منبع پایان نامه ارشد با موضوع تحلیل گفتمان، لاکلا و موف، ساختگرایی، سنت و مدرنیته

سینمای ایران در سالهای بعد را ساخت. از طرفی نخستین جرقههای سینمای متفاوت نیز در نیمۀ همین دهه زده شد؛ نمایش روابط خانوادۀ سنتی که پدر خانواده دخترش را مجبور به ازدواج اجباری میکرد و دختر دست بـه خودکشی میزد، سویـۀ تیره و تلخ سنتگرایی را که سینمای ایـران آن را ستایش میکرد، نشان میداد (همان: 189). شوهر آهو خانم ساختۀ داود ملاپور (1347) برای اولین بار شخصیت یک مرد مذهبی را زیر سؤال میبرد و قیام زن را علیه جایگاه سنتیاش تصویر میکرد.
سینمای پس از انقلاب چنانکه اشاره شد به دلیل جوّ انقلابی و سیاسی حاکم بر جامعه و نیز جنگ ایران و عراق تا سالهای پایانی دهۀ شصت زمینۀ چندانی برای پرداختن به موضوعات خانوادگی و مسئلۀ چالش سنت و مدرنیته فراهم نکرد. در معدود فیلمهایی هم که به این تقابل پرداختند، اشاره به سنتها همراه با احترام و در تأیید آن بود زیرا دیدگاه رسمی جامعه در اوایل انقلاب در تقابل با ارزشهای غربی قرار داشت و ریشۀ مشکلات را در دور شدن از ارزشهای اسلامی و سنتها میدید.
اما در نیمۀ دهۀ هفتاد با شروع دورۀ موسوم به اصلاحات، با بازترشدن فضای اجتماعی و به مدد حضور گستردۀ امواج الکترونیکی همچون ماهواره و کامپیوتر برخی فیلمسازان در کارهایشان مجدداً به جدال دیرآشنای سنت و مدرنیته پرداختند. مشکلات و فرازونشیبهایی که جوانان و زنان جامعه در دورۀ گذار از سنت به مدرنیته از سر میگذرانند، به موضوع محبوب فیلمسازان ایرانی در سالهای پایانی دهۀ هفتاد تبدیل شد و با توجه به گفتمان دولت آن زمان که سیاست تساهل و مدارای فرهنگی و نیز آشتی با دنیا را پیش گرفته بود، شماری از فیلمهای این دوره با جسارت بیشتری برخی سنتها را به نقد کشیدند. چنانچه فیلم قرمز ساختۀ فریدون جیرانی (1377) آزادیخواهی زن متجدد امروزی را در مقابل شکاکیت و بدبینی مرد سنتی قرار داد و از آن حمایت کرد، کشتهشدن مرد توسط زن در انتهای فیلم نشان میداد که تنها راه رهایی از سنتها نابودکردن آنهاست. یا در فیلم دو زن ساختۀ تهمینۀ میلانی (1377) شاهد باارزش شمردهشدن خصوصیات زن متجدد از سوی فیلمساز بودیم؛ مردهای سنتی فیلم یا باید میمردند و یا محکوم به حبس ابد میشدند.
در میانۀ دهۀ هشتاد، پس از دولت اصلاحات، دولتی اصولگرا روی کار آمد که دید چندان مثبتی به غرب نداشت، پس گفتمان فرهنگی حاکم بیشتر به سمت تأیید سنتها سوق پیدا کرد. اما مسئلهای که در این دوره رخ داد، فراگیرشدن استفاده از مظاهر زندگی مدرن مثل کامپیوتر، ماهواره، اینترنت و موبایل بود. البتـه همـۀ این تکنولوژیها پیش از ایـن زمان هم در جامعه حضـور داشتند ولـی در سالهای دهۀ هشتاد همهگیر شدند به نحوی که در کوچکترین شهرها و دورافتادهترین روستاها امکان استفاده از این فنآوریها فراهم شد. بهاینترتیب، دایره نفوذ دولت بر محصولات فرهنگی کاهش پیدا کرد. ضمن اینکه به واسطۀ این تکنولوژیها جدال ارزشهای سنتی و مدرن به درون کوچکترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده کشیده شد و جوانان هر چه بیشتر با نوع زندگی غربی و ارزش‌های حاکم بر آن آشنا شدند. در ذهن جوانان و خانواده‌هایی که در معرض آشنایی بیشتر با ارزش‌های غربی قرار گرفتند، نوعی ناهماهنگی بین آنچه به صورت سنتی آموخته بودند با آنچه که در دنیا می‌گذشت به وجود آمد. این ناسازگاری‌ها دست‌مایۀ ساخت تعداد زیادی از فیلم‌های خانوادگی این دهه شد و فیلمسازان به خوبی از بار دراماتیک این موضوع برای خلق آثار خود بهره بردند. البته همان‌طور که جامعۀ ایران هنوز پس از گذشت دویست سال از ورود جریان مدرنیته، در حالتی برزخی قرار دارد و کماکان تکلیف ما و مدرنیته معلوم نیست، سینما هم که پدیده‌ای اجتماعی است از این حالت کلی خارج نیست و در همین شرایط قرار دارد.

2- 2 چهارچوب نظری پژوهش
در این بخش چهارچوب نظریِ پژوهش برای مطالعه و تحلیل فیلمها ارائه خواهد شد.

2- 2- 1 تحلیل گفتمان و پیشینۀ زبانشناختی آن
تحلیل گفتمان، کشف معانی ظاهری و مستتر جریان‌های گفتمانی است که در شکل‌های گوناگون زبانی و فرازبانی آشکار می‌شوند (حسن بشیر، 1385: 14). این اصطلاح ریشه در تلاشهای معناکاوانه دارد و سعی میکند به نحوی از محاسن رویکردهای دیگر بهره ببرد و از نواقص آنها پرهیز نماید. در واقع این رویکرد، رویکردی تلفیقی و بین رشتهای است که سعی دارد از توان رشتههایی چون زبانشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی، علوم سیاسی و غیره برای مطالعۀ پدیدههای اجتماعی سود جوید (قجری و نظری، 1391: 33-29). نظریۀ گفتمان در دو حوزۀ متفاوتِ زبانشناسی و فلسفۀ اجتماعی- سیاسی مطرح است.
اصطلاح تحلیل گفتمان برای اولین بار در سال 1952 توسط زلیک هریس زبانشناس ساختگرای آمریکایی در حوزۀ زبانشناسی و برای تحلیل متن بالاتر از سطح جمله بهکار گرفته شد و پس از آن، سه مرحله تحول داشت. بهعبارتی، در این حوزه سه نگرش نسبت به گفتمان وجود دارد: الف- نگرش ساختگرایانه (دهۀ 50 میلادی)، در این نگرش منظور از گفتمان مجموعهای از جملات است که با هم ارتباط ساختاری دارند و تحلیل گفتمان یعنی کشف و شناخت این ارتباط. ب- نگرش نقشگرایانه (دهههای 60 و70) که گفتمان را به مثابه «کاربرد زبان در بافت» تعریف میکند. منظور از بافت در اینجا، مکانی محدود است که زبانِ موردِ مطالعه (متن) در آن به کار رفته است، مانند کلاس درس، محل کار و غیره. ج- نگرش انتقادی (دهههای 80 و 90) که در آن مفهوم بافت گستردهتر شده، فرهنگ و جامعه را در بر میگیرد. گفتمان در این نگرش به معنیِ «کنش اجتم
اعیِ زبان» است. این رویکرد به این دلیل انتقادی نامیده میشود که تحلیلگران آن «معتقدند زبان عامل تولید و حفظ نابرابریهای اجتماعی است و وظیفۀ آنها کشف این نابرابریها و رفع آنها از طریق هشیاری مردم است» (سلطانی،1391: 32).
بهاینترتیب سیر تحول گفتمان در زبانشناسی را میتوان در قالب تحلیل گفتمان ساختگرا، تحلیل گفتمان نقشگرا و تحلیل گفتمان انتقادی خلاصه کرد. اگرچه در تحلیل گفتمان انتقادی مفهوم گفتمان بسیار بزرگتر از دو تای دیگر است، ولی وجه مشترک همۀ آنها این است که در آنها گفتمان کوچکتر از زبان است و این زبان است که گفتمان را در بر میگیرد و به آن تعیّن میبخشد (سلطانی، 1391: 49).

2- 2- 2 نگرش فوکو به گفتمان
میشل فوکو در دهۀ 60 و در حوزۀ فلسفه سیاسی- اجتماعی نوع دیگری از نگرش به گفتمان را که کاملاً متفاوت از نگرشهای غالب در زبانشناسی بود پایهگذاری کرد. براساس این نگرش، گفتمان بزرگتر از زبان است و نه تنها به زبان بلکه به کلّ افکار، گفتار و رفتارمان شکل میدهد. به عبارت دیگر، گفتمان یک نظام معنایی است که کلّ حوزۀ اجتماع را در بر میگیرد و نظامهای حقیقت را بر سوژهها یا فاعلان اجتماعی تحمیل میکند (سلطانی، 1383: 155). فوکو حقیقت را نه در ذات یک پارهگفتار میداند و نه کیفیت انتزاعی ایدهآلی که انسانها سودای وصالش را در سر داشته باشند؛ او حقیقت را چیزی کاملاً مادی یا این جهانی و سالب میداند، چیزی که جوامع باید برای تولید آن کار کنند نه آن چیزی که به شیوۀ استعلایی ظاهر میشود (میلز، 1388: 28). به باور فوکو:
حقیقت متعلق به این جهان است؛ حقیقت در جهان به واسطۀ الزامها و اجبارهای جورواجور ساخته میشود. هر جامعهای رژیم حقیقت خود را، «سیاستهای کلی» حقیقت خود را دارد: و آن انواع گفتمانهایی است که آن جامعه در دامن خود میپروراند و آنها را وامیدارد که نقش حقیقت را ایفا کنند. (Foucault, 1979e: 46)
او معتقد است از آنجا که نمیتوان خارج از گفتمان چیزی گفت، بنابراین دسترسی به حقیقت مطلق غیرممکن است.
«حکم» یکی از مفاهیم کلیدی در نظریۀ گفتمان فوکو است. مجموعۀ چند حکم، یک صورتبندی گفتمانی را شکل میدهند و از نظر فوکو، یک گفتمان متشکل است از مجموعهای از احکام، تا زمانی که متعلق به صورتبندی گفتمانی مشترکی باشند (همان). فوکو گفتمان را نه به مثابه مجموعهای از نشانهها یا قطعهای از متن بلکه رویههایی میداند «که به گونهای نظاممند موضوعات یا ابژههایی را که دربارهشان سخن میگویند، شکل میدهند» (Foucault, 1972: 4). به این اعتبار، «گفتمان چیزی است که چیز دیگری (پارهگفتار، مفهوم، تأثیر) را تولید میکند و نه چیزی که در خود و برای خود وجود دارد و به صورتی جداگانه میتوان تحلیلاش کرد» (میلز، 1388: 27).

2- 2- 3 نظریۀ گفتمان لاکلا و موف
یورگنسن و فیلیپس در کتاب خود « نظریه و روش در تحلیل گفتمان» ایدۀ کلی نظریۀ گفتمان را ایـنگونه خلاصه کردهاند:
پدیدههای اجتماعی هرگز تام و تمام نیستند. معانی هیچگاه نمیتوانند برای همیشه تثبیت شوند و این امر راه را برای کشمکشهای همیشگی اجتماعی بر سر تعاریف جامعه و هویت باز میگذارد که خود تأثیرات اجتماعی به همراه دارد. وظیفۀ تحلیلگران گفتمان نشاندادن جریان این کشمکشها بر سرِ تثبیت معنا در تمامی سطوح امر اجتماعی است. (یورگنسن و فیلیپس، 1391: 54)
نظریۀ گفتمان را میتوان بسط دیدگاههای فوکو و ترکیب آن با دیدگاههای سوسور، دریدا، بارت، آلتوسر، گرامشی، لاکان و دیگران دانست که توسط یک زن و شوهر به نامهای ارنستو لاکلا و شنتال موف در دانشگاه اسکس انگلیس در کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی: به سوی رادیکال دموکراسی» (1985) مطرح شده است. چنانچه سلطانی در مقالۀ خود آورده:
لاکلا و موف مفهوم گفتمان خود را از فوکو وام گرفتهاند. گفتمان در اینجا نظام معنایی بزرگتر از زبان است و هر گفتمان بخشهایی از حوزۀ اجتماع را در سیطرۀ خود گرفته و به واسطۀ دراختیارگرفتن ذهن سوژهها، به گفتارها و رفتارهای اجتماعی آنها شکل میدهد. لاکلا و موف همچنین مفهوم قدرت فوکو را نیز وارد نظریۀ گفتمان خود کردند و بهاینترتیب به گفتمان نیرویی پیشراننده بخشیدند. اما به نظر میرسد آنها به جای «حکم» فوکو از «نشانه» سوسور برای توضیح ساختار گفتمان استفاده کردند. بنابراین گفتمان از نظر لاکلا و موف نه مجموعهای از احکام بلکه مجموعهای از نشانههاست. مفهوم صورتبندی گفتمانی نیز قابل قیاس با مفهوم «مفصلبندی» در نظریۀ گفتمان لاکلا و موف است، چرا که مفصلبندی فرایندی است که به واسطۀ آن، نشانهها با هم جوش میخورند و یک نظام معنایی را شکل میدهند. همین جابهجاییِ به ظاهر کوچک و استفاده از «نشانه» به جای «حکم»، همانطور که خواهیم دید، به این نظریه انعطاف فوق العادهای بخشیده است. (سلطانی، 1383: 155و156)
نظریۀ پساساختگرایانۀ لاکلا و موف از تلفیق و اصلاح دو سنت نظری ساختگرا یعنی زبانشناسی سوسوری و مارکسیسم شکلگرفته است. زبانشناسی سوسوری نظریۀ معناییِ این دیدگاه را فراهم میکند و مارکسیسم مبنای اندیشه در امر اجتماعی را. به عبارتی، نظریۀ معنایی آنها با نقد ساختگرایی سوسوری آغاز میشود و به پساساختگرایی دریدا ختم میشود. نظریۀ اجتماعی- سیاسیشان نیز با نقد ساختگرایی مارکسیستی شروع میشود و در نهایت به گرامشی میانجامد. در این مرحله، نظریۀ معنایی و نظریۀ اجتماعی- سیاسیشان با هم پیوند میخورد و به یک نظریۀ پساساختگرای منسجم تبدیل میشود که بر اساس آن اجتماع، سیاست و معنا در هم میآمیزند و اجتماع عرصهای می
شود برای منازعات معنایی میان گفتمانها، گفتمانهایی که کلّ حوزۀ اجتماع را دربرمیگیرند و گفتـار و رفتـار کلیه سوژههـا و نهادهـای اجتماعـی را تـولید میکنند و آنها را تحت سیطرۀ خود درمیآورند.
این نظریه تمایزی میان امور گفتمانی و غیرگفتمانی قائل نیست و همۀ پدیدههای اجتماعی را محصول نظامهای معنایی گفتمانی میداند. به عبارتی، طبق این نظریه، گفتمان نظام معناییای است که همۀ پدیدههای اجتماعی را تولید میکند و به آنها معنا میبخشد، بهطوریکه خارج از چهارچوب گفتمان هیچ چیزی قابل فهم نیست (سلطانی، 1391: 99). بر این اساس، همۀ پدیدههای اجتماعی را میتوان با ابزارهای تحلیل گفتمانی تحلیل و بررسی کرد.
2- 2- 3- 1 نظریۀ معنایی
از نظر سوسور، معنای نشانهها و کلمات از طریق قرارگرفتن آنها در درون شبکهای از نشانهها که مجموعاً یک نظام را شکل میدهند، به دست میآید و نه با برقراری ارتباط با جهان خارج و جهان مصداقها. یعنی نشانهها دارای ماهیت ذاتی نیستند بلکه به یکدیگر ارجاع

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *