منابع و ماخذ پایان نامه شاه طهماسب، ماوراءالنهر، امر به معروف

در حوالی مرو رخ داد ????? ایرانی توانستند ?????سپاهی ازبک را درهم کوفته و فرمانروای آنان به نام محمد شیبانی که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند که شاه ایران نیز از کاسه سر او جام شراب ساخت.
در همین هنگام شاه اسماعیل با یورش عثمانی‌ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم اول که شیعیان را کافر می‌دانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می‌خواند به قصد اشغال کامل ایران به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان به غرب لشکر کشید و در نبرد چالدران (920ه.ق) آنچنان دلیرانه جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ محسوب میشود. در این جنگ ????? سرباز ایرانی که تنها از سلاح‌های سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می‌کردند در برابر سپاه صد هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند. ترکان عثمانی در این جنگ توانستند تبریز را به اشغال خود در آورند که آن شهر را نیز به دلیل مقاومت و تسلیم ناپذیری مردم آنجا، پس از مدتی تخلیه کردند.
شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی و نیز با خشونت‌هایی که به کار می‌برد ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی بخصوص ازبکان و عثمانی‌ها که از شرق و غرب به ایران حمله می‌کردند به خوبی مقاومت کند. وی مردی بسیار زیبا و خوش اندام بود ، اشعار صوفیانه به زبان ترکی آذربایجانی می‌گفت که تا به امروز نیز این اشعار باقیمانده است. مانند شعر زیر که وی آن را قبل از جنگ برای سلطان عثمانی فرستاد و سلطان نیز پس از خاتمه جنگ شعری به فارسی گفت و به عنوان پاسخ به شاه ایران داد :
من به مرشد خویش به چشم جوهر و ذات وجود می نگرم،
و خویشتن را در راه او قربانی میکنم،
من دیروز به دنیا آمده ام و امروز خواهم مرد،
بیا، اگر تو میخواهی بمیری، این پهنگاه مرگ است…
سلطان سلیم که در جنگ چالدران موفق شده بود که یکی از همسران شاه اسماعیل را به اسارت درآورد ، برای آزادی وی از شاه امتیازاتی خواست. اما اسماعیل آن خواسته ها را نپذیرفته و سلطان عثمانی ازدواج وی با شاه صفوی را باطل اعلام کرده و آن را به عقد یکی از سرداران خود درآورد.87
2 ) شاه طهماسب صفوى
بعد از وفات شاه اسماعیل اول، به سعى امیران قزلباش، پسرش طهماسب در تبریز به سلطنت نشست. وى در شهاباد در حوالى اصفهان به دنیا آمده بود”ذى‏الحجه 919 ق / فوریه 1514 م” و هنگام جلوس بر تخت فرمانروایى یازده سال بیش نداشت. برادران دیگرش بهرام میرزا، القاص میرزا، و سام میرزا، هر سه از طهماسب کوچکتر بودند. خردسالى او در آغاز سلطنت به سران قزلباش فرصت داد تا به نام تقرب به وی یا حمایت از او، به تسویه حساب‌هاى شخصى بپردازند. این اعمال ناظر به هوس‌هاى قدرت جویى رؤساى قزلباش بود و منجر به اختلالى در قدرت مرشد کامل نشد. در واقع چند بار بین این سرکردگان قزلباش ، نزاع‌هاى خونین رخ داده و حتى دولتخانه نیز که دربار شاه بود گه گاه مورد تعرض واقع شد اما شاه جوان ، به رهنمایى مشاوران حرم، هر دفعه با ایجاد تفرقه بین دسته‏هاى متخاصم، گزند آنها را ازخود و سلطنت خود دور کرد.
در این بین، عبیدالله خان ازبک، برادرزاده شیبک خان مقتول، با استفاده از اوضاع حاکم در دربار پادشاه قزلباش از ماوراءالنهر به خراسان تاخت. این تاخت و تازها از 931 ق / 1525 م تا 937 ق / 1530م شش بار صورت گرفت؛ در هر بار، خان ازبک شکست خورده به ماوراءالنهر بازگشت و بار دیگر به خراسان و نواحى اطراف هجوم آورد. انگیزه این تهاجمات هم اغلب کینه‌ها و تعصبات مذهبى بود که نتیجه‏اش ویرانى و خرابى و قتل نفوس بى گناه بود. در هر حال، شاه طهماسب در دفع این تهاجمات‌ موفق بود .
از دیگر حوادث مهم دوران او، جنگ با دولت عثمانى بود ( 940 ، 945 ، 954 ، 960 ه ق ) در این جنگ رشادتى که پسر شاه طهماسب ـ شاهزاده اسماعیل میرزا ـ از خود نشان داد، تا مدتها بعد در خاطره سپاه ترک باقى ماند و در الزام سلطان عثمانى به برقرارى پیمان صلح مؤثر افتاد.
شاه طهماسب پس از انعقاد پیمان صلح آماسیه با شاه سلیمان در اردوگاه آماسیه در سال 962 ه ق تقریبا” تا اواخر مدت فرمانروایى خویش دیگر با هیچ خطر و تهدید عمده‏اى در خارج و داخل روبه‏رو نشد.
شاه طهماسب در زمینه ترویج مذهب شیعه مساعى پدر را دنبال کرد. در همین راستا بود که وى محقق کرکى، شیخ على جبل عاملى را “نایب امام” خواند و ضرورت اجراى احکام شرعى او را به همین عنوان بر همه حکام و عمال الزام نمود. شاه طهماسب، تمام اکابر و امیران درگاه و حکام و سایر ارکان دولت را در جمیع امور الزام به اطاعت شیخ على کرکى مجتهد معروف عصر کرد. حضور محقق کرکى در لشکرکشی‌هاى شاه، نه تنها به جهت مشورت با پادشاه در مواقعى که اخذ تصمیم مستلزم رجوع به فتواى شرع مى‏شد، بوده است، بلکه در عین حال متضمن جلب برکت و عنایت الهى بوده است. شاه طهماسب به اقتضاى این حکم از تمامى‏مناهى توبه کرد “950 ق / 1543 م” و در کار امر به معروف و نهى از منکر نیز گه گاه خشونت نشان داد. در رعایت فتاوى و مراعات خاطر علما هم افراط مى‏کرد و گاه توجه فوق‏العاده‏اى که به برخى از آنها اظهار مى‏کرد، موجب بروز حسادت و کدورت‌هاى طولانى و ناروا در بین آنها مى‏گشت.
اختلاف بین امیران قزلباش ، در اواخر دوران فرمانرواییش به
دسته بندیهاى خطرناک انجامید و بالاخره در مسئله جانشینى او به حوادث خونین داخلى‌میان فرزندانش منجر گشت. مرگ او به دنبال یک بیمارى طولانى چند ساله در صفر 984 ق / مه 1576 م روى داد.88
3 ) نقش پادشاهان صفوی در گسترش گرایش مردم به مذهب شیعه :
بدین صورت می‌توان نقش پادشاهان صفوی ( شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول ) در افزایش گرایش ایرانیان به مذهب شیعه را به این صورت بیان نمود :
الف) انتساب خود به ائمه معصومین
پادشاهان صفوی با انتساب خود به امام موسی کاظم ( ع ) ، از دید خود مشروعیت لازم را جهت فرمانروایی بر ایرانیان بدست آورده بودند. چرا که از دید شیعیان همان گونه که بیان خواهد شد ، تنها معصومین حق حاکمیت بر جامعه را دارند یا کسانی که از سوی ایشان به این منصب گمارده شده‌اند. از سوی دیگر ، صفویان با انتساب خود به ائمه معصومین (ع) درحقیقت به فره ایزدی نیز نائل شده بودند که از طریق شهربانو به ائمه منتقل شده بود ( با توجه به نظریه پیدایش شیعه از میان افکار زرتشتیان ). این دو موضوع که در باور و اعتقادات زرتشتیان نهفته بود ، زمینه اطاعت از آنان و درنتیجه گرایش به تشیع را فراهم نمود.89
ب) تکریم امامان معصوم :
پس از اینکه پادشاهان صفوی خود را به ائمه معصومین منتسب نمودند ، قاعدتا برای تقویت این ادعا بایستی آن را به روش‌های مختلف تقویت می‌نمودند که از جمله آن می‌توان دادن نذورات مختلف زیارت مرقد ائمه ، عزاداری در مراسم سوگواری آنان ، خوشحالی در اعیاد و مراسم‌های مختلف شیعی و توسل به امامان معصوم نام برد که نتیجه‌ای مانند مورد قبل را در پی داشت.90 با این روند آنان مفاهیم شیعی را نیز در جامعه رواج دادند.91
ج ) ارتباط معنوی با ائمه معصومین :
با ادامه این روند ، پادشاهان صفوی امامان معصوم را همراه خود می‌دانستند ، به گونه‌ای که شاه اسماعیل مدعی شده ائمه با وی همراهند و وی به پشتیبانی آنان مردم را به مذهب تشیع وادار خواهد نمود. وی خواب دیدن ائمه را دلیلی بر این امر دانسته است. 92
با این برداشت آنان سیاست تهاجمی نسبت به سه خلیفه اول به عنوان سمبل مخالف خود را درپیش گرفته و از این طریق از تفکر شیعی به عنوان یک تفکر پویا ( همراه با تصوف تسنن برگرفته از تفکر شیعه) جهت پیشبرد اهداف خودکمک گرفتند .93
ج ) برخورد خشن با اهل سنت :
در ادامه آنان به سرکوب اهل سنت به عنوان مخالف و دشمن خود پرداخته و توابین آنان را به شدت سرکوب می‌کردند. چنین عملکردی در کلیه نظام‌های انقلابی مشاهده شده و به مرور باعث مهاجرت اهل سنت ( کردستان مناطق مرکزی ایران و … ) از سرزمین صفویان شد. می توان این امر را به عنوان یکی از دلایل جنگ چالدران برشمرد که با کاهش حمله عثمانیان به کشورهای اروپایی ، قدرت‌گیری آنان را در پی داشت.94
د) انتخاب القاب مختلف :
پادشاه صفوی با انتخاب القاب مختلف ، دامنه اختیارات خود را فراتر از دنیای خاکی برده و پیروانش را برای رسیدن به عاقبت خیر مجبور به اطاعت در تمام زمان‌ها و وضعیت‌ها می‌نمود .
با نگاهی به روند طی شده توسط حکمرانان به نظر می‌رسد که این امر بایستی نتیجه مطلوب را درپی داشته باشد چرا که با ترکیب عامل جبر حکام و تلقین علما شیعه‌ای ناب به وجود می‌آید ، در حالی که چنین نتیجه‌ای مشاهده نمی‌شود. در پاسخ می‌توان علت را استفاده ابزاری از دین دانست که در کوتاه مدت اثری مفید ( همچون توصیفات جهانگردان ونیزی از پیروان شاه اسماعیل ) در پی داشته ، لیکن در بلند مدت نتیجه‌ای معکوس خواهد داشت. به عنوان مثال می‌توان به مجالس شرابخواری پادشاهان صفوی اشاره کرد ، مطلبی که بدون استثنا در اکثر سفرنامه‌های مستشرقین بیان شده و راویان ،‌‌ خوردن شراب را حرام می‌دانسته اند ( دلاواله و … ) این در حالی است که در شریعت اسلام ( نه فقط مذهب شیعه ) خوردن مسکرات حرام است و به مقتدا و پیرو ارتباطی ندارد.

فصل سوم : علمای دوره آغازین صفوی
1 ) تعامل علما و پادشاهان
آنچه در روابط میان شاهان صفوی و علمای شیعه پیش آمد ، مراحل چندی را پشت سر گذاشته است. نخستین مرحله مربوط به تاسیس دولت صفوی است که توسط اهل اختصاص این امر انجام گردیده‌است. درواقع این دولت براساس نظریه سیاسی ویژه‌ای که در دایره تصوف بین مرشد کامل و مریدان بوجود آمد و سیستمی که باید از آن به عنوان خلیفه‌گری یاد کرد به قدرت رسید .مبنای اطاعت قزلباشان از شاه اسماعیل ، اعقاب آنان به اسماعیل به عنوان رئیس خانقاه اردبیل بود و هیچگونه توجیه طایفه‌ای و فقهی به معنای مرسوم آن وجود نداشت . بنابراین ، در مرحله شکل گیری این دولت ، فقها نقشی نداشته و در سال‌های نخست نیز نه فقیه قابل ملاحظه‌ای وجود داشت و نه حتی کتاب فقهی مهمی مبنای انجام اعمال شرعی بود. علمای ایرانی که تا این زمان به شاه اسماعیل کمک می‌کردند ، بیشتر حکیم و فیلسوف بودند تا فقیه. به‌علاوه شماری از آنان تازه در این زمان تازه به تشیع‌گرویده ، و از اساس با فرهنگ شیعی ناآشنا بودند.95
مرحله دوم حضور تدریجی فقها در حکومت صفوی و همکاری آنان با این دولت ، در اداره امور مذهبی ـ سیاسی است. بیشتر فقهای شیعه این دوران که متون فقهی کهن و نیز سیره فقهای پیشین را در اختیار داشتند ، از نظر حمایت از سلطان عادل و پذیرفتن منصب در حکومت چنین سلطانی ، تردید نداشتند که از جمله آنان می توان به زین الدین علی بن احمد ( شهید ثانی 966 ـ911 ه ق ) ، محقق کرکی ( محقق ثانی ، اواخر قرن نهم ـ 940 ه ق ) ، شیخ الاسلام عل
ی بن هلال جزائری ( 867 ـ 937 ه ق ) و … اشاره نمود.
تا این زمان مشخص بود مقام صدارت و قضاوت که کار رسیدگی به امور شرعی را در اختیار داشت نمی‌توانست به یک صوفی یا حکیم سپرده شود ، چرا که اداره این امور نیاز به فقه و شریعت داشت. در اینجا بود که از اواخر دولت شاه اسماعیل ، نیاز به وجود فقها احساس شد. دلیل دیگری که می توان آن را به عنوان عامل اصلی در به وجود آمدن این جریان فکری در ساختار حکومت صفوی در نظر گرفت از بین رفتن قداست مذهبی شاه اسماعیل در دو مرحله است. در مرحله اول در میان اهل اختصاص که این اتفاق از ابتدای تشکیل دولت صفوی بروز نمود که نمی‌توان آن را به عنوان مشکل خاصی برای این حکومت بیان نمود. چرا که شاه اسماعیل به شدت با این افراد برخورد کرده و آنها را به شهرهای دوردست و بد آب و هوا تبعید می نمود ، زیرا نیازی به وجود آنها احساس نمی‌کرد ( دده بیک تالش و … ).96 مرحله دوم شکست قداست شاه اسماعیل در میان افکار عمومی می‌باشد که این امر پس از شکست سپاه صفویان در جنگ چالدران بوده‌است. این جنگ که یک روز بوده و از آن به عنوان روز فنا نام می‌برند ، تعداد 27000 نفر از سپاه صفویان به دست نیروهای عثمانی کشته شده و سپاه ایران شکست خورد. بدنبال این شکست ، افسانه شکست ناپذیری شاه اسماعیل از بین رفته و موقعیت وی به عنوان یک مرشد کامل و مقام الوهیتش مورد تمسخر خاص و عام قرار گرفت. به همین دلیل و به‌آرامی پای فقهای شیعه در حداداره امور شرعی و قضایی در دولت صفوی باز شد.
با روی کار آمدن شاه طهماسب ، حضور فقیهان شیعه در دربار صفوی ، سرعت بیشتری به خود گرفت و با توجه به این که طهماسب سخت معتقد به تشیع فقاهتی بود ، روند نفوذ فقها در زمان طولانی سلطنت او بسیار سریع تر شد.97
دو مساله به لحاظ تاریخی در این دوره وجود داشت که سبب شد فقهای شیعه به طور جدی‌تری وارد حکومت صفوی شوند. اول نیاز حکومت و دیگری ظهور محقق کرکی ، که وی از فقهای برجسته تاریخ تشیع بوده است.98
نظریه فقهی که در دوره طهماسب به صورت جدی ، مبنای مشارکت علما در این دولت بود ، از نوع همکاری با سلطان عادل یا جائر نبوده است ، بلکه بالاتر از آن ، این نظریه بود که حکومت از آن فقیه بوده و فقیه جامع الشرایط یا به تعبیر آن روز مجتهد الزمانی ، در عصر غیبت تمام اختیارات امام معصوم را دارد. روشن بود که شاهان صفوی ، دربار آنها و مجموعه رؤسای طوایف طرفدار صفویه ( شاملو استاجلو ، روملو ، تکلو ، افشار ، قاجار ، ذوالقدر ، ترکان بیات ، قرمانلو ، بایبورتلو ، صوفیان قراچه داغ و … )99 تن به حکومت فقها نمی‌دادند ، پس باید راهی به وجود می آمد که تحقق این حکومت در عمل ممکن باشد ، این راه آن بود که فقیه از روی مصلحت وقت ، قدرت سیاسی مشروع خود را به سلطان واگذار کند. در چنین شرایطی شاه ، نایب مجتهد برای اداره کشور بود. این چیزی بود که طهماسب به صراحت آن را پذیرفته و خود را نایب فقیه جامع الشرایط دانست. زمانی که سلطان قدرت سیاسی را در دست می‌گرفت، با استفاده از امکانات مالی و نظامی خود از فقیه دعوت می‌کرد تا اداره امور شرعی را عهده دار شود. این نظریه ، برمبنای همان نظریاتی بود که شیخ مفید ، سید مرتضی و بویژه ابوصالح حلبی ارائه کرده و نیابت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *