چه بر سر خالق اکس باکس آمد؟

پنج سالی می شه که سرپرست اکس باکس مایکروسافت بازنشسته شده. حالا رابی باخ برگشته و حرف های بسیاری واسه گفتن داره.

واسه اولین بار درزمان این پنج سال، رابی باخ در راهروی یکی از بزرگترین همایشای مربوط به بازیای ویدیویی قدم می زد و می خندید. در E3 امسال با پیراهنی بنفش و بدون کراوات ظاهر شد. سرپرست قبلی اکس باکس از بیگانه بودن با هر چیز جدیدی در نمایشگاه حال می کنه.

روی فضای مفروش میان غرفه های نینتندو، سونی، اکتیویژن و یوبیسافت گشت و گذار می کرد، هیجان و غوغایی که در این غرفه ها بر پا بود، حس نوستالوژیک و لذت بخشی رو براش به وجود آورده بودن.

اون در غرفه مایکروسافت گشت می زد و دیگه مجبور نبود واسه برگزار کردن کنفرانس نگرانی و یا دلهره ای داشته باشه. نباید در اتاقی واسه تمرکز کردن می نشست و به مسائل مربوط به کنفرانس، فکر می کرد.

در سال ۲۰۱۰، باخ از مقامش یعنی ریاست بخش سرگرمیای مایکروسافت، انصراف کرد. اون در ۲۲ سال کاری که واسه مایکروسافت انجام داد، به موفقیت اجناس دفتر خود، کمک بسیاری کرد و پس از اون، همه مشکلات ساخت یه کنسول بازی رو با وجود بحرانای بسیار، به دوش کشید.

پس از ترک دنیای بزرگ مایکروسافت، در بیشتر وقتای آزاد خود تقریبا به هیچ کاری مشغول نبود. پس از اون، موظف به انجام تعدادی کار دفتری شد، که کمیته المپیک آمریکا هم جزئی از اونا بود. هم اینکه واسه یه سری فعالیت خیرخواهانه، تنیس بازی کرد.

این وسط، درباره زمان حضورش در مایکروسافت و درسایی که از دوران سخت عرضه اکس باکس و اکس باکس ۳۶۰ گرفته بود، بسیار فکر می کرد. باخ بسیار علاقه مند بود تا واسه کمک به جامعه مدنی از تجربه شخصی خود استفاده کنه. به همین منظور، مبارزات خود رو واسه ریشه کن کردن ناتوانیای جسمی خود به یاد آورد و روی گذشته اش کار کرد.

اون خاطراتش رو با دید سیاسی و جاه طلبیای خود در هم قاطی کرد. نشست و شروع به نوشتن کتابی کرد که در اون همه داستانای مربوط به زمان ساخت اکس باکس، روایت شده بود؛ از خطاهایی که مرتکب شده تا درسایی که در این راه آموخته بود.

در ادامه با دیجیاتو همراه باشین.

درباره کتاب

Xbox Revisited معجون عجیب و غریبیه. در پایین نام کتاب نوشته شده: "یه راهنمای بازی واسه شرکتا و جوامع جدید." این کتاب یه تیکه از خاطرات مربوط به حضور ایشون در صنعت بازیای ویدیوییه که بخشی از اون مربوط به سیاستای این صنعت می شه و بخش دیگه اون، دستور العملای تبلیغاتی رو توضیح میده.

علاوه بر این، داستانایی رو از زندگی شخصی باخ روایت می کنه، مثل تلاشش واسه شکست دادن گوژپشتی، وقتی که یه بازیکن تنیس آینده دار حساب می شد. یا وقتی که در نیویورک مشغول به انجام دادن کارش بود، برجای تجارت جهانی مورد حمله واقع شد. یکی دیگه از این داستانا مربوط به وقتی می شه که اکس باکس یه پروژه شکست خورده به نظر می رسید و باخ با فرستادن نامه استعفای خود به رئیسش خواهان جدایی از تیم شد.

بعضی وقتا در کتاب با کلمات بازی شده و از استعارهای تکراری در نوشته اون استفاده کرده. در یکی از صفحات کتاب این جمله دیده میشه: "من روی بازیای خودم حساسیت زیادی داشتم و از تیم می خواستم روی راه حرکت کنن و کشتی رو درست و سالم به ساحل برسانند." همه این بخش واسه نشون دادن سختی موجود در برنامه ریزی کاری، به نوشتن در اومده.

در بخشای پایانی کتاب، نگاه سیاسی باخ قابل لمس تر می شه و میشه به درستی، اونو یه سیاست مدار کوچیک خواند. بدهیای ملی، دلیل اصلی نگرانیا از دید اون هستش و خواهان به وجود اومدن یه همدلی واسه رفع این مشکل شده. باخ میگه، آمریکا سرزمین فرصت هاست. شبکه های اجتماعی امن بسیار لازمن اما باید شدیدا مراقب اداره کردن اونا باشیم.

چیزی که در متن کتاب آزار دهنده به نظر می رسه، مقایسه راهکارهای مدیریتی خودش واسه رفع اشکالات مربوط به اکس باکس با مشکلاتیه که رئیس جمهورهایی مانند لینکلن و ترومن با اونا دست و پنجه نرم می کردن. مشکلاتی مانند آینده سیستم برده داری آمریکا و یا امتیازات و مشکلات منفجر کردن بمبای اتمی در سراسر شهرهای ژاپن.

با این وجود، کتاب به دو دلیل، بسیار مهم است. باخ، اندوخته ای از حکایات رو درباره سالایی که بر اکس باکس گذشت، با نگرشی منحصر به فرد ارائه میده. روایت موفقیت و شکستای مربوط به ساخت یه کنسول بازی در داخل شرکت پیچیده و زیادی مثل مایکروسافت، بسیار جذابه. این اولین دلیلیه که کتاب رو به عنوان یه اثر مهم معرفی می کنه.

دومین دلیل مربوط به درسای سازمانی ایه که اون در این مدت فرا گرفته. خوندن این مطالب واسه افراد و سازمانای برزگ، خیلی خوبه. عقایدش درباره این درسا اون هستش که باید از اونا واسه ساخت دوباره آمریکا استفاده کرد. شاید بزرگ نمایی آمیز به نظر برسه اما منظورش رو درباره اونا با صداقت مطلق میگه.

باخ واسه نشون دادن مقصودش، نشون میده که همه این تجربیات رو از گذروندن بخش بزرگی از عمرش در گرداب بخش نوآوریای مایکروسافت و پیروزی و شکست هاش در این راه، به دست آورده.

از کنسولا تا تعلیمات مدنی

ما در لابی یکی از باشکوه ترین هتلای واقع شده در مرکز لس آنجلس با باخ دیدار کردیم. باخ روی یه کاناپه بزرگ چرمی نشسته بود و مثل مردی رفتار می کرد که از روزای بازنشستگی اش بسیار حال می کنه.

به عنوان یه بیزینس مَن میانسال آمریکایی، از سلامتی بسیار خوبی بهره مند بود. اینجا اومده بود تا واسه کتابش تبلیغ کنه، چون که قراره در سپتامبر امسال، این کتاب به وسیله انتشارات براون به بازار عرضه شه. در کنار فعالیتایی که واسه انتشار کتاب انجام می داد، خودشو هم به عنوان یه گوینده و مشاور در کار سازماندهیای خصوصی و عمومی، معرفی می کرد.

اون به این اشاره کرد که منافع بدست اومده از سخنرانی و مشاوره، به بنیادهای خیریه ای مانند کلاب دخترها و پسرها (نام خیریه ایه در آمریکا که به رشد تحصیلی پسرها و دخترها کمک می کنه) اهدا می شه.

از اون پرسیدم این کتاب پیش درآمدی واسه اداره امور یه دفتر کاری است؟

در جواب گفت: «هیچ برنامه ای واسه کار سیاسی ندارم و بیشتر بهتر می دونم مهارتای مدیریتی ام رو وارد زندگی اجتماعی کنم تا بتونم نفوذ گسترده تری بر وقایع داشته باشم. به نظرم این کار مفیدتری هستش».

باخ درباره زندگی فعلی و "نقش ثانی" خود صحبت کرد؛ حرفه ای که می خواد واسه تغییر راه کشور ما، ازش استفاده کنه. اون درباره اینکه چیجوری ساده سازی و سازماندهی دوباره، تونسته به سازمانای اطلاعات و فناوری آسیب وارد کنه، سخن به میان آورد.

از این حرفا گذشتیم و کمی درباره خاطراتش درباره دوران مربوط به اکس باکس پرسیدیم؛ از درسایی که در مقابله با پیشرفت دهندگان قدرتمندی چون سونی و نینتندو گرفته بود تا تلاش هاش واسه مشارکت با فروشگاه های خرده فروشی بزرگ و غولای بازی سازی.

خاطرات مربوط به اکس باکس

باخ، کتابش رو با داستانی از نمایش اکس باکس در E3 سال ۲۰۰۱، وقتی که تنها چند ماه از زمان عرضه اکس باکس می گذشت، شروع کرد. دستگاه کار نمی کرد و نمایش تبدیل به یه فاجعه تموم عیار شده بود.

ایشون میگه: «سونی بسیار باهوشه. ما در E3 اون سال، از نظر یه تولید کننده کنسول تازه وارد به حساب می اومدیم و در زمان بندی واسه اجرای برنامه، فشار زیادی رو متحمل می شدیم. سونی کنفرانس خود رو شب قبل از نمایش ما روی صحنه برد و بعد از تموم شدن مراسم هم جشن بزرگی رو واسه تماشاچیان برپا کرد.»

اون در ادامه میگه: «همین عامل باعث شد که بیشتر خبرنگارها تا حدود ساعت دو بامداد در مراسم بمونن. این در حالی بود که نمایش ما در ساعت هشت صبح اون روز اجرا می شد و بیشتر تماشاچیان حاضر در مراسم با ظاهری پریشون و خواب آلود پا به محل برگزاری کنفرانس گذاشتن. ما اصلا در اون نمایش خوب عمل نکردیم اما وجود این تماشاچیان خواب آلود، کار رو از چیزی که بود هم بد تر جلوه می داد.»

اولین اکس باکس اصلا موفق نبود و شرکت رو میلیاردها دلار متضرر کرد. آمار مربوط به فروش کنسول هم چنگی به دل نمی زد و به ازای هر شش کنسول سونی، تنها یه اکس باکس به فروش می رسید.

در بین سالای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵، تیم باخ نه فقط به خاطر اجرای ضعیف در E3، بلکه به دلیل ناشیانه عمل کردن در بازار بازیای ویدیویی، جریمه شد.

توجه تیم به پیش بینی و به کار گیری تکنیکای هوشمندانه واسه پیشرفت اکس باکس لایو، باعث شد تا سونی پیش دستی کنه و سرمایه خود رو روی DVD، که بخش بزرگی از تیم پلی استیشن سونی رو به خود درگیر کرده بود، متمرکز کرد.

با این وجود، شرکت عزمشو جزم کرد تا واسه ساخت کنسولی تازه پا پیش بزاره. این کنسول تازه، در اول با اسم رمز زنون میشناختنش که موقع عرضه، اکس باکس ۳۶۰ نام گرفت. کنسول تازه مایکروسافت یه سال قبل از عرضه پلی استیشن ۳ وارد بازار شد. این یه مزیت به حساب می اومد، اما واسه شکست دادن شرکت بزرگی مانند سونی کافی نبود.

اما همه زحمات تیم وقتی به نتیجه رسید که در E3 2006، سونی از پلی استیشن ۳ با قیمت سرسام آور ۴۹۹ دلاری، پرده برداشت. قیمتی که در اون زمان واسه پلی استیشن ۳ در نظر گرفته شد، حدود ۱۰۰ دلار بالاتر از قیمت اکس باکس ۳۶۰ بود. این اتفاق باعث شد باخ و تیم اش به هر کاری که واسه پیش برد پروژه اکس باکس انجام داده بودن افتخار کنن.

«این حیرت انگیزترین و بهترین تجربه ایه که تا حالا داشتم»؛ این چیزی بود که باخ در اون لحظه با خود زمزمه می کرد.

به یاد میارم که حدود ۲۰ نفر در اتاق تماشاگر این اتفاق بودن. باید به کسی پیام می دادم تا با چشمون خودم از درستی این اتفاق با خبر می شدم. این اتفاق واقعا بدی بود. ما فکر می کردیم این جریان حتما تغییر می کنه. اونا واقعا از اینجور قیمتی حرف می زدن؟ درسته که همینطوره. وقت جشن گرفتن بود.

در اون زمان، کاز هیرای از سونی به این موضوع اشاره کرد که «نسل بعدی کنسولا شروع نشده مگه اینکه ما درباره اون صحبت کنیم.» مایکروسافت به این حرف خیلی توجه نکرد. باخ باید می آموخت که چیجوری باید مقابل سونی بازی کنه. اون باور داشت که هر درسی رو که به اون نیاز داشته، آموخته.

سونی از پخش کننده بلو-ری روی کنسول خود استفاده کرده بود که قیمت بالای کنسول رو توجیه می کرد. ما تصمیم هوشمندانه ای رو واسه استفاده نکردن از بلو-ری در پیش گرفته بودیم چون که این تکنولوژی واسه بازیکنان بسیار گرون به حساب می اومد. ما به بازیکنان کنسول خود گفتیم: «نگران بلو-ری نباشین، ما از اکس باکس لایو واسه پخش به صورت HD استفاده می کنیم.»

باخ با مقایسه اشکالات دوره حال حاضر مایکروسافت با زمان خودش میگه: «مسئولان فعلی اکس باکس تلاش می کنن کاری رو که سونی با پلی استیشن ۳ کرد، یعنی بالا بردن قیمت کنسول، این بار با اکس باکس وان تکرار کنن. یه قانون اساسی در کار و کاسبی بازیای ویدیویی هست. شما شکست خواهید خورد اگه تنها ۱۰۰ دلار بیشتر واسه کنسول خود هزینه کنین. این یه قانون اقتصادیه و فهمیدن اون کار سختی به حساب نمیاد.»

در سال ۲۰۰۸، باخ میخواس از سمت خود در مایکروسافت انصراف کنه. این درست در وقتی اتفاق می افتاد که برنامه های بسیاری واسه اکس باکس وان در نظر گرفته شده بود. هم اینکه کینکت هم که در سال ۲۰۱۰ عرضه شد، در همین برهه وقتی قرار داشت.

از باخ پرسیدم می خواین کینکت رو از روی اکس باکس وان خط بزنین؟ اون از جواب به این سوال طفره رفت و پیشنهاد داد درباره یکی از خاطرات مربوط به بازیای زمان عرضه کنسول صحبت کنه.

«در نمایشگاه توکیو گیم شو (TGS) حضور داشتم که ایواتا [مدیر عامل فقید نینتندو] واسه اولین بار به همراه Wiimote، روی صحنه ظاهر شد. حدودا ده متر با ایواتا فاصله داشتم و با خودم می گفتم 'لعنتی، چه قدر خوب می شد اگه یه نفر به من بگه که این یه مشکل بزرگ نیس'. از ظاهرش مشخص بود که یه مشکل بسیار بزرگه.»

بر خلاف مشکلاتی که کنسول Wii واسه مایکروسافت درست کرد، اکس باکس ۳۶۰ یه موفقیت بزرگ هستش. فروش این کنسول تعادل خوبی با فروش پلی استیشن ۳ داشت. اکس باکس لایو در تضمین امنیت منافع شرکت نقش اساسی داشت که همه تصمیمات مایکروسافت واسه ورود به کار و کاسبی مربوط به کنسولای بازی و سرمایه گذاری روی صنعت گیم رو توجیه می کرد.

با وجود پایانی خوش، داستانای باخ از اون سالای اکس باکس نشون دهنده خود ستایی اون از خودش نیس. اگه راه و روش و تفکرات خاصش بود که باعث می شد کارا به درستی انجام شن.

اهداف، اصول و اولویتا

باخ شب قبل از شروع اولین کنفرانس وحشتناک مایکروسافت رو به یاد آورد؛ وقتی که در اتاق هتل به نوشتن متن اجرای خود مشغول بود.

به یاد می آورد که در خونه خودش در حال امتحان کردن دیسکای اکس باکس روی کنسول جدید بود تا ببینه اونا کار می کنن یا نه. این یکی از بهترین استفاده هاییه که سرپرست اکس باکس می تونه با وقتش بکنه.

اون به این اشاره میکنه که در سالای ابتدایی، اکس باکس در دریای عمیقی از مشکلات دست و پا می زد و در اون زمان، اون هم در رهبری و هدایت تیم ضعیف عمل می کرده.

این وسط، درگیریای شخصیتی هم وجود داشت. رابطه کاری باخ با جی آلارد به تنهایی اونو به رقابت بزرگی می کشید. آلارد ایده های فوق العاده ای داشت که اکس باکس رو منحصر به فرد می ساخت در حالی که سهم باخ عامل اصلی کار به حساب می اومد. اونا دو شخصیت به طور کامل متفاوت داشتن.

در کتاب به این اشاره شده که باخ واسه سهم آلارد احترام زیادی قائل بود، اما می گفت رابطه اونا با احتمال خیلی کم صلح آمیز پیش می رفت و حتی در بعضی از مواقع می خواسته آلارد رو اخراج کنه.

در ماه می سال ۲۰۰۱، تیم در دریای ناامیدی و شک و دودلی فرو رفته بود. این عوامل دلیل شدن تا باخ تصمیم بگیره که از پروژه جدا شه. اما رئیس اش، اونو راضی کرد تا بر سر مقام خود بمونه. اون در این باره میگه که یه قدم به عقب ورداشته و فرمول ۳P خود رو طراحی کرده.

این روحیه مدیریتی، هسته اصلی کتاب اونو شکل میده و معنی اون، در جلسات سخنرانی و مشاوره های اجتماعی اش به طور کامل مشخص اشت.

از پایه، واسه هر تلاشی، ما باید از کوچیکترین شروع کنیم و چکیده اصلی بیانها رو واسه رسوندن معنی بهتر، به دست بیار. مثلا واسه اکس باکس ۳۶۰ یا زنون این بیانه وجود داشت: «زنون، نوع جدیدی از نوع بیاری در تجربه بازی کردن با کنسول رو واسه شما به ارمغان می آورد و تعامل سرگرمی با اتاقای نشیمن رو بیشتر از قبل تقویت می کنه."

در E3 2005، این هسته اصلی پیام مایکروسافت بود؛ وقتی که شرکت کنسول جدید خود رو به عنوان کاتالیزور گسترش دهنده صنعت بازیای ویدیویی اعلام کرد.

اصول پیروی می کنن از پنج راه حلی که باید واسه هر هدفی اونا رو شناسایی کنیم. مثلا این پنج راه حل واسه اکس باکس ۳۶۰ اجرا شدن:

  • به دست آوردن سود
  • جلب توجه غیر گیمرها
  • تمرکز اولیه روی بازیا و پس از اون روی روش زندگی دیجیتالی
  • گستردگی بین المللی
  • به وجود آوردن هماهنگی میان سخت افزار و پیشرفت دهندگان نرم افزار

در آخر، اولویتا راه و چاه هایی هستن که واسه رسیدن تیم به هر هدفی طراحی شدن. باخ دوباره اشاره کرد که تعداد این اولویتا هم نباید بیشتر از پنج شه. اونم اینکه اضافه کرد، همیشه ایده های دیگری به وجود میان، اما نباید اونا رو در لیست اولویتای خود بذارین، مگه اینکه باعث تجدید نظر درباره شرایط شن.

واسه اکس باکس ۳۶۰، تیم عزمشو جزم کرد تا اولویتا زیر رو واسه رسیدن به هدف دنبال کنه:

  • تولید بازیای انحصاری مانند عنوان هیلو
  • به دنیا نشون بدیم که پیشنهادات مایکروسافت چه قدر با سونی فرق داره.
  • قبل از عرضه پلی استیشن جدید، کنسول خود رو وارد بازار کنیم.
  • مطمئن شیم که در دوره پونزده ماهه بعد از عرضه بازیای بزرگی واسه کنسول عرضه می شه.
  • واسه مایکروسافت پول به دست بیار.

پس چیجوری ساختن یه جعبه الکترونیکی که می تونست به زندگی آمریکاییا با به کار گیری انجام بازیای ویدیویی کمک کنه، باعث متولد شدن یه ساختار مدیریتی شد؟

بخشی از جواب این سوال مربوط به چارچوب ۳Pه که روی پروژه اکس باکس خوب انجام داد و بخش دیگه اون مربوط به اطمینان من به این سیستمه که می دونم هر جای دیگری هم عملی می شه. چون که این چارچوب تو یه شرایط و محیط به طور کامل پیچیده ای به وجود اومد. هم اینکه این چهارچوب شامل بخشای دیگری هم می شه، مانند اینکه چیجوری اسناد برنامه ریزی بسازیم و یا اینکه چیجوری با ایده ها، با سلسله مراتب خاصی رابطه برقرار کنیم.

من یه گیمر نیستم. من یه مرد اکوسیستمی هستم. روشای کار و کاسبی بسیار پیچیده ان و شامل مصرف کننده ها هم می شن. چهارچوب ۳P باعث می شه که این اکوسیستم مرتب شده و به روشنی به ما نشون بده که چه کاری باید انجام بدیم.

باخ میگه که وقتی در حال سازمندهی یه عملیات بزرگ بوده، پیام اصلی این رو به درستی دریافت کرده. اون وقتی به این موضوع پی برده که پروژه اکس باکس روزای مشکی خود رو پشت سر گذاشته و میخواس که زندگی کاری خود رو یه قدم به جلو هدایت کنه.

اون میگه پروژه اکس باکس کار بسیار سختی بود و مطمئنا یکی از پنج کار سختی بود که در طول دوران زندگی ام انجام دادم.

اکس بویی که نبود

داستانای باخ از زمان حضورش در اکس باکس شامل جلسات طولانی اون با بیل گیتس هم می شه. هر موفقیتی که سونی به اون دست پیدا می کرد، باعث می شد که در این جلسات بیل گیتس با عصبانیت با اون رفتار کنه.

یکی دیگه از داستانایی که در کتاب به اون اشاره شده درباره محصولیه با اسم رمز اکس بوی. تصوری که واسه یه مدت طولانی شناخته شده بود، اما با احتمال خیلی کم در میان مردم درباره اون صحبت می شد. خبر ساخته شدن این ایده تکرار و تکرار می شد، اما همیشه باخ مقابل اون می ایستاد.

باخ می گفت: "ما تیمایی داریم که کارای تحقیقاتی ما رو انجام میدن. بعضی وقتا ممکنه اطلاعات مربوط به یکی از این تحقیقات به بیرون راه پیدا کنن و مردم فکر کنن که اونا وجود دارن و واقعی هستن." اکس بوی مثل تبلت دو صفحه ای که با نام برند اکس باکس میشناختنش، تنها یه ایده بود.

اکس بوی یه چیز نامعلوم بود. مردم درباره اون صحبت می کردن و می گفتن این چیزیه که باید داشته باشیم، این جیزیه که ما به اون فکر می کنیم یا این روش هدف دار بعدی مایکروسافته. اینم یه مدل کاری دیگه بود. تیم مدیریتی واسه جواب دادن به این حرفا گفت: "به درستی این ایده ارزش ساخت نداره."  اما بدیش اینه مردم با درخواستای احساسی خود می خواستن که این ایده برگرده.

ما به این موضوع مانند یه تیم برنامه ریزی نگاه می کردیم و می گفتیم اگه تلاش کنیم این کار رو انجام بدیم به اکس باکس آسیب می زنیم. اکس باکس یکی از هدف دار ترین کارایی بود که باید اونو به آخرسر می رساندیم. باید کار درست رو انجام می دادم. به تیم فشار آوردم تا تمرکز بیشتری پیدا کنن و گفتم که باید اول این کار رو به درستی انجام بدیم.

اما این ایده دوباره برگشت وقتی که سونی پی اس پی رو در سال ۲۰۰۴ به بازار عرضه کرد. مردم می گفتن نگاه کنین سونی این کار رو انجام داد. پس مایکروسافت هم باید این کار رو بکنه. این محصول بسیار جذاب بود اما مشخص شد که تجارت خوبی به حساب نمیاد.

سیستم رو به بازی بگیر

اکس باکس ۳۶۰ یه پیروزی بدون خطا و مشکل نبود. اشکالات مهندسی که منتهی به تشکیل پدیده چراغ قرمز مرگ (RRoD) معروف شده بود، به دلیل عجله زیادتر از اندازه واسه عرضه محصول به فروشگاه ها اتفاق.

مایکروسافت خیلی سریع عکس العمل نشون داد و اعلام کرد که در صورت بروز مشکل در مدت سه سال، خریداران می تونن دستگاه خود رو با یه دستگاه جدید تعویض کنن. این اتفاق تا وقتی ادامه پیدا کرد که با ساخت سخت افزار جدید همه مشکلات مربوط به این پدیده از بین رفت. اما این بخش بسیار بیریخت کار به حساب می اومد و به برند اکس باکس صدمات بسیاری رو وارد کرد.

باخ گفت این مشکل بسیار پیچیده بود و مایکروسافت بهترین تلاش خود رو کرد تا این مشکل رو نابود کنه. این اتفاقات جمع کثیری از خریداران رو نا امید کرد اما با این حال اکس باکس تونست به سلامت این مشکل رو بگذرونه.

کنسول بیشتر از ۸۰ میلیون واحد در سرتاسر جهان فروش داشت. باخ می تونه به عقب نگاهی بندازه و به پروژه موفق خود افتخار کنه.

باخ میگه: «داستانای خیلی از اون زمان وجود دارن و چیزی که در این کتاب واسه من مهمه، داستان هاییه که با نگاه کردن به اونا میتونم درسای بسیاری رو بیاموزم. من میتونم آموزهای این درسا رو به دست بیارم و واسه مسائل دیگه از اونا استفاده کنم. اینکه به این مسئله فکر کنیم که چیجوری بازیای ویدیویی می تونن به بهتر شدن جوامع ما کمک کنن، کمی عجیب به نظر می رسه. این چیزیه که من می خوام واسه انجام دادنش تلاش کنم.»

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *