منابع و ماخذ مقاله لاکلا و موف، روابط قدرت، دستور زبان

در دوره های تاریخی متفاوت است،ما نیز با اشکال متفاوت مقاومت روبروییم.
در تحلیل فوکو از رابطه میان سوژه و قدرت اشاره زیادی به مفهوم مقاومت می گردد.سوژه از نظر وی به لحاظ گفتمانی این امکان را می یابد که در برابر گفتمان قدرت مقاومت کند، در حالی که مقاوت همراه همیشگی قدرت است.یعنی هر کجا که قدرتی ملاحظه شود،مقاومت نیز در آنجا وجود دارد.(رضایی،1384:82)

نتیجه:
وجود گفتمان های مختلف در جامعه که هرکدام دارای مفصل بندی و مفاهیم ثابت و غیر ثابت خاص خود هستند و درک اعمال فردی و اجتماعی کنشگران از خلال گفتمان های مختلف در نظریه لاکلا و موفه و همچنین تلاش سعید در تبیین ظهور مجدد پدیده اسلامگرایی به عنوان دال برتر گفتمان سیاسی مسلمانان در عصر حاضر،در کنار نظریه فوکو در باب همزیستی قدرت و مقاومت و اینکه امکان مقاومت همیشه در هر نوع روابط قدرتی مفروض است (چراکه این دو مفهوم با یکدیگر معنا می یابند)،چهارچوب نظری این رساله را در تبیین گفتمان های قدرت و مقاومت در عراق در دوره های تاریخی مختلف و بررسی گفتمان جنبش شیعی به عنوان یک گفتمان مقاومت ثابت که خود را در مقابل همه گفتمان های قدرت بازسازی کرده و بر اساس اراده معطوف به قدرت ،دست به مقاومت و ایجاد استراتژی و تاکتیک های خاص در این حیطه زده است،فراهم می سازد.

روش شناسی
بررسی اجمالی الگوهای مطالعات تاریخی
مطالعه ما یک مطالعه مردم شناختی با رویکرد تاریخی، با زمینه اجتماعی – سیاسی، فرهنگی و دینی است که در طول قرن بیستم استمرار می یابد و به زمان حاضر می‌رسد.از اینرو بایستی با الگوهای مطالعات تاریخی به این موضوع پرداخت. الگوهایی که معمولاً در اینگونه موارد از آنها استفاده می‌شود، هر کدام می‌تواند جایی در این مطالعه داشته باشد. الگوهایی چون مطالعات “شخصیت محوری”، “واقعه محوری”، سال محوری و … که هر کدام در بر گیرنده محاسن و معایبی هستند.در رویکرد شخصیت محور، سعی در مراجعه به شخصیت‌های مطرح و صاحبنظران هر دوره تاریخی می‌شود، تا با استفاده از نظریات آنان، به تبیین شرایط اجتماعی زمانشان پرداخت. رویکرد واقعه محور به مطالعه مهمترین وقایع اتفاق افتاده در تاریخ می‌پردازد و رویکرد سال محور نیز به تفکیک سالها یا دسته بندی آنها پرداخته و به مطالعه شرایط اجتماعی از خلال آنها می‌پردازد.
اگر چه هر کدام از الگوهای یاد شده به مطالعه برش‌هایی از تاریخ می‌پردازند، اما دارای معایبی نیز می‌باشند.
رویکرد شخصیت محور، اگر چه به مطالعه نمادهایی از تفکر یک زمان معین می‌پردازد، اما کنش تاریخی یک دوره، لزوماً با تعیین اصول فکری یک شخص معین تعریف و تبیین نمی‌گردد. علاوه بر آن، در هر برهه از تاریخ، ممکن است چندین شخصیت، با نظرات متفاوت و مختلف وجود داشته باشند که هر کدام بخشی از تاریخ را تشکیل دهند.
مطالعات با رویکرد “واقعه محور” نیز، صرفاً به نقاط عطف تاریخی و حوادث بزرگ توجه نشان داده و به دیگر وقایع تاریخی اهمیتی داده نمی‌شود، بعلاوه این روش مشخص نمی‌سازد که حوادث و وقایع ما بین دو نقطه عطف تاریخی را چگونه بایستی مطالعه کرد.
رویکرد سال محور نیز، اگر چه با دید ریز و خردی که دارد، می‌توان بوسیله آن تک تک جزئیات را تحلیل نمود و آنها را در کنار هم قرار داده و به تصویر کلی برسیم، اما از آنجا که این رویکرد، تنها به مسائل خرد می‌پردازد، امکان تفکر کلان نگر را سلب نموده و اجازه رسیدن به نقطه نظر کلی را به ما نمی‌دهد تا بتوانیم با تأمل در فرایندهای کلانی که جامعه را به پیش می‌برند، به تحلیل واقعی دست یازیم.
با توجه به روش‌های یاد شده و معایب آنان، بنظر می‌رسد اگر چه توجه به روش‌های فوق را می‌توان در موارد خاص در مطالعات تاریخی گنجانید، اما بایستی به روشی دست یازید تا بتوان توسط آن به مطالعه همه جانبه و دقیق تاریخ رسید، و این روش، روش “تحلیل گفتمان” یا “گفتمان کاوی” است.
در تحلیل گفتمانی، فعالیت‌ها و پدیده‌ها؛ هنگامی قابل توجه و درک می‌شوند که در کنار مجموعه‌ای از عوامل دیگر، و در قالب‌های خاص گفتمانی در برهه‌های زمانی قرار می‌گیرند و از این رو معنای اجتماعی کلمات، گفتارها، اعمال و نهادها با توجه به بافت کلی‌ای ترسیم می‌گردد که خود این اعمال جزئی از آن بافت محسوب می‌گردند. و از این رو هر عمل را بایستی با توجه به گفتمان خاص آن عمل که در آن جاری است، شناخت و تحلیل نمود.
از سوی دیگر، جامعه همیشه صحنه کشمکش و مبارزه گفتمان‌های مختلف است که این گفتمان‌ها با ساخت معنایی و جهان‌ذهنی و به عینیت در آوردن آن سبب ساختن یک “دیگری” می‌گردند و از این طریق به مباحث هویتی دامن می‌زنند.
در بررسی‌های تاریخی و تحلیل متون تاریخی، با شیوه تحلیل گفتمانی، هم شناخت جریانات و فرایند‌ها مد نظر بوده و هم به سطوح خرد و جریانهای روزمره توجه می‌شود و از این منظر، می‌توان ابعاد مختلف یک پدیده اجتماعی را بررسی کرد. از این رو در این روش تلاش می‌شود تا گفتمان‌های مختلف در جامعه شناسایی گردد تا نشان داده شود که گفتمان‌های مختلف، و گاه متضاد چه فضای گفتمانی را فراهم کرده‌اند تا متن تاریخی بتواند در آن شکل گرفته و عرضه گردد.این فضای گفتمانی می‌تواند به گونه‌ای ترسیم گردد که همه صداها را در یک برهه از تاریخ در بر گیرد و نقش آنها را در باف
ت گفتمانی معین سازد.
آنچه در این روش، بسیار مهم و سودمند است، این است که تحلیل گفتمان امکان شناسایی جریانهای مختلف را فراهم آورده و ما را قادر می‌سازد تا به فهم و درک بیشتر و بهتر فرایندهای تاثیرگذار برسیم، هر چند آن فرایندها و جریانات در اقلیت بسر برند.

گفتمان چیست؟
گفتمان را در نظریه فرهنگی مدرن و پست ‌مدرن، دال بر وجود پیکره یا مجموعه‌ای از گزاره‌ها و فضایای منسجم و بهم پیوسته‌ای دانسته‌اند که با تعریف و مشخص ساختن یک موضوع، شیء و یا محمول و با ایجاد مفاهیمی برای تحلیل آن موضوع یا محمول، ارزیابی دقیقی از واقعیت ارائه می‌دهد. (نوذری 22: 1380)

از مردم شناسی تا گفتمان کاوی
گفتمان کاوی معاصر، راهی طولانی را پیموده است: از مطالعات اولیه زبان شناختی، در زمینه ضمائر و انسجام معنایی و اولین مشاهدات درباره نوبت گیری در مکالمه گرفته تا مطالعات اولیه مردم شناختی درباره شیوه سخن گفتن در فرهنگ گوناگون.
گفتمان کاوی نه تنها به یک فعالیت چند رشته‌ای گسترده تبدیل شده است، که حداقل نیم دو جین رشته‌های علمی گوناگون را در بر می‌گیرد و در چندین حوزه به نوعی پیچیدگی نسبی نیز دست یافته است. وسعت این امر به حدی بوده است که موجب تخصصی شدن غیر قابل اجتناب شده و باعث شده دیگر تضمینی برای فهم متفابل وجود نداشته باشد. این در حالی است که طبیعت میان رشته‌ای آن و ابتکار و نوسازی مداوم در مرزهای قلمرو امروزین دانش، این رشته را تضمین می‌کند.
اگر چه مطالعات مردم شناسی در دهه‌های گذشته، در اوایل دهه 60، اندیشه رشته جدید، روشن و نظام‌مند گفتمان کاوی را فراهم آورد، اما آنچنان که آمد، اکنون مردم شناسی یکی از رشته‌های درگیر در این نگرش چند رشته‌ای است.(ون دایک،59-58 :1382)
در واقع مردم شناسی با ارائه اولین توصیفات قوم نگارانه از رخداد ارتباطی یا شیوه‌های سخن گفتن در بافت‌های فرهنگی زمینه را برای بوجود آمدن این رشته هموار کرد. تاکید اولیه در این رشته در ارتباط با گفتمان کاوی این نکته بود که اهل یک زبان نه تنها با دستور زبان خود آشنایی دارند، بلکه به مثابه‌ اعضای یک فرهنگ، دارای نوعی توانش ارتباطی عالی تر هم هستند و همچنین دانش فرهنگی مشترکی درباره قواعد مربوط به اینکه چگونه با هم درست حرف بزنند، نیز دارند.
این مطالعات را می‌توان گامی در جهت تاسیس رشته تحلیل گفتمان یا گفتمان کاوی دانست. مطالعاتی که در کنار زبان شناسی، پروژه‌ای را کلید زد که بعدها فقط در این دو رشته خلاصه نشد، بلکه مرزهای تاریخ، جغرافیا، سیاست، معنا شناسی1 ، نشانه شناسی2 ، سبک شناسی3 و بسیاری رشته‌های دیگر علوم انسانی را در نوردید.
گفتمان پدیده‌، مقوله یا جریانی اجتماعی است. به تعبیر بهتر، گفتمان جریان و بستری است که دارای زمینه‌ای اجتماعی است. یعنی محتوا و نوع آن توسط مکان و زمان آن تعیین می‌گردد. (مک دانل 56 : 1380)
گفتمان تاکید بر فرایندهای اجتماعی دارد که مولد معناست و از درون گفتمان‌های متفاوت، جهان های متفاوت درک می‌شود، چرا که جهانبینی متفاوتی در هر نوع از گفتمان ها وجود دارد. همچنین گفتمان را ابزار سلطه و تهاجم و استیلا نیز می‌دانند و ابزاری است برای به انقیاد در آوردن زیردستان توسط زورمداران و طبقات اجتماعی مختلف دارای واژه‌ها، عبارات و اصطلاحات خاص خود که نشان دهنده گفتمان خاص آنهاست، می باشند.
به اعتقاد بسیاری، امیل بنونیسته4 زبانشناس فرانسوی در کتاب مسائل زبانشناسی عمومی (1969) برای نخستین بار از واژه گفتمان، بار معنایی خاصی را در نظر گرفته است.او در این کتاب بین گفتمان به مشابه شیوه ذهنی کلام یا نوشتار و تاریخ یا روایت که ظاهراً در انزوا و عینی است، تمایز قائل می‌گردد. (نوذری 20: 1380)
نکته مهم در تعریف وی از گفتمان، عبارتست از جایگاه گوینده یا سوژه، موقعیت مکانی و زبانی وی در محدوده یا قلمرو زبان. به تعبیر واضح‌تر، او بین گفتمان و زبان تمایزی را که کریس بالدیک و دیگران بطور عینی و قطعی قائلند مشخص نمی‌سازد. به زعم بنونیسته، گفتمان همان زبان آدمی است، مادامی که بتوان آنرا با ارجاع به سوژه یا گوینده با ارجاع به موقعیت مکانی و زمانی وی یا به دیگر متغیرهایی که برای تعیین بستر متمرکز شده پاره گفته‌ها تبیین نمود.(همان؛ 22).
بنونیست از دیدگاهی زبان شناسانه، میان قلمروهای تاریخ و گفتمان تمایز قائل می‌شود. در نظر او، یکی از عوامل مهمی که قلمروهای تاریخ و گفتمان را جدا می‌سازد، نوع زمانی است که فاعل خبر (مخبر) در گفتار یا نوشتار خود بکار می‌برد. اگر فاعل خبر، روایت را توسط زمانی که به کار می‌برد، به زمان حال متصل گرداند، موضوع در قلمرو گفتمان است و در غیر اینصورت، در قلمرو تاریخ است.(عضدانلو 36-35 : 1380)
در نقد نظرات وی گفته‌اند که او ظاهراً حضور رسوم مشخص را در قلمرو و گفتمان نادیده می‌گیرد. او، در واقع این خود مخبر است که با انتخاب خود، وارد قلمرو سوم شخص شده و کارکرد زبان را از حالتی غیر مشخص به حالتی “شخصی” تبدیل می‌کند. (همان)
به دیگر سخن، همین درگیر شدن فاعل خبر در تاریخ است که باعث می‌شود تاریخ در بیان گفتمان ظاهر و هویدا شود و در نتیجه، فاعل زبان از یک طرف دیگران و تاریخ را توسط مفاهیم خود درک می‌کند و از طرف دیگر دانش او که بر پایه این مفاهیم استوار است، یک تولید اجتماعی (در شرایط مشخص زمانی و مکانی خود فاعل) بوده، و از اینرو فرد برای درک ماهیت
رویدادها عاجز و درمانده است.

گفتمان در سیطره ساخت گرایی
تحلیل گفتمان، در بدوامر، توسط زبانشناس ساختارگرای آمریکایی “زلیگ هریس”، در اوایل دهه پنجاه میلادی مطرح گردید. هریس، سنت رایج تا آنروز را در زبان شناسی به زیر سوال برده و طرحی نو در زبان شناسی در افکند.
تا آنزمان بزرگترین واحد تحلیل در زبان‌شناسی، بند و جمله بود، اما هریس تحلیل چگونگی شکل پذیری متون بزرگتر از جمله و بند را به زیر ذره بین زبان‌شناسی برد.
در نگرش هریس، به ارتباط جملات و بندهای مختلف یک متن مانند پاراگراف پرداخته می‌شود و دلایل وجود یا عدم وجود انسجام معنایی متن مورد بررسی قرار می‌گیرد.
در واقع، ساخت گرایی، پدیده مورد مطالعه خود را به صورت مجموعه‌ای از اجزاء که دارای روابط متقابل با یکدیگرند؛ در نظر می‌گیرد. (فکوهی1379 )
بنابراین، زبان‌شناسان ساخت‌گرا، گفتمان را مجموعه‌ای از جملات مفروض می‌گیرند که با یکدیگر در ارتباط ساختاری و تنگاتنگ قرار دارند. در همین راستا، هریس واحدهای سازنده متن را از کوچک ب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *