جایگاه چین در سیاست نگاه به شرق جمهوری اسلامی ایران- قسمت ۷- قسمت 2

  • انقلاب ایران و سپس استقرار نظام جمهوری اسلامی

 

 

 

  • تغییر روابط ایران و آمریکا از وضعیت اتخاذ استراتژیک به سمت خصومت و دشمنی

 

 

 

 

با توجه به توضیحات فوق می توان گفت : چین و ایران در اینکه تجارب تاریخی مشابهی را در باب فروپاشی سلسله های پادشاهی، پشت سر گذاراند، با یکدیگر مشترک هستند همچنین این دو کشور در باب حضور منطقه ای آمریکا و تبلیغات ناشی از ملاحضات امنیتی، نگاه مشترکی دارند. اکثر مقامات چین و ایران بر این باورند که نظام فعلی حاکم در جهان که بر پایه سلطه قدرتهاست، بسیار غیرمنصفانه است. از این رو بیشتر ملاحظات و توجه خود را به ارتقای جایگاه و روابط معطوف داشته اند. بدین ترتیب چین در جهت افزایش مناسبات با ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای و یافتن جای پایی در منطقه برآمده است (طابنده و متقی، ۱۳۸۹: ۲۷)
تا پیش از انقلاب اسلامی، ایران روابط اقتصادی و سیاسی گسترده ای با ایالات متحده و کشورهای اروپایی داشت و کشورهای غربی و به خصوص امریکا سرمایه گذاری های قابل ملاحظه ای را در منابع نفت و گاز ایران انجام می دادند. در این دوران رابطه ایران با اتحاد جماهیر شوروی و چین صرفا رابطه ای اقتصادی بود و رژیم شاه از چین و شوروی بیشتر در جهت ایجاد موازنه در روابط بین المللی ایران استفاده می کرد. با وقوع انقلاب اسلامی، وضعیت بین المللی ایران به کلی تغییر یافت. روابط ایران و امریکا قطع شد و سطح روابط کشورهای اروپایی با ایران بسیار کاهش یافت. در اوایل انقلاب نیز ایران با شوروی و چین ارتباطات اقتصادی و تجاری محدودی داشت(حسن زاده، ۱۳۸۷: ۹۹) محققان چینی هم در ابتدا مانند بسیاری از ناظران کشورهای غربی و شوروی و حتی کشورهای خاورمیانه، از پیش بینی انقلاب اسلامی غافل ماندند (حامی، ۱۳۹۰: ۸۳)علت این امر آن بود که تربیت و آموزش محققان غربی و کمونیستی بر علوم اجتماعی نظام‌های سرمایه‌داری و مارکسیستی تمرکز داشته که هر دو از واقعیات دنیای اسلام (به‌ویژه شیعه) دور بوده‌اند (حامی ، ۱۳۹۰: ۸۴) اما در این میان چینی‌ها نیز وقتی دریافتند که پیروزی انقلاب اسلامی به معنای پایان یافتن تسلط آمریکا بر ایران و برچیده شدن پایگاه‌های آن کشور بوده و شوروی نیز نفوذی در آن نخواهد داشت، تا حدود زیادی نسبت به سمپاشی‌های غرب در خصوص خطر ایران انقلابی بی‌اعتنا شده و حتی با پیشنهاد محاصره‌ی اقتصادی ایران و عملیات طبس مخالفت و از عملکرد غربی‌ها انتقاد کردند. البته سردرگمی اولیه‌ی چینی‌ها ناشی از عدم شناخت کافی کارشناسان چینی از هویت اسلامی انقلاب ایران بود (Dekmejian ,1985, 28-33) با این حال دولت چین بلافاصله سه روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظام جدید این کشور را به رسمیت شناخت و برای توسعه روابط ابراز تمایل نمود( میر،‌۱۳۶۸: ۸) و در ادامه با بازدید هیئت بلندپایه‌ی این کشور به سرپرستی هوا لوانگ جانشین مائو، رهبر وقت چین روابط دو کشور وارد مرحله‌ی حساسی شد. در واقع با پیروزی انقلاب اسلامی روابط دو کشور دستخوش تغییر شد (حامی، ۱۳۹۰: ۲۶۰) چین در مورد انقلاب اسلامی ایران تابع دو نیرو و منطق متفاوت بود: نیروی اول که از احساسات و تجارب انقلابی مردم چین نشات می‌گرفت، مبتنی بر تایید اصالت انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک حرکت تاریخی ضد امپریالیستی بود. اما نیرو و منطق دوم که از عمل‌گرایی سیاسی (پراگماتیسم) و توازن سیاست خارجی چین با آمریکا در منطقه ریشه می‌گرفت، مبتنی بر تامل در مورد آثار این انقلاب بود که در امنیت و ثبات منطقه‌ی خاورمیانه و مناطق اطراف آن، احساس نگرانی نهفته بود (امیدوارنیا، ۱۳۶۹: ۵۸) به دنبال تسخیر سفارت آمریکا از سوی دانشجویان، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ای را جهت تحریم ایران مطرح کرد و این طرح سازمان ملل، چین را بر سر دوراهی قرار داد. از یک سو روابط ایران و چین به تازگی بهبود یافته بود و رای مثبت چین به تحریم ها می توانست پایانی بر این روند تازه آغاز شده باشد و از سوی دیگر روابط ایالات متحده و چین به تازگی گرم تر شده بود و مخالفت با این تحریم ها می توانست آمریکایی ها را ناراضی کند. چین در این دوراهی، ایران را برگزید و از تایید قطعنامه تحریم خودداری کرد. (حسن زاده ، ۱۳۸۷ : ۱۰۱ ) البته چین از گروگان‌گیری اعضای سفارت سابق آمریکا در ایران حمایت ننمود، اما تاکید کرد که نباید در امور داخلی دیگر کشورها مداخله کرد. تاکید بر لزوم عدم دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر در واقع مخالفت با عملکرد سفارت سابق آمریکا در ایران به شمار می‌رفت. اما نفس عمل گروگان‌گیری مورد تایید چین واقع نشد(میر،۱۳۶۸: ۸) هر چند که رویدادهای بعدی از جمله توانایی جمهوری اسلامی ایران در حفظ و ادامه‌ی موجودیت خویش، پیروزی بر نیروهای متجاوز عراقی (به‌ویژه آزادسازی خرمشهر)،‌ تعقیب سیاست نه شرقی و نه غربی، ثبات قدم در برابر مسئله‌ی افغانستان، همراهی با کشورهای جهان سوم و نهضت غیرمتعهدها،‌ تامین اتکا به نفس نسبی در زمینه‌ی تولید سلاح و فقدان بدهی خارجی به رغم مشکلات پس از پیروزی انقلاب و بروز جنگ تحمیلی،‌ در بالا بردن اهمیت ایران در نظر جمهوری خلق چین تاثیر بسزایی داشت و ابراز حسن نیت‌هایی در موارد مختلف از طرف پکن منجر شد، اما به هر حال از شواهد متعدد چنین برمی‌آید که جمهوری خلق چین نظر موافقی با صدور انقلاب در منطقه نداشته است، زیرا در درجه‌ی اول آن را عامل بی‌ثباتی برخی از نظام‌های سیاسی منطقه و فراهم شدن فرصت بهره‌برداری برای شوروی می‌دانست و در درجه‌ی دوم از تاثیر احتمالی آن بر مسلمانان خود و منطقه وسیعی در مرزهای چین (پاکستان، افغانستان و آسیای مرکزی) نگران بود. همچنین باید اشاره نمود که پکن در میانه انتخاب دو راه متفاوت و متضاد، اغلب سعی کرده است هم تمنیات آمریکا – که در سطح کلان اقتصادی به آن نیازمند است – تامین شود و هم ایران را از دست ندهد. خود این دوگانگی باعث می‌شود تا سطح روابط ایران و چین تا اندازه‌ای معین رشد کرده واین روابط برای ایران، که چین را وزنه‌ای برای مقابله با آمریکا تلقی می‌کند، در حد مطلوب نباشد (Penge, 2007) با این وجود، واشنگتن از دهه ۹۰ تاکنون چین را متهم به انتقال فناوری پیشرفته به ایران می کند. آمریکا معتقد است که پکن نه تنها با فروش حجم انبوهی از تسلیحات متعارف همانند موشک های زمین به زمین، موشک های ضد تانک ، موشک های کروز و بالستیک و هواپیمای جنگی به ایران باعث شده است تا بنیه نظامی ایران تقویت شود بلکه با قراردادن چین در صدر لیست کشورهای صادرکننده فناوری تسلیحاتی به ایران، پکن را متهم می کند که به تهران در دستیابی به تسلیحات غیرمتعارف نیز یاری رسانده است .در این اثنا، روابط هسته ای تهران و پکن از جمله مواردی است که همواره باعث نگرانی سران کاخ سفید بوده است.آغاز همکاری در خصوص فناوری هسته ای دو کشور به اوایل دهه ۹۰ بازمی گردد. گرچه مقامات هر دو طرف بارها تاکید کرده اند که خدمات و فناوری ارائه شده از سوی پکن تنها کاربرد صلح آمیز داشته و براساس بندهای معاهده عدم تکثیر ان .پی . تی صورت گرفته است،با این حال همین همکاری های صلح آمیز هسته ای به دلیل فشارهای شدید آمریکا علیه چین به طور یکجانبه از سوی چین لغو شد. (حسن زاده ، ۱۳۸۷ : ۱۰۲ )
عکس مرتبط با اقتصاد
با وقوع جنگ تحمیلی و مشکلات روزافزون داخلی در برخی موارد روابط ایران با سایر کشورها را کاهش داد. اما چین همچنان به عنوان یکی از شرکای مهم تجاری باقی بود. با آغاز جنگ عراق- ایران پکن به سرعت درخواست پایان دادن به جنگ، خویشتنداری دو طرف عدم مداخله قدرتهای خارجی و حل منازعه توسط مذاکرات صلح آمیز را کرد. در کنار این توصیه های اخلاقی؛ سران چین تصمیم گرفتند که نهادهای چینی به طور مستقیم به هیچ یک از دو کشور ایران یا عراق اسلحه نفروشند. فروش های غیر مستقیم ( فروش ها به طرف های سومی که بعداً می توانستند این اقلام رابه ایران یا عراق بفروشند) در هر حال مجاز بود. با قطع شدن فروش های (مستقیم)،اردن به اصلی ترین مرکز انتقال مهمات چینی تبدیل شد.(گارور، ۱۳۸۸: ۲۶۱) همزمان با آغاز جنگ، اهمیت چین برای رهبران جمهوری اسلامی بیش از پیش آشکار شد. چین در طول سالهای جنگ به یکی از معدود شرکای بین المللی ایران تبدیل شده بود. جمهوری اسلامی ایران برای تامین جنگ افزارهای خود از یک سو و گریز از تحریم های بین المللی از سوی دیگر، چین را بیش از پیش حائز اهمیت یافت و پکن نیز به نوبه خود با حمله شوروی به افغانستان بار دیگر دچار کابوس گسترش نفوذ شوروی شده بود. (حسن زاده ،۱۳۸۷ : ۱۰۲ ) روزنامه «مردم» ارگان حزب کمونیست چین نوشت: «جنگ ایران و عراق بهانه‌ای به دست شوروی می‌دهد تا نیروهای خود را به خلیج فارس اعزام نماید» (روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۳۵۹ ) بنابراین،چین، ایران را شریک منطقه ای بسیار مهمی تلقی می کرد و در نتیجه روابط دو کشور طی دهه ۸۰ تحت تاثیر از دو جنگ منطقه ای بیش از پیش تقویت شد.
البته در جریان جنگ تحمیلی مقامات چینی اظهار داشتند از مداخله در مناقشات بین کشورهای جهان سوم که ریشه‌ی تاریخی داشته باشد، خودداری می‌کنند و آن را «مسائل باقی مانده‌ی تاریخ» می‌نامند که باید «از طریق مذاکرات و روش‌های مسالمت‌آمیز حل و فصل شود». به عقیده‌ی چین، هدف رقابت دو ابرقدرت در مناطق مختلف دنیا، از جمله در خاورمیانه، تسلط بر منابع و نقاط استراتژیک است و بر اتحاد و اتفاق کشورهای جهان سوم تاثیر منفی می‌گذارد و باعث بروز جنگ‌های منطقه‌ای (مانند جنگ ایران و عراق) می‌شود که هر لحظه خطر گسترش بیشتر را در پی‌دارد و سایر کشورهای جهان سوم باید در آن بی‌طرف بمانند. در این مقطع، موضع چین در برابر جنگ تعیین کننده و با اهمیت نبود. مقامات چین رسما از دو کشور خواستند که از جنگ دست برداشته و از راه مذاکره، مسائل خود را حل کنند( خبرگزاری پارس، ۱۳۵۹)
با اینکه موضع رسمی چین در قبال جنگ عراق علیه ایران بی طرفی اعلام شد اما فروش تسلیحات جنگی به ایران و عراق راهی برای صدور تکنولوژی‌های جدید صنعتی برای چینی‌ها محسوب می‌شد. چین با حضور ابرقدرت‌های شرق و غرب در خلیج‌فارس، تحریم تسلیحاتی ایران و به کارگیری سلاح‌های شیمیایی و حمله به هواپیمای مسافربری و عدم محدودیت جنگ به جبهه‌ها، مخالفت ورزید و به ایران اجازه داد تا از حریم هوایی این کشور برای حمل انواع سلاح‌های کره شمالی، استفاده کند و همچنین از قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت پشتیبانی نمود(میر،۱۳۶۸: ۱۱) بعد از آنکه مدتی از جنگ ایران و عراق گذشت، کمک های شوروی به عراق گسترش یافت و این امر زمینه های تضعیف روابط ایران و شوروی را فراهم ساخت. بر این اساس توجه به چین در اواسط دهه ۸۰ به عنوان مهم ترین عنصر سیاست خارجی ایران مطرح شد. در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ ایران و چین روابط اقتصادی کمی داشتند و تجارت بین دو کشور بیشتر به خرید تسلیحات نظامی ایران از چین محدود می شد اما در این دوران بود که روابط دو کشور شروع به گسترش کرد (حسن زاده، ۱۳۸۷: ۱۰۰) بطوری که طی جنگ سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۸، چین به مهمترین تأمین کننده مهمات و کالاهای اصلی تولید مهمات ایران تبدیل شد. طی دوران پس از جنگ، ابتدا اتحاد شوروی و سپس روسیه جانشین چین به عنوان عمده ترین تأمین کننده نظامی ایران شدند، اما پکن همچنان با اهمیت باقی ماند. (گارور، ۱۳۸۸: ۲۵۹) در واقع، دولت چین فرصت بوجود آمده را مغتنم شمرد و تا آنجایی که شرایط عملی و اجرایی در داخل ایران و داخل چین اجازه می داد به گسترش روابط سیاسی و نظامی و در مقیاس کوچکتر اقتصادی ادامه داد. در این مقطع چین بازار جدیدی برای تسلیحات خود پیدا کرده بود ضمن آنکه آمریکا نیز با موافقت با ورود به چین به معادلات ایران و عراق، سعی می کرد نقش شوروی را در منطقه کم رنگ کند.[۴۰] (قاضی زاده و طالبی فر، ۱۳۹۰: ۱۵۸)
با پایان یافتن جنگ ایران- عراق و مجدداً به دنبال شکست سال ۱۹۹۱ عراق، تجهیزات دفاعی ایران و در نتیجه همکاری نظامی چین- ایران، تغییر یافت. (گارور، ۱۳۸۸: ۲۶۶) نقش چین در روند توسعه ی نظامی پس از سال ۱۹۸۸ ایران در درجه دوم قرار داشت؛ اما همچنان چشمگیر بود. طی دهه ۱۹۹۰، روسیه و حتی کره شمالی، از لحاظ اهمیت بر چین پیشی گرفتند. این ناشی از تمایل جدید مسکو به فروش فناوری های نظامی بسیار پیشرفته به ایران، به قیمت های پایین بود. در ارتباط با کره شمالی، آن کشور به شدت مشتاق نادیده گرفتن محدودیت های بین المللی و آمریکایی در زمینه نقل و انتقال تکنولوژی موشکی بود. از این رو چین به عنوان تامین کننده تجهیزات نظامی ایران طی دوران پس از سال۱۹۸۸، در رتبه سوم قرار گرفت.(گارور، ۱۳۸۸: ۲۶۶) از آن هنگام تا کنون تعاملات دو کشور در این عرصه پیوسته روبه گسترش و تعمیق بوده است. آنچه این تعاملات را به عنوان یک متغیر تاثیرگذار در روابط دو کشور مطرح می سازد، محدودیت های ایران در تامین نیازهای تسلیحاتی خود از یک سو و لزوم افزایش مستمر توان دفاعی کشور با توجه به تحولات نظامی جهان به ویژه« انقلاب در امور نظامی» است. وقوع « انقلاب در امور نظامی» باعث شده است تا شکاف قدرت نظامی میان کشورها سریع تر از گذشته گسترش یابد و در این میان، کشورهایی مانند ایران که از محدودیت های جدی بین المللی در تامین نیازهای نظامی خود روبه رو هستند به ناگزیر باید از هر روزنه و فضایی برای کاهش این شکاف استفاده نمایند.( امیدوار نیا،۱۳۸۲: ۸۶) علاوه بر همکاری های نظامی، ابعاد تازه و گسترده ای از همکاریها در زمینه اقتصاد و انرژی، سیاسی و فرهنگی بین دو کشور برقرار شد. با پایان جنگ و تغییر اولویت های ایران، رابطه با چین نیز وارد ابعاد جدیدتری شد. اما در این زمان یک حادثه مهم اتفاق افتاد و آن تحریم چین از سوی غرب به ویژه آمریکا (به دنبال جریان میدان تین ای من در سال ۱۹۸۹) بود. در مقابل چین نیز به سمت کشورهایی نظیر ایران که مناسبات خصمانه ای با غرب داشتند، متمایل شد. بدین ترتیب، دولت چین رابطه سیاسی خود را با ایران در عکس العمل به تحریم روابط با غرب فزونی بخشید و حدود ۲ تا ۳ سال بالاترین سطوح رفت و آمدهای سران به ویژه از سوی چین شکل گرفت. در همین ایام، نطفه های اصلی همکاری های اقتصادی دو طرف و بخش اعظم پروژه های اقتصادی فی ما بین نظیر پروژه ساخت مترو ، ساخت نیروگاه ، ساخت کارخانجات سیمان و … شکل گرفت . (قاضی زاده و طالبی فر، ۱۳۹۰: ۱۵۸)
ج)ایران و چین: متحدانی استراتژیک
اگر چه روابط ایران- چین در دوران مدرن از سابقه ای بیش از سی سال برخوردار است، اما گسترش سریع آن در سالهای اخیر به طور عمده متاثر از متغیرهای مختلفی بوده است. ایران و چین برای سالهای متمادی به عنوان دو شریک مهم در بعد ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک محسوب می شوند، با توجه به افزایش قدرتی که این دو کشور پیدا کرده و گسترش نفوذی که در طی سالهای اخیر داشته اند. این دو کشور به عنوان چالشی برای ایالات متحده محسوب می شوند. ( طابنده و متقی،۱۳۸۹: ۲۷) با تشدید نیاز چین به انرژی جهت رشد اقتصادی و قرار گرفتن ایران در تنگنای تحریم قدرت های غربی نزدیکی دو کشور بیش از گذشته گردید بطوری که در بررسی روابط ایران و چین طی سالهای بعد از سال ۲۰۰۱ شاهد توسعه این روابط می باشیم. در این دوره بازدیدهای مقامات عالی رتبه دو طرف از کشورهای یکدیگر ادامه یافت. در ژانویه سال ۲۰۰۱ نیز هوجین تائو، معاون رئیس جمهور وقت چین (رئیس جمهور فعلی چین) از ایران بازدید نمود و سال بعد در آوریل ۲۰۰۱، جیانگ زمین، رئیس جمهور وقت چین، از ایران بازدید به عمل آورد. گرمی روابط میان ایران و چین در این دوره مبتنی بر نگرانی های مشترک دو کشور از تبعات تسری سیاست قدرت در صحنه بین المللی و همچنین نیاز چین به برخورداری از روابط با ثبات با کشورهای اسلامی به لحاظ همجواری با آنها و بویژه در خصوص وضعیت استان مسلمان نشین «سینگ کیانگ» در چین و در پی تلاشهایی بود که از سوی جدایی طلبان استان مزبور به عمل می‌آمد (طابنده و متقی، ۱۳۸۹: ۲۸) همچنین عدم تمایل دو کشور ایران و چین برای یک جانبه گرایی آمریکا در عرصه بین المللی باعث شده است تا دو کشور به یکدیگر نزدیک شوند. جمهوری اسلامی مایل است که با بهره گرفتن از نفوذ چین در شورای امنیت و حق وتوی این کشور ، از اعمال تحریم های احتمالی علیه خود جلوگیری کند. پکن نیز که اکنون اقتصاد خود را بیش از پیش وابسته به منابع انرژی منطقه می داند، فارغ از انگیزه های سیاسی، با توجه به سرمایه گذاری وسیع خود در صنایع نفتی ایران که با حداکثر استفاده از خلا ناشی از عدم حضور شرکت های عظیم نفتی آمریکا صورت گرفت، انگیزه های اقتصادی بسیاری برای مخالفت با هر نوع تحریم احتمالی جمهوری اسلامی ایران دارد. (حسن زاده ، ۱۳۸۷ : ۱۰۸ ) به هر حال علاوه بر نگرانی کشورهای غربی از حضور چشمگیر چین در عرصه های اقتصادی، از نظر سیاسی همکاری وسیع تر دو کشور به ویژه در قالب پیمان منطقه ای مانند شانگهای نگران کننده است. اما رشد و گسترش روابط تجاری و اقتصادی ایران و چین با توجه به نکات ذکر شده در بالا می تواند به نحو چشمگیری در رشد روابط سیاسی نیز دخیل باشد ؛ زیرا چین نمی خواهد یکی از همپیمانان و شرکای اقتصادی خود را که دارای منابع عظیم انرژی است، از دست بدهد.ساختار اقتصادی چین از یک سو نیازمند دسترسی به منابع تضمین شده انرژی (دومین واردکننده انرژی در جهان است ) و از سوی دیگر در جستجوی بازارهای مصرف و زمینه مشارکت و سرمایه گذاری صنعتی و اقتصادی است. ایران به لحاظ برخورداری از منابع عظیم نفت و گاز و بازار رو به رشد از نظر چینی ها کشوری مهم و قابل اتکا محسوب می گردد. (حسن زاده ، ۱۳۸۷ : ۱۱۰)
در حال حاضر کرسی های زبان فارسی در چهار دانشگاه پکن، لویانگ، شانگهای و رادیو تلویزیون وجود دارد. در دو دانشگاه سین کیانگ و نانجینگ دوره های زبان فارسی برای علاقه مندان دایر شده است که زمینه ارتقاء سطح دوره در دانشگاه سین کیانگ به کرسی رسمی دانشگاهی وجود دارد. همچنین دولت چین آمادگی خود را برای امضای تفاهم نامه توریستی با ایران اعلام کرده است .
د)نقش ایران در استراتژی امنیتی- دفاعی چین
از دید چینی‌ها، ایران عرصه‌ای است که می توان در معادلات بین المللی از آن استفاده کرد. ایران نیز به چین به عنوان یک قدرت سوم که می تواند در مقابل تهدیدات غرب و شرق به آن اتکا کرد، نگاه می‌کند. (شفیعی،۱۳۸۵: ۴۳) البته جمهوری اسلامی ایران برای چین به دلیل ایفای چند نقش حائز اهمیت است از جمله اینکه: اولین نقش ایران در استراتژی امنیتی- دفاعی چین که در چارچوب« خط مشی چین در مناطق غربی» طراحی شده است، کمک به رفع بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی است که از ناحیه مسلمانان این کشور به وجود آمده است. همان گونه که گفته شد ایالات سین‌کیانگ یکی از ایالت‌های مسلمان نشین چین است که داعیه جدایی طلبی دارد. از نظر چین، چهار کشور ایران، ترکیه، پاکستان و قزاقستان با توجه به نفوذ گسترده آنها در جهان اسلام نقش مهمی در کاهش یا افزایش میزان تجزیه طلبی مسلمانان چین دارند.(شفیعی،۱۳۸۵: ۴۵) در حقیقت، چین نه تنها به خاطر مسئله انرژی سعی در بهبود روابطش با کشورهای خاورمیانه از جمله ایران دارد، بلکه به منظور جلب نظر و حمایت مسلمانان آیغور که در استان سین کیانگ زندگی می‌کنند، مایل به توسعه روابط با کشورهای منطقه است. باتوجه به این واقعیت، چین درصدد بهبود مناسبات خود با این کشورها با هدف تاثیرگذاری آنها در کاهش میزان تجزیه طلبی مسلمانان و تبتی‌ها است. لازم به ذکر است که کشورهای خاورمیانه به خصوص عربستان و ایران نفوذ مادی و معنوی قابل توجهی در میان آیغورها دارند (حق شناس، ۱۳۹۰: ۵۷)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
دومین نقش مهم ایران در استراتژی امنیتی- دفاعی چین، تامین انرژی پکن است. البته از دیدگاه چین، ایران در درجه نخست بازاری ۷۰ میلیونی است و در درجه دوم تولید کننده انرژی؛ البته چین سعی دارد وابستگی خود را به انرژی خاورمیانه به صورت قابل کنترل نگه دارد و با همه کشورها ارتباط داشته باشد. در نهایت، شاید ژئوپلیتیک نیز برای چینی‌ها اهمیت داشته باشد. اما قطعا تا سال ۲۰۲۵ در اولویت آنها نمی‌باشد (شریعتی نیا، ۱۳۸۵: ۱۷) ولیکن امروزه تضمین ثبات و امنیت انرژی بخش مهمی از استراتژی امنیتی- دفاعی چین را تشکیل می‌دهد و کشوری مانند ایران هم به دلیل غنی بودن از منابع نفت و گاز و به هم به دلیل استقرار در منطقه‌ای انرژی خیز، اهمیت بسیار زیادی در دیپلماسی چین دارد. بنابراین از نظر چینی‌ها ثبات و امنیت ایران باید تأمین شود تا ثبات و امنیت خلیج فارس، خاورمیانه و حوزه دریای خزر که منابع مهم غنی نفت و گاز در جهان به شمار می‌آیند، حفظ گردد.( Afrasiabi,2004) چینی‌ها به نوعی ایران را همسایه خود تلقی می‌کنند. مرزهای دو کشور کشتی‌های نفتکش هستند که با جابجایی آنها این مرزها نیز جابجا می‌شوند. ایران سالانه ۶ میلیارد نفت به چین می‌فروشد که کاهش آن به هر دلیل سبب آسیب‌پذیری زیادی خواهد شد. نکته دیگر عبارت از این است که چینی‌ها احساس می کنند در صورت سرمایه‌گذاری بلند مدت در ایران، امنیت و اعتماد حکمفرما خواهد بود (شریعتی نیا، ۱۳۸۵: ۲۵)
سومین نقش ایران به ایجاد موازنه‌ای مربوط می‌شود که چین در تلاش است با آمریکا برقرار کند. به عبارت دیگر اگر قرار است پکن، یک جانبه گرایی واشنگتن راتعدیل کند، فشارهای محیطی خود را کاهش دهد و نوعی توازن استراتژیک را در سطح جهان به وجود آورد به حمایت ایران نیازمند است(www.theinisider.org, ) همچنین روابط سیاسی و اقتصادی چین با جمهوری اسلامی از روابط آن با کشورهای غربی به ویژه آمریکا تفکیک نشده است. به همین علت سیاست‌گذاری پیرامون سطح روابط با ایران در اختیار ارتش و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی این کشور قرار دارد. چینی‌ها، به موضوع روابط با ایران جنبه امنیتی بخشیده‌اند که این خود به دلیل بحران هسته‌ای، سردی روابط ایران با آمریکا و تحولات خاورمیانه طبیعی به نظر می‌رسد (شریعتی نیا، ۱۳۸۵: ۲۱) از طرفی، صرف نظر از ماهیت رقابت گونه روابط چین و آمریکا، بدان دلیل که چین در پی تبدیل شدن به یک ابر قدرت تا سال ۲۰۲۰ است، به متحدین منطقه‌ای برای کسب این جایگاه نیاز دارد. تحت این شرایط حتی منطقه خاورمیانه و خلیج فارس و سایر مناطق استراتژیک جهان، در سیاست خارجی و استراتژی امنیتی- دفاعی چین اهمیت می‌یابند (مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، ۱۳۸۰: ۳۴۵)مهم تر از همه اینکه ایران تنها همراه نظامی و سیاسی ارزنده چین در غرب آسیاست. ایران برای چین درباره مسئله تایوان نقش عامل بازدارنده استراتژیک در مقابل آمریکا را بازی می کند. همچنین به عنوان پایگاهی برای نیروی دریایی چین در آینده، در منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس محسوب می شود حتی گام های اولیه برای دسترسی به این هدف، در بندر گوادر در پاکستان برداشته شده است. گوادر در مرز بین ایران و پاکستان واقع شده است. نیروی دریایی ایران به میزان قابل ملاحظه ای به ادوات و سلاح های چینی مسلح شده است. زرادخانه موشکی ایران کاملاً با کمک چینی ها و احتمالاً کره شمالی توسعه یافته است. ایران برای توسعه و گسترش نیازهای انرژی خویش به میزان قابل توجهی از سوی چین حمایت شده است. (کاپیلا، ۱۳۸۴: ۱۲) همینطور چین به ایران در راستای استراتژی خود برای مبدل شدن به یک ابرقدرت نگاه می‌کند که در حقیقت، ایران را در مقابل آمریکا می‌خواهد در این صورت ایران در استراتژی چین در حد یک متحد استراتژیک ارتقاء می‌یابد. (شفیعی،۱۳۸۵: ۴۸) با توجه به افزایش روزافزون اهمیت و جایگاه سازمان همکاری های شانگهای در معادلات منطقه،تدوین سیاستی اصولی برای تقویت همکاری با کشورهای مهم سازمان از جمله چین، حائز اهمیت است.
چین با این اقدام خود امیدوار است که به شکل آرام و خزنده ای به چالش با نفوذ آمریکا در منطقه خاورمیانه مقابله کند. پس از یازدهم سپتامبر با امنیتی تر شدن فضای نظام بین الملل و ظهور چین به عنوان یک قدرت نوظهور، مناسبات سیاسی ایران و چین به سمت موازنه سازی (در سطح نظام بین الملل و منطقه‌ای) در مقابل آمریکا سوق پیدا کرد و در حوزه اقتصادی نیز به افزایش مناسبات و حضور گسترده اقتصادی چین در بازار ایران انجامید (حاجی یوسفی، ۱۳۸۱) این سیاست پکن یک تصمیم اساسی و راهبردی و اراده بلند مدت سیاسی است. به همین منظور نگاه چین به ایران در وضعیت جدید، مهم است. هر چند نباید از نظر دور داشت که چین می خواهد رهبری جهان سوم را هم در دست داشته باشد. از این رو، نمایش نقشی مثبت در قضیه ایران برای مقامات پکن بسیار مهم است.اما با تمام این وجود، پکن بر این باور است که نگاه ایدئولوژیک تهران به مسائل نظام بین الملل با واقعیت های آن همخوانی ندارد. از نگاه مقامات آن کشور ، سیاست های ضد آمریکایی ایران می بایست متناسب با وضعیت روز تغییر یابد. همانطور که پکن در بستر زمان سیاست های انقلابی خود را تعدیل و دگرگون کرد و امروز اثری از تئوری و تبعات دکترین “مائو” در آن کشور وجود ندارد.
از دیگر سو، ایران از موقعیت ویژه ای در جهان اسلام برخوردار است و این مهم ، از نگاه پکن پوشیده نیست. در منظر چین جایگاه ایران در جهان اسلام ، در عین اینکه می تواند به عنوان فرصتی برای پکن برای بسط نفوذ در کشورهای اسلامی تلقی شود، می تواند تهدید بالقوه ای برای بخشی از منافع بین المللی آن و تا حدودی برای مسائل داخلی آن کشور نیز به شمار آید (قاضی زاده و طالبی فر، ۱۳۹۰: ۲۰۳) به نظر می رسد در مقطع حاضر، پکن با جهت گیری سیاست خارجی ایران نظر موافقی ندارد. به همین سبب می بینیم که در تمامی تماس های مقامات دو کشور، سیاستمداران چینی بر همسویی بیشتر تهران با قوانین بین المللی و انعطاف پذیری بیشتر در مقابل اراده نظام بین الملل، به عنوان یک سیاست کاربردی تاکید و از این سیاست به عنوان عامل موفقیت چین در صحنه بین المللی و تنظیم مناسبات پکن با سایر کشورها یاد کرده و تاکید تهران را بر اصول مورد نظرش را توجیه ناپذیر و در نهایت برخلاف منافع ملی ایران دانسته اند. (قاضی زاده و طالبی فر، ۱۳۹۰: ۲۰۴) به عبارت دیگر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را به هیچ وجه نمی توان با اصول محافظه کارانه و مبتنی بر عملگرایی مقامات پکن توجیه کرد. علی رغم اینکه این دو کشور قطب‌هایی تلقی می‌شوند که علاقمند به مقابلها رقابت با آمریکا هستند، اما چین انعطاف بسیار اندکی نسبت به نظرات ایران در سیاست خارجی نشان می‌دهد (شریعتی نیا، ۱۳۸۵: ۱۶)
ن)چین متحدی استراتژیک برای توازن ایران در برابر غرب

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *