دانلود مقالات : نظريه موراي

هنري موراي نخستين نظريه­پرداز شخصيت به اين مجادله علاقمند بود كه آيا شخصيت به صورت ساختار صفات بهتر توصيف مي‌شود(آلپورت، 1961) يا به صورت پوياتر برحسب نيازها يا انگيزه‌ها بهتر توصيف مي‌گردد. از نظر موراي، بسياري از رفتارها(نه همه آنها)، توسط مجموعه‌اي از نيازهاي انساني همگاني توصيف مي‌گردد. مهم‌ترين كمك موراي به مطالعه انگيزش، مفهوم نياز اوست و نيازها پايه فيزيولوژيكي دارند و نيروهاي زيست‌شيميايي را در مغز درگير مي‌سازند.

نيازها يا از فرآيندهاي دروني و يا از وقايع بيروني ناشي مي‌شوند ولي همه نيازها در شخص توليد تنش مي‌كنند و شخص براي كاهش تنش با ارضاء نمودن نياز عمل مي‌كند هر فرد را مي‌تواند صاحب مجموعه ­ای مشخص از نيازهاي اساسي در نظر گرفت كه رفتارش را جهت ارضاء آن نيازها كه براي شخصيتش حياتي هستند نيرو بخشیده و هدايت مي‌كند (سيدمحمدي، 1376).

برخلاف رويكردهاي شناختي، مفهوم نظري موراي بيشتر متأثر از مدل هاي بيولوژيكي بود تا فيزيكي. بر طبق نظر وي، محيط مي‌تواند نياز را بروز دهد و مي‌تواند در جهت بازداري از نياز و رفتار مربوط به هدف ارائه دهد او بين محيط ادارك شده و محيط مورد هدف، فرق مي‌گذارد.

به نظر موراي چيزي كه اهميت دارد محيط ادارك شده بين محيط ادارك شده است و افراد براساس ادارك خويش از محيط اطراف عمل مي‌كنند (واينر، 1990).موراي فهرستي از نيازهاي انساني را تهيه كرد كه عبارت بود از: نيارهاي متضاد(مثل تسلط و دنباله‌روي)، نيازهاي عقلي (مثل درك كردن)، نيازهاي تلاش(مثل پيشرفت)، نيازهاي اجتماعي(مثل مهرورزي) و نيازهاي دفاعي (مثل تحقيرگريزي).

در نظام موراي، جفت بودن نيازها مهم بودند زيرا وي معتقد بود تمام نيازها تا اندازه‌اي با يكديگر هماهنگ‌اند. يك نياز امكان دارد با نياز ديگر در تضاد باشد. امكان دارد نيازهاي ديگر در هم ادغام شوند (مثل پرخاشگري و تسلط)در حالي كه نيازهاي ديگر ممكن است يكديگر را تسهيل نمايند (مثل پيشرفت و عمل متقابل). تعريفي كه موراي از نياز ارائه مي‌دهد اين است «نياز تصور آدمي از نيرويي است كه در مغز جاي دارد و انديشه و عمل را چنان تنظيم مي‌كند كه وضعيت موجود نامطلوبي را به جهت موجب گردد تصادفي و خود به خودي نيست و مقصود از وضعيت نامطلوب اين است كه نياز زاده­ی نارضايتي است و آدمي را به سوي هدف رضايت‌بخش متوجه مي‌سازد از نظر نيازها پنج ويژگي عمده دارند كه عبارتند از:

1- نتيجه مستقيم يك جريان دروني (انگيزه دروني) يا نتيجه عوامل خارجي هستند.

2- هميشه با يك خلق انفعالي يا هيجاني همراهند.

3- خفيف يا شديد هستند.

4- گذرا يا كم‌دوام يا پايدار و بادوام هستند.

5- سبب رفتاري نمايان يا فعاليت رواني ناآشكار (خيال‌بافي) هست. پایان نامه

موراي در تشكيل شخصيت به عوامل زيستي اهميت زيادي مي‌دهد. جمله معروف «اگر مغز نباشد شخصيت نيست» مؤيد تكيه بيش از حد موراي بر پايه‌هاي زيستي است. نظريه‌ي موراي در شخصيت ريشه در نظريه نيروهاي تحريكي شخصيت دارد از نظر موراي شخصيت عبارتند از: نيازها (انگيزه‌هاي دروني) فشارها (محرك‌هاي خارجي)، نيازهاي عاطفي، ارزش‌ها و عمل متقابل هستند (سياسي، 1378).

2-7-3- نظریه شیفر

شيفر از جمله كساني است كه در اين زمينه پژوهش‌هايي انجام داده است. او براساس مشاهداتي كه از تعامل كودكان 1 تا 3 ماهه با مادرنشان انجام داد. طرح يك طبقه‌بندي براساس دو جنبه رفتار والدين يعني آزادي- كنترل (سهل‌گيري در مقابل سخت‌گير) سردي- گرمي (پذيرش و طرح) ارائه نمود. او نتيجه گرفت كه مادران پذيرنده يا طردكننده مي‌توانند سخت‌گير يا آسان‌گير باشند. اين دو بعد اساساً به سطوح حمايت عاطفي كه والدين درمورد كودكانشان به كار مي‌برند و نيز اشاره به كنترل دارد كه والدين درمورد كودك خود اعمال مي‌كنند. بدين‌ترتيب از تركيب اين دو بعد الگوهاي مختلف رفتار والدين شكل مي‌گيرند. به طور كلي، بسياري از رفتارهاي والدين مي‌تواند در مدلی چهار بعدي قرار گيرند (يعقوب‌خاني  و غياثوند، 1372).

  • والدين گرم(با محبت) و آزاد گذارنده:اين والدين معمولاً بعنوان والدين نمونه شناخته مي­شوند. کودکان آنها داراي استقلال بوده و رفتارهاي اجتماعي مناسبي دارند. محبت وگرمي توام با آزادي موجب مي­شود به علت داشتن فضاي مناسب براي برون­ريزي و عدم وجود پاسخ­هاي نامناسب و حالت­هاي پرخاشگري از سوي والدين،حالت­هاي پرخاشگري در کودکان چنين خانواده هايي مشاهده نگردد.مشخصات کودکان اين والدين عمدتاًدارای اعتماد به نفس،احساس خودمختاري،تمايل به کنترل محيط و گرايش به سمت رفتارهاي دوستانه نسبت به همسالان است(شفر 1993، به نقل از احدی،1373).
  • والدين گرم و کنترل­ کننده(محدود کننده): گاهي محبت والدين محدوديت­هايي را نيز به دنبال دارد.اين والدين فرصت کسب تجربه و يادگيري را از کودکان سلب مي­کنند. آنها با محبت افراطي موجب گرفتن آزادي لازم از کودک مي شوند.کودکان چنين خانواده­هايي معمولاً وابستگي بيشتري را نشان مي­دهند. اين کودکان در مقايسه با فرزندان والدين با محبت و آزاد گذارنده،خصومت و پرخاشگري بيشتري از خود نشان مي­دهند ودر روابط با همسالان خود مسلط نيستند. شفر معتقد است محدوديت اعمال شده از سوي والدين در سه سال اول زندگي نسبت به بعد از آن تاثير عميق­تري بر رفتار کودک خواهد گذاشت (همان).
  • والدين سرد و متخاصم(آزاد گذارنده): تفاوت کودکان اين گروه با گروه قبلي در اين است که همراه شدن عامل خصومت با عامل آزادي موجب ايجاد رفتارهاي پرخاشگرانه به شديدترين حالت در اين کودکان مي‌شود. تحقيقات نشان داده که والدين کودکان بزهکار اين الگوي تربيتي را در مورد فرزندانشان اعمال مي‌کنند (همان)
  • والدين سرد و کنترل کننده: رفتارهاي خصومت­آميز اين والدين که بيشتر بر اصل تنبيه استوار است به همراه سخت­گيري و محدوديت شديدي که نسبت به فرزندانشان اعمال مي­کنند، موجب ايجاد احساس خصومت شديد در فرزندان آنها مي­شود. از سويي عدم اجازه به کودک در ظاهر ساختن اين احساس خصومت،کودکان را عصباني بار مي­آورد. تمايل به خودکشي و خودآزاري در سنين بزرگسالي در اين کودکان قابل مشاهده است. اين کودکان معمولاً در روابط اجتماعي ناموفق­اند. گوشه گيري،خجالت و عدم اعتماد به نفس در اين کودکان به وفور يافت مي­شود(همان).

مطالب مرتبط