دانلود پایان نامه تئوری ها در خصوص نشخوار فکری

پایه های نظری برای نشخوار فکری هم به آرون بک برمی گردد. او تئوری «مدل شناختی آسیب پذیری به استرس در افسردگی»[1] را در سال 1967 ارائه داد و اضافه کرد که افرادی که هم سبک شناختی منفی[2] دارند و هم تمایل به نشخوار فکری روی این شناخت های منفی در پاسخ به حوادث استرس زای زندگی دارند (که همان تئوری نشخوار فکری در پاسخ به استرس»[3] توسط بک است)، احتمال زیادی دارد که افسردگی در آنها آغاز شود (رابینسون و آلوی، 2003). از نظر ارتباط این تئوری با عود مصرف مواد باید گفت که در مدل بك بيان مي شود كه باورهاي هسته اي (كه بر تفكر و نگرش فرد از جهان اثر مي گذارند)، در مواجهه با برانگيزاننده هاي معيني مثل حالات هيجاني منفي (افسردگي، خستگي و عصبانيت)، حالات فيزيكي (علايم ترك، درد) يا مسائل بيروني (مكان هاي مرتبط با مصرف مواد) فعال مي شوند، فعال شدن اين باورها، موجب برانگيخته شدن باورهاي مرتبط با مواد و افكار خودآيند مي شوند (بك، 1993). ارتباط بین اعتیاد و شناخت های منفی هم به اثبات رسیده است. (گولد[4]، 2010) بیان می دارد که اعتیاد، از دید روان شناسی و نورولوژیکی نوعی اختلال ناشی از تغییر در شناخت افراد است، این محقق همچنین بیان می دارد که نواحی مغزی و فرایندهای عصبی که به اعتیاد مربوطند با نواحی از مغز که اعمال شناختی از قبیل یادگیری، حافظه، استدلال منطقی، و کنترل تکانش را رهبری می کنند، همپوشی زیادی دارند. نالن هاکسما، نظریه پرداز دیگری است که به پیروی از تئوری «مدل شناختی آسیب پذیری به استرس در افسردگی» آرون بک، «تئوری سبک های پاسخ در افسردگی»[5] را و سپس «تئوری سبک پاسخ نشخواری»[6] را در سال 1991 ارائه داد. موریسون و اُکانر (2005) بیان می دارند که سبک پاسخ نشخواری یا نشخوار فکری به عنوان افکار و رفتارهایی که در پاسخ به خلق منفی یا غمگین داده می شوند، تعریف می شود که نتیجۀ آن تمرکز فرد بر علتها و عواقب هیجاناتشان است که این امر منجر به عدم توانایی فرد برای تمرکز بر انجام فعالیت هایی که حواس را از آن هیجان پرت می کند، می­شود. در تحقیقی که توسط جاست و آلوی[7] (1997) انجام شد این تئوری مورد آزمایش قرار گرفت، در این تحقیق آزمودنی های غیرافسرده که در پاسخ به علائم افسردگی سبک پاسخ نشخواری داشتند احتمال اینکه دوره های افسردگی را در طول 18 ماه تجربه کنند بیشتر از آزمودنی هایی بود که از «پرت کردن حواس» در پاسخ به علائم افسردگی استفاده می کردند. رود (2011) بیان می دارد که «نشخوار فکری متمرکز بر هیجانات» [8]که نقش کلیدی در تئوری سبک های پاسخ نالن هاکسما بازی می کند، یک تئوری شناختی توانمند است که به خصوص برای شرح اختلاف جنس[9] در افسردگی به کار می رود. به گفتۀ رود، نالن هاکسما در سال 1994 تئوری سبک های پاسخ خود را به «مدل دیاتز- استرس»[10] دوباره مفهوم سازی کرده است، این تئوری بیان می دارد که نشخوار فکری متمرکز بر هیجان در افراد مستعد به استرس، آسیب پذیری افسردگی را تشدید می بخشد. نالن هاکسما و هارل (2002) و نالن هاکسما و همکاران (2007)، «مدل دیاتز- استرس» را به عنوان فاکتور آسیب پذیری برای سوء مصرف مواد شرح داده اند. در مطالعه ای که با بهره گرفتن از نمونۀ دانشجویان کالج انجام شد،

نالن هاکسما و مارو[11] (1991، به نقل از اسکیچ و آبلا، 2008) گزارش کردند که سطح بالاتر نشخوار فکری با تمایل برای در گیری در رفتارهای بی پروا مانند سوء مصرف مواد در پاسخ به خلق افسرده همراه است.

 

2-2-17  تئوری ها در خصوص تنظیم هیجانی

تئوری های متفاوتی در این خصوص وجود دارند. تئوری جدا بودن ذهن از هیجانات، میراث فلاسفه های اخلاقی غرب به خصوص افلاطون[12] و دکارت[13]  می باشد، این افراد بیان کردند که هیجانات از نظر اخلاقی در مرتبه ای پایین تر[14] و در نتیجه محتاج تنظیم به وسیلۀ ذهن می باشند (چمبرز و همکاران، 2009)، اما ارسطو[15] و هیوم[16]  هیجانات را در روشنی مثبت تری می دیدند و آنها را کمتر محتاج تنظیم های سخت به وسیلۀ ذهن می­دانستند (گراس، 1998). سنت روان کاوی یک عامل مهم برای مطالعات حاضر در مورد تنظیم هیجانی است، این سنت از فروید[17] سرچشمه می گیرد. گراس بیان می دارد که فروید بر دو نوع تنظیم هیجانی در مورد اضطراب تأکید می کرد، اولی تنظیم اضطراب هایی که مربوط به «من»[18] هستند و بر پایۀ واقعیت می باشند، دوم تنظیم اضطراب هایی که مربوط به «نهاد»[19] و یا «فرامن»[20] هستند؛ مکانیزم های دفاعی[21] «من» به فرایندهایی می­گویند که هر دو نوع این اضطراب ها را تنظیم می کنند. بنا به گفتۀ گراس (2002، a)، منشأ مطالعه در بارۀ تنظیم هیجانی، مربوط به بیش از یک قرن پیش به تئوریسین های روان کاوی در بارۀ دفاع های روانی (فروید 1946) است. دومین مرحلۀ منشأ مطالعه در بارۀ تنظیم هیجانی به استرس و سنت انطباق (لازاروس[22] 1966) برمی گردد. امروزه کار روی تنظیم هیجانی کودکان (تامپسون[23] 1991) و بزرگسالان (گراس،[24] 1998) ادامه دارد.

[1]- Cognitive Vulnerability-Stress Model of Depression

[2]- Negative Cognitive Style

[3]- Stress-Reactive Rumination (SRR)

[4]-Gould

[5]- Response Styles Theory in Depression

[6]- Rumination Response Style (RRS)

[7]- Just and Alloy

[8]- Emotion-Focused Rumination (EFR)

[9]- Gender Difference
پایان نامه
[10]- Diathesis-Stress Model

[11]- Morrow

[12]- Plato

[13]- Descartes

[14]- Inferior

[15]- Aristotle

[16]- Hume

[17]- Freud

[18]- Ego

[19]- Id

[20]- Super Ego

[21]- Defensive Mechanism

[22]- Lazarus

[23]- Thompson

[24]- Gross

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *