دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سینا، عرفانی، فلسفی، الطیر

دانلود پایان نامه

6-2- مصادیق تشکیک معنای عقلانیت در داستانها و سه نمط آخر اشارات

این قسمت که آخرین قسمت از این فصل است ابتدا به اختلاف نظر صاحبان اندیشه در مورد تاویل و تفسیر داستانهای تمثیلی ابن سینا می پردازیم و سپس ضمن طرح دوباره رساله‌الطیر به جایگاه برجسته، متفاوت و بدون تردید این رساله در وسعت و عمق سیر و سلوک عرفانی و شکستن حصار و محدودیت عقلانیت متداول در سنت فلسفه سینوی اشاره خواهیم کرد و در پایان از نمطهای نهم و دهم کتاب الاشارات و التنبیهات نیز به عنوان تکمله بحث استفاده خواهیم کرد.
همان طور که اشاره کردیم عده ای از محققین بر این عقیده اند که ابن سینا در همه دورانهای زندگیش منش، روش و دیدگاههای ثابتی داشته است و همواره فیلسوفی مشایی بوده است که در چهارچوب مستندات و استدلالهای عقلانی حرکت می‌کرده است. به عنوان مثال دانشمند فرانسوی ماری گواشون که در سال 1951 پژوهش و تحقیق گسترده ای در مورد حی‌بن یقظان انجام داده است معتقد است در این رساله هیچ اثری از تفسیر باطنی وجود ندارد و می توان تمام مطالب این حکایت را در آثار فلسفی ابن سینا یافت. او به عنوان شاهد مثال ادعایش جمله پایانی جوزجانی در تفسیرش از حی بن یقظان را می آورد که می گوید:” بباید دانستن که این مسئلها که اندرین رسالت یاد کرده آمد، از هر یکی نشانی است و اما تمامی پیدا کردن این، اندر کتابهای بزرگ توان کردن و خواجه رئیس حجه الحق (ره) خود اندر کتاب شفا، یاد کرده است و مختصر آن اندر کتاب دانش نامه علایی”.(54) شرف‌الدین خراسانی نیز در دائره المعارف بزرگ اسلامی ضمن طرح دیدگاههای گواشون و کربن به نفع گواشون موضع‌گیری می‌کند و نتیجه می‌گیرد که ابن سینا دارای اندیشه های عرفانی نبوده است و با عرفان حاصل از جذبه پرشور و سطح صوفیانه ورای عقل کاری نداشته است.(55) همچنین دکتر ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات در ایران ضمن اینکه اعتراف می کند حی بن یقظان از آثار تمثیلی عرفانی ابن سیناست اما از اینکه پیر برنا که نامش حی بن یقظان است فرشته کرّوبیان باشد، امتناع می‌کند و آنرا همان عقل فعال در نظر می گیرد.(56)
از طرفی تقی پورنامداریان با تفسیری خاص از رمزی بودن رسایل ابن سینا در صدد بر می‌آید که با فهم تفکر و جهان بینی ابن سینا که لزوماً مشایی و یا نوافلاطونی و بهرحال مبتنی بر منش و روش فیلسوفانه می‌باشد رمز این داستانها را بگشاید. او در این رمزگشایی تلاش می کند با بازسازی نظریه صدور، ارتباط خداوند و عقل اول و در نهایت ارتباط عقل فعال و نفس انسان و سایر نظریه های فلسفی ابن سینا تفسیر وتوجیهی عقلانی برای این داستانها فراهم کند. او می‌گوید که نفس برای رسیدن به مرتبه عقل بالمستفاد باید از بدن و از محسوسات دوری گزیند و به کسب معلومات، تهذیب و تکمیل خود بپردازد تا شایستگی وصول به عقل فعال یا واهب الصور را پیدا کند و بعد نتیجه می گیرد که با استفاده از مبانی فلسفی ابن سینا می توانیم رساله های تمثیلی وی را رمزگشایی کنیم و به این نکته برسیم که این داستانها بیانگر معرفتی عرفانی مبتنی بر قوه خیال هستند که از طرفی دیگر بر داده‌های فلسفی قرار دارند یعنی از راه این معرفت تخیلی معرفت فلسفی تحقق می یابد.(57)
این‌گونه به نظر می‌رسد که علیرغم بعضی شواهد جزیی مانند پنج کوی در حی بن یقظان، نه کوه در رساله الطیر و موارد دیگری که ممکن است به طور طبیعی ناشی از قرابت و هم بستگی فکری ابن سینا با تاملات و دل بستگی های فلسفی اش باشد اما نمی توان اینها را برای رویکرد فیلسوفانه وی به این آثار کافی دانست. مهم‌ترین سوالی که متوجه معتقدان به فلسفی بودن آثار مذکور است این می‌باشد که چرا ابن سینا اقدام به نوشتن این آثار به زبان داستانی، تمثیلی و با چنین سوز و گدازی می نماید؟ اگر قرار بود موضوع رابطه نفس انسان و عقل فعال، نظریه صدور و سایر نظریاتش را مطرح کند که به اندازه کافی در کتابها و رساله های متعددش آنها را نوشته بود؟ آیا چنین روش، منش بیهوده و غیرقابل دفاعی را می توانیم به این متفکر فهیم نسبت دهیم؟ از طرف دیگر چگونه می توان اصرار ابن سینا در رساله الطیر مبنی بر اینکه مرغ یا پرنده ای شده است و تاکید مجدد او در این که خوانندگان این اثر به واقعی بودن این داستان به هیچ وجه شک نکنند را تفسیر و توجیه کرد؟
ابن سینا در مورد تصویری که در ذهن خواننده نسبت به وی با خواندن رساله الطیر به وجود می آید، پیش‌بینی‌هایی می کند و می گوید: چه بسا برادری که قصه من را بشنود بگویدکه فهم و شعور من دچار زیان و خسران شده است و سوگند بخورد که من به پرواز در نیامده ام و گرفتار صیاد نشده ام بلکه عقلم در بند دام اسیر شده است. آدمی چطور می تواند پرواز کند؟ چطور مرغی می تواند سخن بگوید؟
در فراز بعدی نصایحی که ممکن است خواننده به او پیشنهاد می‌کند را مطرح می‌کند و از زبان آنان می گوید: این صفراست که بر مزاجت غلبه کرده و خشکی است که به مغزت وارد شده است. بایستی که جوشانده افتیمون بنوشی و به حمام روی و خود را با آب گرم شیرین بشویی و روغن نیلوفر استنشاق کنی و غذای مقوی بخوری و مدتی استراحت کنی و زیاد فکر نکنی. سوگند به خداوند که از آنچه در ضمیر ماست آگاه است ما از رنج و پریشانی تو نگرانیم.
عکس العمل ابن سینا بسیار جالب توجه است و به نظر می‌رسد می تواند پاسخی مناسب برای حتی کسانی باشد که بر رویکرد قبلی ابن سینا در مباحثات علمی و فلسفی تاکید دارند و سعی می کنند همان ابن سینا را
در قالب داستانهای تمثیلی وی قرار دهند و همان دیدگاهها و نظرها را از این داستانها استخراج کنند. او در آخرین فراز رساله الطیر می گوید: ” … و شر المقال ما ضاع و بالله الاستعانه و عن الناس البراءه و من اعتقد غیر هذا خسر و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون”.(58) یعنی بدترین سخنان آن است که ضایع شود و به خداوند پناه می برم و از مردم برائت می جویم و اگر کسی به غیر این مطالبی که گفته ام اعتقاد داشته باشد در زیان و خسران است. در نهایت ابن سینا این آیه قرآن را به عنوان حسن ختام رساله اش می آورد: کسانی که ظلم کرده اند بزودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاهی باز خواهند گشت.
این طور به نظر می رسد که ذکر آخرین آیه سوره مبارکه شعراء‌به عنوان حسن ختام بدون حکمت نبوده است. در سوره شعراء خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید که نزدیک است از اینکه آنان ایمان نمی آورند جان خود را از دست دهی. آنان آیات خداوند را جدی نمی گیرند و از آن اعراض می کنند و حتی آنها را تمسخر می کنند. (آیات 6-3 از سوره شعراء) با همه انکاری که آنان انجام می دهند و تهمتهایی که مثل سحر و جنون بر پیامبر روا می دارند خداوند وعده می دهد که نیازی نیست خودش را به رنج افکند زیرا ظالمان بزودی نتیجه و عاقبت مواضع وکارهای خود را درک می کنند. ابن سینا نیز در این رساله با درد و رنج غربت و گرفتاری آغاز می کند و در پایان با شاهد آوردن این آیه نشان می دهد که کسانی که موقعیت جدید مرا باور ندارند، به من تهمت جنون و دیوانگی می زنند یا مرا طرد می کنند و یا مرا نصیحت می کنند که از این مواضع، موقعیتها و زمینه های روحی و معنوی متفاوت با گذشته ام دوری کنم آنان را به خدا می سپارم از این ظلم و جهالت وواکنش غیرمنصفانه ای که در حق من روا می دارند.
کربن معتقد است که یکی از عناصر اصلی شخصیت حاکم بر معرفت شهودی ابن سینا یعنی”عقل فعال” همان روح القدس یا جبرئیل امین، فرشته معرفت و فرشته وحی است. او با کسانی که عقل فعال ابن سینا را در داستانهای تمثیلیش به عقل مجرد با هدف عقلانی ساختن آن تنزل می دهند، به شدت مخالفت می کند.(59)
او می گوید: “رمز، ترجمان مرتبه‌ای از آگاهی است که از مرتبه‌ی شواهد عقلانی متمایز است. نشانه ای برای یک راز و تنها وسیله برای بیان چیزی است که به هیچ طریق دیگری قابل فهم نیست. یک رمز هرگز به صورت یک بار و برای همیشه تبیین و توضیح نمی‌شود بلکه باید مکرر در مکرر رمزگشایی شود … تاویل یک رمز نیز ذاتاً‌ نمی تواند در قلمرو واقعیت روزانه مستقر شود، تاویل مترتب بر نوعی طریقت باطنی است”.(60)
ظاهراً چاره ای جز این نیست که بپذیریم ابن سینا در شرایطی سخت و موقعیتی متفاوت در زندگی و تجارب خویش تغییرات روحی و معنوی یافته است و موفق به کسب تجارب و یافته هایی معنوی و عرفانی شده است که قبل از آن صرفاً شنیده و خوانده بوده است. او در شرایط جدید مثلاً در طی دوران زندان و اسارت و یا بعد از آن که موفق می شود مخفیانه به سمت اصفهان فرار کند، این تجارب عرفانی و معنوی را انجام داده است و اقدام به نوشتن رساله های تمثیلی می کند که حدیث نفس اوست و بلکه حتی به گفته وی صرفاً حدیث نیست بلکه اتفاقاتی است که عیناً ‌برای او رخ داده است. اگر این سخنان، ادعاها و مواضع جدید و متفاوت را بپذیریم ناچاریم مواضع جدید او را در موضوع عقلانیت و معیار حقانیت اشیاء بپذیریم. اساساً چه معنا دارد که اصرار کنیم لزوماً بایستی همه چیز را وی با عقل استدلالی و” بدیهیت طلب” سینوی جستجو کند؟ آیا ابن سینا با چنین اقدامی از مقام عقلانیت، یا اعتبار براهین و قیاسات واستدلالهای مستحکم دفاع کرده است؟ ابن سینا در کتابهای الشفاء یا النجاه و غیره از موضع فیلسوفی مسلمان دقایق فلسفی و برهانی را در موضوعات مختلف دنبال کرده است. به عنوان مثال در الشفاء در مقام اثبات ذات واجب با دقیق ترین و ظریف ترین روشها حتی بدون تمسک به براهین واسطه ای مثل براهین” تسلسل” و “دور” با توانایی و درایت موفق به چنین کاری می شود. (61) آیا همواره در همه مواضع، موقعیتها و شرایط بایستی خود را در مقام اثبات چیزی قرار دهد؟
همانطور که اشاره کردیم پاسخ به این سوالات مبتنی بر این است که ابن سینا را با نوعی دیگر از مواجهه با حقایق عرفانی و کشفیات ذوقی و در واقع به عنوان بنیان گذار “حکمت مشرقیه” بپذیریم و یا آن را سرسختانه توجیه کنیم. به نظر می‌رسد هیچ راهی جز پذیرفتن این مسیر متفاوت در برداشت و رویکرد جدید و بدیع ابن سینا به حقایق و معارف عالی عرفانی و ذوقی وجود ندارد. در ادامه این رساله برای اینکه شواهد بیشتری را در مورد ابن سینای موسس حکمت مشرقیه ارائه دهیم به بعضی فرازها، عبارات و خصوصیات رساله الطیر و سه نمط آخر الاشارات و التنبیهات اشاره می‌کنیم:
1- رساله الطیر نه تنها موفق شده است بسیاری از مخالفان و نقادان ابن سینا را جذب کند بلکه بسیاری از آنان را مرید و ادامه دهنده منش و صبغه رساله ای خویش کرده است. از جمله می توان به غزالی ها، سنایی، سهروردی، عطار و نجم دایه اشاره کرد. (62) اگر ابن سینا همچون اکثر آثارش همان سبک و سیاق سابق را در پیش می گرفت و به شیوه ای عقلی و علمی با بیانی مستقیم و مستدل مطالب خود را می نوشت و همچنین سوالات، مشکلات و دیدگاههایش همان رویکرد سابق وی بود این تاثیر عمیق عرفانی و جذابیت و دنباله روی را که شاید خود نیز تصورش را نمی کرد در مخالفانش ایجاد نمی کرد. این مطلب نشان می دهد که رویکرد جدید و متفاوت عرفانی ابن سینا رویکر
دی واقعی و اصالتا عرفانی بوده است و به
هیچ وجه سطحی، تصنعی و قابل تحویل به بحثهای فلسفی نبوده است.
2-او در نگارش این رساله از روشی استفاده می کند که با تمامی آثارش متفاوت است. او رساله را بدون خطبه آغاز می کند. در حالی‌که در اکثر نوشته هایش با خطبه و ستایش خداوند آغاز می کند. رساله با آیه ای از قرآن پایان می گیرد که تقریباً در هیچ یک از رساله های ابن سینا دیده نمی شود. در آغاز رساله نه عبارتی وجود دارد که دال بر حضور سوال کننده باشد و نه سوالی مطرح می شود که خواننده رساله پاسخی در جواب آن سوال بیابد. ابن سینا به سبک رساله های شکوائیه، رساله را مستقیماً با فریاد دادخواهی آغاز می کند و این فریاد در آغاز رساله در قالب سوالی به گوش می رسد: “هل لاحد من اخوانی فی ان یهب لی سمعه قدر ما القی الیه طرفا من اشجانی؟”.(63) یعنی هیچ یک از برادران مرا آن قدر شنوایی هست که بتوانم مقداری از اندوهم را به او بگویم؟ آنگاه از

دیدگاهتان را بنویسید