آسیب پذیری در مقابل استرس:

۲-۲-۴٫ استرس از دیدگاه عقاید:

استرس

در نظریه اجتماعی- شناختی[۳] اینجور بیان می شه که توانایی آدم واسه ایجاد رابطه با محیط و ایجاد تغییر در اون، کارکرد رابطه تعاملی بین عاطفه، شناخت و رفتاره(بندورا،۱۹۸۶). بندورا اعلام میکنه که آدم از یه خودنظامی[۴] برخورداره که اون رو قادر می سازه تا تفکرات، احساسات و رفتارای خود رو مورد امتحان و کنترل بذاره. این خودنظامی، تشکیل شده از ساختارهای شناختی و عاطفیه و تواناییایی چون الگوسازی و یادگیری از بقیه، طراحی راهبردهای رویارویی با موقعیتای جور واجور، انعطاف پذیری و خودنظم دهی رفتار رو داره و علاوه بر این اجزاء ساختاری، از مکانیسمایی برخورداره که کارکردهایی چون دریافت، درک، تنظیم و ارزشیابی رفتار و موقعیت رو جفت و جور میکنه(بندورا،۱۹۷۸).

از دید بندورا، خودنظامی، نقش واسطه رو بین اطلاعات حاصل از رویدادهای محیطی و کنشای فرد اجرا می کنه و به خاطر همین، از یه سو متأثر از محیط و از طرف دیگه مؤثر بر اون هستش(بندورا،۱۹۸۹). پس، درجاتی از تحریک هیجانی که هنگام رویارویی با رویدادهای استرس زا به وسیله فرد تجربه می شه، تنها متکی بر ویژگیای عینی این رویدادها نیس، بلکه تفکر به وجود اومده توسط خودنظامی، نقش مؤثرتری در این تحریک رو دوش داره(بندورا،۱۹۸۹).

دلایل حاصل از بعضی پژوهشا نشون میده که باورهای افراد در مورد مزان کنترلی که می تونن بر موقعیتای فشارزا اعمال کنن و هم احساس خودکفایتی اونا واسه موفق شدن بر مشکلات و رویدادهای آزاردهنده، بر اندازه تحریک هیجانی و عملکردهای فردی در موقعیتای نامبرده موثره. این یافته ها بیان کننده اون هستش که موقع رویارویی با وقایع آزاردهنده و استرس زا، آدمایی که از خود ادراکی مثبت تری بهره مند هستن و سطوح بالاتری از باورهای کنترل و خودکفایتب رو نشون میدن، تحریک هیجانی کم تری رو تجربه می کنن و به دنبال اون کارکرد اونا در تکالیف شناختی، کم تر دچار تخریب و رکود می شه(میلر[۵]،۱۹۷۹ و ۱۹۸۰).

مشکلات

در نظریه شناختی- هیجانی بیان می شه که استرس زا بودن رویدادها، پدیده ای از پایهً شخصیه و کارکرد تعامل فرد با محیط و آزمایش اون زا وقایع بالقوه تهدیدکننده و رقابت برانگیزه(لازاروس،۱۹۷۷). پس در راه و روش فوق، فرض بر اون هستش که استرس در صورتی ایجاد می شه که شخص موقعیتی رو رقابت برانگیز و غیر قابل تحمل آزمایش کنه یا منابع کافی رو واسه سازگاری با این موقعیت در اختیار نداشته باشه(لازاروس،۱۹۹۱). اینجوری، ذهن به عنوان واسطه جواب عاطفی و واقعه محیطی عمل می کنه و تفسیر فرد از نوع و شدت اتفاق محیطی، تعیین کننده واکنشای عاطفی و هیجانی مربوط به اون هستش(لازاروس،۱۹۹۵). بنابر این هم جهت با دیدگاه فوق، استرس رو درخواست جسم و ذهن واسه به کار گیری ظرفیتای سازگارانه یا مقابله ای تعریف کردن(فونتانا و ابوسری[۶]،۱۹۹۳). تقاضایی که اگه دیر وقتی بالاتر از قدرت جواب دهی این ظرفیتا ادامه یابد، منتهی به فرسودگی جسمی و روانی می شه و فعالیت طبیعی فرد رو در جنبه های جور واجور زندگی دچار مشکل می کنه(فونتانا،۱۹۸۹).

[۱] -Salpusky

[۲] -Carlson

[۳] -Social- Cognitive theory

[۴] -Self- System

 

[۵] -Miller, S. M.

[۶] -Fontana

 

مطالب مرتبط