حرفه اموزی، کارکرد اخلاقی، کارکرد مذهبی، فرهنگ پذیری و کارکرد جنسی. همین کارکرد های خونواده در زمان سنتی به یک میزان نیس و بعضی اونا مثل اجتماعی و فرهنگ پذیر کردن کودکان، فرزنداوری و کارکرد مذهبی و اخلاقی از اولویت بیشتری بهره مند هستن.

اختلاف نظر اندیشمندان معاصر در مورد کارکرد های خونواده در جوامع سنتی و شهری جدید شدیدتر از اختلاف آرای ایشان در مورد کارکرد های خونواده سنتیه. مهمترین کارکرد های خونواده جدید عبارتند از: تولید مثل، تعیین هویت اجتماعی واسه کودکان، استواری شخصیت بزرگسالان، اجتماعی کردن کودکان، و کانون مهر و الفت.

با تغییر جامعه، هم ساختار روابط خانوادگی، هم کارکرد های خونواده از این رو به اون رو و جابجا شده یا کم شدن. به باور بعضی اندیشمندان[13] عقلایی شدن، صنعتی شدن و دموکراسی در کلیه محدوده های زندگی باعث جدا در ساختار اجتماعی شده و پس ساختار های اجتماعی قدیمی، وظایف و کارکرد های خود رو به ساختار های در حال پیدایش جدید دادن. کارخانه ها به کمک تکنولوژی پیشرفته در تولید، مدارس در تعلیم و تربیت، دادگاها در مسائل حقوقی، سازمان های بیمه در حفاظت و سرپرستی افراد، کارمندان در امور اجرایی، انجمن ها درگذران اوقات فراغت، احزاب و گروه های سیاسی در سیاست متخصص شدن. اینجوری محدوده های وابسته به همدیگه زندگی زمان قبل، از همدیگه جدا و جدا از هم شدن. تغییر کارکرد های خونواده از جهت گیری های «ابزاری» به جهت گیری های «شخصی» واسه خونواده فایده هایی داره که مثل اون میشه اشتراک سعی بین همسران و توجه زیاد به کودکان رو نام برد. چون هنوز خونواده، تنها جاییه که بر اصل «صمیمیت در زندگی خصوصی» استواره. با وجود اینکه خونواده بعضی از کارکرد های خود رو یاکاملا از دست داده و یا دچار کاهش کارکرد شده، ولی بجای اون کارکرد های مهم و جدیدی بدست آورده.

به باعث تبدیل خونواده به یک محیط خصوصی، جدایی اون با جامعه بزرگ و کاهش وابستگی اش به محیط خارج، به وابستگی داخلی متراکم تری دست پیدا کرده. روابط انسانی درون خونواده عمیق تر شده و در روابط خانوادگی احساسات زیادی پیدا شده. نگاه جدید اجتماعی بر تجمع گروه خونواده با همدیگه، تاکید مثبت داره.

اینطور خونواده در چهارچوب داخلی خود که به صورت کلی از نظارت و دخالت های اجتماعی آزاده، کودکان رو تربیت می کنه و انتظار می رود که چون محور تربیت کودکان ارزش های شغلی و یا اقتصادی نیس، بلکه بر تربیت آدم تاکید می شه، خونواده در دنیا از این رو به اون رو شده فعلی، انسانی جداگونه و آزاد اندیش تربیت کنه.

در اتفاق های پایدار، مثل زناشویی، افراد از بین می روند حال اون که ساخت ها و کارکرد های اجتماعی که به کار سامان دهی زندگی زناشویی اونا مشغولند، برجای می مثل و بدین سان این «موفقیت های بشری» با انتقال به نسل های پسین و غنی تر شدن درزمان تاریخ، نسل های پشت سر هم رو به هم پیوند میدن.

[1] Donzelot, J

[2] New Right

[3] self sufficient structure

[4] Traditional Morality ؛ تفکر سنتی که قدرت بابایی رو به رسمیت می شناخت و واسه خونواده نظم و قانون مندی خاصی قایل بود

[5] Konig , Rene

[6] Desintegration

[7] Desorganization

[8] As the family lost function after function , it found its own

[9] Schelsky , Hel – mut

[10] Die Familie

[11] stabilizations Reste

[12] او نظریه خود رو در سال های پس از جنگ جهانی دوم، تحت اثر شرایط اجتماعی ـ اقتصادی خاص زمان پس از جنگ مطرح کرد.

Neidhardt,1975[13] به نقل ازساروخانی

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خونواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی اون مبتنی برآموزه های قرآن