تحقیق درمورد حکمت اشراق

تمثیلی و عرفانی ابن سینا تحقیق می کنیم و سپس در مورد هر یک از آنها توضیحات و اطلاعات لازم را در اختیار می گذاریم.
ابن سینا بعداز اقامت در ری که در خدمت ملکه سیده خاتون و پسر جوانش مجدالدوله بود به قزوین و سپس به همدان عزیمت می کند. در همدان به خدمت شمس الدوله در می آید و به اصرار وی پست وزارت را می پذیرد و گرفتاریهای متعددی را دچار می شود. او روزها در منصب صدارت و امور کشوری و لشکری و شبها به بحث و تربیت شاگردان و نوشته هایش مشغول می شود. به نوشته جوزجانی شاگرد و نویسنده شرح حال ابن‌سینا، بعد از مرگ شمس الدوله تجربه های تلخی نصیب استاد می شود، بارها منزل عوض می کند، در خفا به سر می برد و در نهایت به دستور امیر وقت که جانشین شمس الدوله بوده است در قلعه فردجان از روستاهای همدان زندانی می شود. در زندان علاوه بر تعدادی از کتابهای متداول، اولین اثر مهم تمثیلی و عرفانی خود را به نام حی بن یقظان می نویسد.(36) با توجه به گرفتاریهای سیاسی و ماجراهای بسیار، سفرها واتفاقات مختلف زندگی ابن سینا و همچنین رویکردهای منطقی و فلسفی ابن سینا به موضوعات مختلف عده ای بر این باورند که شیخ خود اهل سلوک و عرفان نبوده است اما به دلیل تبحر و توانایی خارق العاده اش در تبیین و شرح مراحل و مقاصد مختلف از جمله سیر و سلوک عارف به این امر مبادرت کرده است تا بتواند اسرار طریقت اهل باطن را به آسانی برملا سازد.(37) در حالی‌که عده ای دیگر بر این باورند که شیخ این مقامات عرفانی و شهودی را عملاً‌ تجربه کرده است.(38) این طور به نظر می آید که اتفاقاً تحولات سیاسی ، اجتماعی و متعاقب آن حبس ودستگیری و درنتیجه یاس، نگرانی ، اندوه و حتی مواجه شدن جدی با مرگ زمینه های مناسبی برای تغییرات اساسی در مسیر زندگی و شخصیت ابن سینا بوده است.(39) اینها می توانست کافی باشد تا فیلسوفی که همواره دغدغه اش اثبات واستدلال و تجزیه و تحلیل عقلانی امور بوده است در دنیا و عالم دیگری قرار دهد که معروف به عالم درون، کشف، ابتهاج و سرور عرفانی می‌باشد. بر این اساس نظر گروه دوم ترجیح دارد.البته این مطلب را در بند 6-2 بیشتر توضیح خواهیم داد.
استناد ما به رساله حی‌بن‌یقضان کوشش هانری کربن می باشد. او در شرایطی که به قول خودش کاملاً‌تصادفی بوده است در کتابخانه ایاصوفیا در استانبول با نسخه دست نوشته منحصر به فرد یکی از شاگردان ابن سینا (جوزجانی) مواجه می شود که دراین نسخه، جوزجانی علاوه بر متن ترجمه، شرح بسیار مهمی را نیز انجام داده است.(40)
خلاصه داستان با قرائت کربن بدین شرح می باشد که ابتدا قهرمان داستان شبیه سایر حکایتهای عرفانی از ما برای سفری عرفانی و آشنایی با اسرار آن دعوت به عمل می آورد. او می گوید که روزی با یاران خویش به نزهتگاهی بیرون شهر رفتیم و در آنجا پیری را دیدیم: “زیبا، فرهمند و سالخورده … وی را تازگی برنا آن بود که هیچ استخوان وی سست نشده بود و هیچ اندامش تباه نشده بود.” از آن پیر نام، نسب، شهر و شغلش را می پرسد و پیر پاسخ می‌دهد که نام من زنده است و پسر بیدارم. شهر من بیت المقدس و شغلم سیاحت کردن و گرد جهان گردیدن است. به طوری که وضع وحال جهان را می دانم. گفتگو ، سوال و جواب قهرمان داستان و پیر آغاز می شود و پیر به قهرمان داستان کمک می کند تا با چشم مثالی و با دانشی فراعقلی حقایق عالم را ببیند. گفتگوی با پیر ادامه می یابد و قهرمان داستان از او درباره سرزمین هایی که به آنها رسیده است سوال می کند و پیر پاسخ می دهد سه سرزمین را یافتم یکی میان مشرق و مغرب که همه انسانها می دانند و دو دیگر ماورای مشرق و ماورای مغرب است که جز خواص کسی از آنها خبر ندارد. مشرق قلمرو نفس و قلمرو خورشید طالع است. هرچه به سمت مشرق پیش رویم با مراحلی پی در پی از کشف فرشتگان زمینی، نفوس آسمانی و مهین فرشتگان کرّوبی روبرو می شویم و سرانجام به پادشاهی می رسیم که در خلوت وتنهایی زیبای خویش نشسته است. هیچ کس او را ندیده و به او نرسیده است. اینجا منزلگه حکمت اشراق است.(41) آنگاه پیر می گوید برای اینکه از جمله خواص باشی و بتوانی این سفر را انجام دهی باید “سر و تن به چشمه آب روان که به همسایگی چشمه زندگانی ایستاده است، بشویی.” در پایان حکایت، پیر می گوید که پادشاه را کسی نمی تواند ببیند. او ماورای تصور آنان است. “پدید آمد وی سبب ناپدیدی وی است و آشکار شدن وی سبب پنهان شدن وی است…‌ بود که یکی از مردمان به وی نزدیک شود… مرایشان را بیاگاهاند حقیری چیزهای این جهانی و چون از نزدیک وی بازگردند با کرامتی بسیار بودند.” در پایان، پیر این جمله را می گوید: “اگر خواهی که با من بیایی، سپس من بیای.(42) و داستان به پایان می‌رسد.
رساله دیگری که احتمالاً‌شیخ بعد از فرار از زندان فردجان نوشته است رساله الطیر یا نامه پرندگان است.(43) این رساله دنباله حکایت پیشین است. به دعوت فرشته پاسخ مثبت داده می‌شود و همراه او به سفر روحانی می‌رود. همچون پیامبر (ص) که همراه جبرئیل به سفر معراج می رود. رساله الطیر به پرسشی که در رساله پیشین بود پاسخ می دهد اما پاسخی که خود دیگر در حکم سفری به سوی شرق است. همان شرقی که عظمت و جلالش را از زبان پیر در حکایت حی بن یقظان مطرح کرد. پس هر دو رساله نمونه بارزی از یک بینش واحدند و هر دو به وضعیت روحی واحدی بر می گردند واز ذهنیت واحدی بر می خیزند و گسستی میان آنها وجود ندارد. در این رساله قهرمان داستان مرغی تصویر شده است که در قفس اسیر است. اوموفق می شود با کمک دوستانش از این قفس
رهایی یابد اما همچنان مقداری از بند در پایش باقی می ماند. او تلاش می‌کند با همراهی یارانش این بند را با سیر و سلوک و گذر از موانع، دشتهای متعدد و کوه های نه گانه رهایی بخشد. در پایان وقتی به سرسرای پادشاه در کوه نهم می رسند و پادشاه را می بینند از شکوه وعظمت پادشاه قلبهایشان از حرکت باز می‌ایستد و دچار حیرتی عظیم می شوند. پادشاه می گوید که کسی توانایی ندارد تا بند از پاهایتان برگیرد مگر کسانی که خودشان این بندها را بر پاهایتان نهاده اند. من اکنون فرشته ای همراه شما به سوی آنان روانه می کنم تا از آنان رهایی شما را بخواهد و از بندتان برهاند. حال سعادتمند و خوشنود به راه افتید.
به تعبیر کربن در رساله الطیر تغییر مهمی در مقایسه با حکایت حی بن یقظان روی می‌دهد که عبارت است از “گذار”‌از مرحله سلوک درونی به عالم بیرون. پرندگان ابن سینا در جهان آسمانی مجازند که صرفاً بگذرند نه اینکه رحل اقامت افکنند. این پرندگان لازم است دوباره به زندگانی هر روزه خویش باز گردند. با این تفاوت که از آن به بعد او و همراهانش دیگر موجودات متفاوتی اند. پاسخ مثبت آنان به دعوت فرشته و به زیارت رفتنشان به سوی کعبه دل شرایط زندگی شان را در این جهان به کلی دگرگون کرده است.(44)
داستان سوم یا سلامان و ابسال حکایتی است که ابن سینا مستقیماً‌ آن را روایت نکرده است و در حد یک رمز در نمط نهم الاشارات و التنبیهات به آن پرداخته است.(45)
به نظر می‌رسد در مورد این قصه نمی توان چندان قضاوت و تفسیر وتاویلی را انجام داد. همانطور که کربن نیز ناخشنودی خود را از روایتهای متعدد و تفسیرهای خاص خواجه نصیرالدین اعلام می کند و از آن به عنوان بازمانده پاره هایی از مجموعه گسترده ادب فلسفی ، دینی به زبان یونانی یاد می کند.(46) بنابراین از کنار این داستان گذر می کنیم.
به طور کلی در اندیشه ابن سینا ساحتی عمیقاً عرفانی وجود دارد که فضایی اسطوره‌ای و شاعرانه است. این ساحت “حکمت مشرقیه” نامیده شده است. کتابی که منسوب به ابن‌سیناست و متاسفانه جزو آثار مفقود شده‌ی وی می‌باشد. از نظر کربن در حکمت مشرقیه رسم بر این است که قهرمان داستان بین خواب وبیداری به دیدار فرشته می‌رود. دیداری که طی آن فرشته او را با راز کشف و شهود آشنا می کند. این راه سیر و سلوکی درونی است که با عناصری نمادین از آداب مراحل کشف و شهود همراه است. در این وقایع سه مرحله داریم:
1- بیداری نفس و آگاهی از عزیمت خویش یا غریب افتادگی اش در این جهان‌مادی.
2- دیدار نفس با فرشته راهبر
3- سلوک درونی که به ملکوت کشیده می شود و با گسستی در آفاق و بهم خوردگی مختصات مکانی و جایگزینی نوعی جغرافیای کشف و شهودی به معرفت می انجامد.
کربن با توجه به چنین خصوصیاتی داستانهای حی بن یقظان، رساله الطیر و سلامان وابسال را به تمثیل های سه گانه ای تشبیه می کند که نشان دهنده مراحلی اند که نفس پس از رها شدنش از قید ، بندها و عروج تدریجی اش از “غربت غربیه”(47) به جای ادراک عالم به صورت ذوات معقول یا معقولات، با بینشی خیال آفرین با اشخاصی نمادین روبرو می شود. پرده ها کنار می روند و نفس وارد جهانی متفاوت می شود که در واقع جهان ناپیداست. نفس رازهایش را آشکار می کند. به غریب افتادگی اش در این جهان پی می برد و سرشار از حسرت وبازگشت به اصل، راه دیار خویش را در پیش می گیرد تا به سرزمین ناشناخته ای در آن سوی همه آفاق و اقلیمهایی که تاکنون می شناخته برسد.(48)
حکایتهای تمثیلی ابن سینا به لحاظ شکلی این مشخصات را دارند:
الف- شخصیتها، مکانها و حوادث غیرعادی و غیرواقعی‌اند. داستان بدون کوچکترین تفسیر و توضیحی به پایان می رسد. در رساله الطیر که به نظر می‌رسد حتی در بین داستانهای تمثیلی ابن سینا جایگاهی ممتاز و یگانه دارد، قهرمان داستان انسان نیست بلکه مرغی است که تلاش می کند، شرایطی برای آزادی خویش فراهم کند.
ب- داستانها غالباً ‌از زبان اول شخص یعنی قهرمان داستان بیان می شود(غیر از سلامان ‌و ابسال).
ج- داستانها از سه بخش تشکیل شده اند. بخش مقدماتی، مرکزی و پایانی. در بخش مقدماتی قهرمان داستان وضع وحال خود را شرح می دهد که معمولاً اسارت و گرفتاری یا غربت او را به نمایش می گذارد. در بخش پایانی که نقطه اوج داستان است قهرمان داستان موفق می شود با فراز و نشیبهایی با پیر و مرادش دیدار و گفتگو کند.(49)
این حکایتها به لحاظ محتوایی این مختصات را دارند:
اولاً مبتنی بر این پیش فرضند که عالم خیال یا مثالی وجود دارد که امکان تجارب روحانی را فراهم می آورد. این تجارب در مکانی ماورای عالم حس اتفاق می افتد و با قوه ای غیر از عقل و حس قابل درک و مشاهده‌اند.
ثانیاً‌ ابن‌سینا به ویژه در مورد رساله الطیر تعمداً‌ آنها را از زبان اول شخص حکایت می کند تا بر واقعی بودن و قطعی بودن این دریافتها و مشاهدات خویش در عالمی ماورای عالم حس تاکید کند. به نظر می رسد آنچه بیشتر برایش مهم است حدیث گفتگوی خویش با خویشتن است و چندان به نظرات دیگران اهمیتی نمی دهد و اصراری برای قبولاندن آن به دیگران ندارد. این وقایع به قدری برایش حقیقی و یقینی‌اند که اگر همه عالم آنها را انکار کنند یقین و باور او را تغییر نمی‌دهد. او به ویژه در مورد رساله الطیر که از دیگر حکایات باور کردنش مشکلتر است تاکید دارد که به قدری واقعی وحقیقی است که هر کس به آن اعتماد نکند دچار خسران خواهد شد.(50)
ثالثاً از نظر ابن سینا انسان کالبد ظاهری دارد که آن را تن می گویند و همچ
نین باطنی دارد که آن را نفس، جان و روح می گویند. روح یا نفس از جنس عالم مادی نیست تا بتوان با چشم معمولی آن را مشاهده کرد بلکه از گوهر فرشتگان است و معدن اصلی وی حضرت الهیت است و اتفاقاً حقیقت انسان همین نفس و روح و معنای باطنی است که همواره باقی می‌ماند و مورد عتاب و عقاب خداوند در روز قیامت قرار خواهد گرفت.(51)
رابعاً نفس و روح که از جنس عالم دیگری‌اند ذاتاً ‌مشتاق پیوستن به اصل خویش و سیر و سلوک در آن عالم هستند اما شواغل حسی و تعلقات دنیوی مانع می‌شود. انسان در حالت خواب و یا با انتخاب مرگ ارادی یعنی با میراندن شهوات و خودداری از پرداختن به آنها می‌تواند با این عالم علوی ارتباط برقرار کند.(52)
خامساً‌ تعلم و آموزش مرسوم معارف از طریق عقل وحس ربطی به درک این عوالم ندارد و بر فرض اینکه بشود تصوری از آنها بدست آورد نمی توان به یقین قلبی نایل شد.(53)

6-2- مصادیق تشکیک معنای عقلانیت در

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *