منابع و ماخذ پایان نامه زبان و فرهنگ، انتظارات مردم، سلسله مراتب، آداب و رسوم

جغرافیایی ایران پیش از اسلام و ایران اسلامی تا قرن گذشته با ابهام زیادی توام بود ، زیرا که فراخنای زبانی و سلطه سیاسی الزاما به معنای وحدت ارضی نیست. 3
کشور ایران که در جنوب غرب آسیا واقع گشته ، بخشی از فلات ایران است که شامل سرزمین وسیع و بلندی است که کوه‌های بلند از هر طرف آن را احاطه کرده است. مساحت فلات ایران ، 2600000 کیلومتر مربع است و کشور ایران با 1648195 کیلومتر مربع از این مساحت در نیمه جنوب منطقه معتدل شمالی در قاره آسیا و در منطقه خاورمیانه بین3 ،25 تا 47 ، 39 شمالی و5 ، 44 تا 18 و 63 شرقی از نصف النهار گرینویچ واقع شده است. ایران از شمال به دریای مازندران و جمهوری های ترکمنستان ، آذربایجان ، ارمنستان نخجوان ، از مغرب به ترکیه و عراق ، از مشرق به افغانستان و پاکستان و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود است. فاصله منتهای شمال غربی ایران ( مرز بازرگان ) تا منتهای جنوب شرقی آن ( بندر گواتر ) حدود دوهزار و پانصد کیلومتر است.
ایران سرزمینی است که به مناسبت موقعیت جغرافیایی خویش ، مهد تمدن آسیا و جهان محسوب می شود. تاریخ ایران از یک دید کلی به دو بخش پیش از اسلام و عصر اسلامی و پس از آن تقسیم می شود. بزرگ‌ترین حادثه پیش از اسلام ، آمدن شاخه بزرگ مردمان هند و اروپایی به نام آریایی ها به فلات ایران است که وجه تسمیه ایران نیز برگرفته از این قوم می باشد. 4
مشروعیت:
موضوع مشروعیت(Legitimacy) با نمایندگی و رضایت مردم در امور سیاسی ارتباط دارد. مساله مشروعیت عبارت از این است که چه اشخاصی به عنوان نمایندگان قدرت سیاسی می‌توانند عمل کنند چه چیزی حکومت یا اعمال قدرت یک حکومت را مشروع و برحق می‌سازد ، چه چیزی مردم را به مشروعیت حکومت معتقد می‌سازد ، چه چیزی تعیین کننده قانونی قدرت مشروع و برحق قدرت است. بطور کلی قدرتی که اعمال می شود اگر حقی برای اعمال آن وجود نداشته باشد نامشروع بوده و اگر برای اعمال آن حقی وجود داشته باشد مشروع و برحق است. در واقع قدرت و حق را می توان مفاهیم اساسی درک مشروعیت یا حقانیت دانست. ( منشا حق در ادامه به صورت کامل بیان می‌گردد. )
بحران مشروعیت:
بحران مشروعیت( Legitimacy crisis ) در نظام سیاسی هنگامی بروز می‌کند که دلایل و توجیهات فرمانروایان سیاسی برای جلب اطاعت مردم قانع کننده نباشد و مبنای فکری و فلسفی اقتدار مورد سؤال قرار میگیرد. عوامل بروز بحران مشروعیت در نظام‌های سیاسی عبارت است از :
ـ عدم توجه به مفاد قانون اساسی
ـ ‌جلوگیری و ایجاد مانع در راه مشارکت سیاسی و اجتماعی
ـ ضعف حکومت کنندگان در انجام وعده‌ها و برنامه‌های دردست اجرا
ـ بالا رفتن توقعات و انتظارات مردم از حکومت کنندگان و عدم تطابق توانایی حکومت کنندگان با توقعات مردم5
ـ بروز شکاف بین حکومت موجود و حکومت دلخواه مردم
ـ عدم جلب و جذب اقشار روشن و آگاه
حکومت قانونی و مشروع
1 . حکومتی که از طریق قانون به قدرت رسیده باشد (Legitimate government ).
2 . حکومتی که به نحوی از انحاء از ملت کسب قدرت کرده و ادامه حکومتش نیز از طرف ملت هرچند زمانی یکبار مستقیم از طریق انتخابات یا غیرمستقیم توسط مجلس یا سازمان صلاحیتدار دیگری مورد تایید قرار گیرد.
ایدئولوژی:
ایدئولوژی (Ideology ) در نهایت تصمیم گیری برای آینده انسان‌هاست.رسالت هر ایدئولوژی در این است که برای منافع بنیادی یا دراز مدت این یا آن طبقه و یا قشر اجتماعی جامعه ، اساس و پایه تئوریک به وجود آورد و بیانگر آن به شکل اندیشه و تفکری منسجم باشد و هدف‌های پیشرفت اجتماعی را تدوین کند. ایدئولوژی رسمی مجموعه‌ای است از افکار ( مثل علم ، هنر ، فلسفه ، معتقدات اخلاقی مذهبی ، سیاسی و … ) که به تناسب ساختار اقتصادی جامعه فراهم می‌آید و روابط تولید را تایید می‌کند.
جنبش ( نهضت ):
جنبش (Movement ) حرکت یا رفتار گروهی نسبتا منظم و بادوام برای رسیدن به هدف اجتماعی ـ سیاسی معین و براساس نقشه معین که ممکن است انقلابی و یا اصلاحی باشد.
جنبش دینی:
نهضت اجتماعی است که هدف دینی داشته باشد(Religious Movement ).
حاکمیت :
حاکمیت (Sovereignty ) قدرت برتر فرماندهی یا امکان اعمال اراده ای فوق سایر اراده‌هاست. به عبارت دیگر قدرت ناشی از آزادی و استقلال دولت ـ کشور که می‌تواند با اعمال حق حاکمیت روابط خارجی و امور داخلی خود را تنظیم کند. حاکمیت قدرتی است که نظم حقوقی از آن ناشی می‌شود و مشروط به هنجارهای خارجی یا هیچ پیش هنجاری نیست و قدرتی بالاتر از آن وجود ندارد. حاکمیت به دولت موجودیت می‌بخشد و اصولا از آن تفکیک ناپذیر است. حاکمیت داخلی از جمله شامل اختیارات دولت است برای اداره هیات سیاسی کشور و اعمال قدرت در جهت پیگیری منافع و امور اتباع و شهروندان. حاکمیت خارجی نیز مستلزم نفی هرگونه وابستگی یا تبعیت در مقابل دولت‌های دیگر است. حاکمیت به وسیله حقوق بین الملل محدود می شود . حق حاکمیت اگر در اختیار یک فرد باشد حکومت را مطلقه ، در اختیار عده معدودی اولیگارشی و اگر دراختیار مردم باشد ، آن را دموکراسی مینامند .6

حاکمیت ملی:
مفهوم اصلی حاکمیت ملی (National Sovereignty ) آن است که هیچ دستگاهی نمی تواند قدرت خود را ناشی از مرجعی غیر از ملت بداند و ملت ، یعنی صاحب واقعی قدرت می تواند اجرای آن را به هرکس بخواهد تفویض کند و هیچ فردی از افراد و هیچ طبقه ای از طبقات مردم نمی‌توانند حکومت کنند مگر به نمایندگی از طرف ملت. با این حق هر دولتی در قلم
روسیاسی و در محدوده منافع خویش کاملا حودمختار است و به هیچ مرجع بالاتری جوابگو نیست.
حکومت :
ـ حکومت ( Administration) نظام اجتماعی خاص که بر اساس آن ، عده ای از افراد بشر به منظور نیل به یک سلسله هدف‌های نسبتاٌ مشخص با یکدیگر همکاری می‌کنند ، به این معنی که تصمیماتی را اتخاذ می‌نمایند و تصمیماتی را به مرحله اجرا و عمل درمی‌آورند. اداره همچنین بیانگر روند اجرای تصمیمات و سازماندهی حکومت یک کشور است.
ـ اداره به مفهوم مادی کلمه ، عبارت از مجموع فعالیت‌های پلیس اداری و خدماتی است که به وسیله حکومت یا زیر نظر او اداره می‌شود. اداره از نظر سازمانی ، عبارت از مجموع اشخاص حقیقی یا حقوقی است که در اجرای فعالیت‌های اداری از نظر مادی شرکت دارند.7
ـ حکومت وقت در یک کشور ، یعنی سیاستمداران منصوب از طرف رهبر برای انجام مسئولیت واحدهای ویژه.
حکومت دینی ( دین سالاری ، حاکمیت الله ، تئوکراسی ) :
ـ حکومتی که خداوند را فرمانروای عالی آن می‌شمارند و روحانیون را مجری اوامر الهی.
ـ حکومتی که زمامداران اصلی آن را پیشوایان دینی تشکیل می‌دهند ( Theocracy ).
ـ نظریه سیاسی و دینی مبتنی بر اینکه حکومت دینی درست است و قانون صحیح ، همان قانونی است که توسط پیامبران به مردم ابلاغ شده و خداند واضع آن است. با توجه به این نظریه ، دین و سیاست از هم جدا نیستند و باید حقوق و قوانین الهی درباره مردم اجرا شود.
دولت:
ـ دولت(Government ) مجموعه‌ای از سازمان‌های اجتماعی که برای تامین روابط طبقات اجتماعی و حفظ انتظام جامعه به وجود می‌آید.
ـ اعمال نفوذ و کنترل از طریق قانون و اجبار بر گروه خاصی از مردم متشکل در یک کشور.
ـ سلسله مراتب سیاسی و اداری یک کشور.
ـ تشکیلات سیاسی و اداری کشور ، و چگونگی و روش اداره کشور یا واحد سیاسی.
ـ تشکیلات دولت که علاوه بر نمایندگی‌های اجرایی ،معمولا از سه بخش مجریه،مقننه و قضائیه تشکیل شده‌است.8

هویت:
ـ هویت ( Identity ) بیان چه کسی بودن است که از احتیاج بشر به شناخته شدن و شناسانده شدن به چیزی یا جایی ناشی می شود. سرزمین ، تاریخ ، زبان ، ادبیات ، دین ، ساختار سیاسی ، فرهنگ و هنر مشترک از جمله عناصر تشکیل دهنده هویت شمرده می‌شود.9
ـ هویت عبارت از مجموعه خصوصیات و مشخصات اساسی اجتماعی ، فرهنگی ، روانی ، فلسفی زیستی تاریخی همسان است که به رسایی و روایی بر ماهیت یا ذات گروه ، به معنی یگانگی یا هماهنگی اعضای آن با یکدیگر دلالت کند و آن را و آنها را در یک ظرف زمانی و مکانی معین به طور مشخص و قابل قبول و آگاهانه از سایر گروه‌ها و افراد متعلق به آنها متمایز سازد.
هویت قومی:
هویت قومی(ethnic identity ) مجموعه‌ای خاص از عوامل عینی و ذهنی فرهنگی و اجتماعی و عقیدتی و نفسانی است که در یک گروه انسانی متجلی می‌شود و آن را نسبت به دیگر گروه‌ها متمایز می‌سازد زیرا که این هویت باید با واقعیت همان گروه منطبق باشد.
گروه های قومی با توجه به قومیت :
قوم (ethnic group ) یک گروه انسانی ـ نژادی است که از زبان و فرهنگ و روش زندگی و تمنیات گروهی ویژه‌ای در چهارچوب یک شاخه بزرگ نژادی برخوردار است ، به قسمی که حتی از دیگرگروه‌های نژاد خود قابل تشخیص و تفکیک می گردد. به همین دلیل گاهی همین گروه قومی به معنای گروه ملی National group یا معادل آن در می‌آید.
دولت ـ کشور :
گروهی انسانی که در چهارچوب جغرافیایی معین ، تشکیل جامعه‌ای سیاسی دهد و در آن قدرت برتر رقابت‌ناپذیری برکلیه اعضاء ، حاکم شود و سازمان ویژه‌ای ، مجهز به قهر اجتماعی ، حفظ نظم عمومی را به عهده داشته‌باشد.
از تعریف بالا برمی آید که عوامل چهار گانه سازنده دولت ـ کشور به قرار زیرند :
1 . گروه انسانی ( جمعیت )
2 . چهارچوب فضایی ( سرزمین )
3 . قدرت سیاسی
4 . حاکمیت ( که تعریف آن در قبل آمده است . )
قسمت اول : گروه انسانی
از شرایط نخستین تشکیل دولت ـ کشور وجود گروهی انسانی است که جمعیت جامعه سیاسی را تشکیل می دهد. گروه‌های انسانی به صورت خام ، حالت توده‌ای از افراد و گروه‌های خاص ، مانند خانواده ، طایفه قبیله ، و نظائر آن را داشتند که با وجود زیستن در کنار یکدیگر ، یا در سرزمین‌های مجاور از هم جدا می‌بودند ( بین آنان هنوز همبستگی اجتماعی و هزاران پیوند ظریف دیگر که در اثر برقراری روابط اجتماعی حاصل می شود بوجود نیامده بود ). لذا هنوز نمی‌شد آنها را به عنوان جامعه‌ای سیاسی ، در یک کلیت متمایز در نظر گرفت. 10
لکن در اثر تحولات و پیشرفت‌ها ، این گروه‌های انسانی آنچنان باهم بسته و پیوسته گردیدند و دور شبکه‌ای از روابط اجتماعی نظم و نسق یافته ، قرار گرفتند که هرکدام از اعضای گروه برای بازشناختن خود وجود خویش را در ارتباط با مجموعه و متعلق به آن می بینند.
بهر حال ، گروه انسانی معین که در درون یک چهارچوب جغرافیایی زیست کند ، اولین خمیرمایه تشکیل دولت ـ‌ کشور است . در اینجا ممکن است گفته شود که این شرط نخستین را نه تنها در دولت بلکه در همه صورت‌بندی‌های اجتماعی و همه اجتماعات انسانی می‌توان دید. پس چگونه باید آن را به عنوان اولین شرط دولت ـ کشور در نظرگرفت؟ در پاسخ به این سؤال ، عده‌ای از نویسندگان علوم سیاسی و حقوق به مساله کمیت گروه توجه خاص مبذول می‌دارند و معتقدند که اگر به سیر تحولی اجتماعات توجه شود معلوم می‌گردد که قالب‌های دولت ـ کشوری برخلاف دولت شهرها یا طوایف یا قبایل یا نظایر آنها ، توانست
ه‌اند توده‌های عظیم انسانی را با تعداد فراوانی در درون خود گرد آورند .11
در اینجا بررسی ملت ، به عنوان تجسم بخش گروه انسانی پرورده و متحول ، یکی از راه‌هایی است که براساس آن دولت ـ کشورها را می‌توان سنجید و نحوه شکل گیری این موجود حقوقی را به وسیله آن بررسی کرد.
تعریف مفهوم ملت
گروهی انسانی که اعضای آن احساس کنند بوسیله عوامل پیوند دهنده مادی و معنوی به هم وابسته اند و با دیگر گروه بندی‌های انسانی و افراد تشکیل دهنده آنها تفاوت دارند. لذا آن افراد انسانی که خود را متعلق به یک جامعه کل یا یک جامعه سیاسی متمایز می‌دانند و سرنوشت خود را با سرنوشت سایر افراد عضو آن جامعه پیوند یافته می‌بینند می‌تواند عامل تشکیل دهنده یک ملت باشد . ملت با احساس تعلق ، تحقق می‌یابد .
از آنجا که عوامل متعدد و پیچیده‌ای ، در شکل گیری مفهوم ملت دخالت دارند و هرکدام از ملت‌ها تحت تاثیر برخی از این عوامل ، بیشتر از سایر عوامل ، به موجودیت کنونی خود رسیده‌اند، بینش‌های متفاوتی در این خصوص بویژه در قرن نوزدهم بوجود آمده است.
بهر حال ملت ، مجموعه‌ای است که بر اساس دو نوع ضابطه شکل می‌گیرد :
1 . ضوابط عینی : نظیر عوامل فرهنگی ( زبان ، مذهب ، عادات ، آداب )
2 . ضوابط ذهنی : نظیر تصورات دسته جمعی ، نظام‌های ارزشی مشترک و اراده زیستن جمعی.
بدیهی است که مشترکات قومی ، نژادی ، فرهنگی ، آداب و رسوم و نظائر آن ، هرکدام به نوبه خود به مثابه اجزایی برای ساختن مفهوم ملت به کار می‌روند. اما هیچ کدام از اینها به تنهایی بیان کننده ملت نیست. چرا که همه مسیحیان همه سفید پوستان یا همه انگلیسی زبانان ، هرکدام یک ملت را تشکیل نمی دهند و ملت واحد می تواند شامل چندین مذهب ، چندین نژاد و چندین زبان و نظائر آن باشد.12 برعکس ملاحظه می‌شود که گاهی یک نژاد ، یک مذهب یا یک زبان تشکیل چندین ملت می دهد.

قسمت دوم : سرزمین
سرزمین ، فضائی جغرافیایی است که با مرزهای معینی محدود شده و در آن قدرت و حاکمیت دولت ـ کشور اعمال می‌شود ، بخشی از سطح کره زمین است که چهارچوب عملکرد و میدان موجودیت دولت ـ کشور را تشکیل می‌دهد.
سرزمین قالب فضایی واجب و لازمی است که جمعیت هر مملکت در آن استقرار می‌یابد. بزبان دیگر جماعت انسانی به برکت سرزمین و در ارتباط با آن اسکان می‌گیرد و بر روی بخشی از خاک کره زمین مادیت وتجسد می‌یابد . مفهوم وطن از همین رابطه از همین رابطه که بین گروه انسانی و سرزمین برقرار می‌گردد ، پا بعرصه وجود می‌گذارد‌.
پس برای موجودیت دولت ـ کشور ثبات وضعیت سرزمینی ، البته به گونه نسبی آن لازم است. نسبی از این جهت که این چهارچوب ، از حیث گسترش یا محدودیت تغییر می‌یابد . تاریخ کشورها این واقعیت را به نیکی نشان داده است. لکن بهر تقدیر عامل سرزمین ، برای کالبد گیری مفهوم دولت ـ کشور بلاتردید از واجبات است.
در ارتباط با موجودیت دولت ـ کشور ، عامل سرزمین مورد بحث و گفتگوهای فراوانی واقع شده است که در این قسمت چهار نظریه مهم را به اختصار بیان می‌کنیم.
الف ) سرزمین به عنوان عامل ساختی دولت
این نظریه ، سرزمین را یکی از عوامل تشکیل دهنده دولت ـ کشور و جزء جدایی ناپذیر ماهیت آن می‌داند. ژلینک می‌نویسد : دولت قطعه‌ای ا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *