پایان نامه درباره نظریه پیشرفت اتکینسون:

اتكينسونفرض كرد رفتارهاي پيشرفت نه‌تنها گرايش به نزديك شدن به موفقيت بلكه به سمت گرايش به دور كردن از شكست نيز هدايت مي‌شوند. گرايش به دوري از شكست، شخصي را براي دفاع در برابر از دست دادن عزت‌نفس، احترام اجتماعي و دفاع در برابر تنبيه اجتماعي و سرافكندگي برمي‌انگيزد. گرايش به دوري از شكست كه مخفف Taf است با فرمولي محاسبه مي‌شود كه برابر با فرمول TS است.Tf× Pf× Maf= Taf

ترس از شكست داراي سهم مؤلفه­ی عمده­ی «انگيزه اجتناب از شكست»، «احتمال شكست» و «ارزش مشوقي شكست» مي‌باشد.انگيزه اجتناب از شكست در فرمول فوق نقش همپاي با انگيزه موفقيت، در اميد به موفقيت را ايفا مي‌كند. انگيزه اجتناب از شكست، ظرفيتي براي به تجزيه درآوردن شرمساري حاصل از عدم دستيابي به يك هدف (شكست) است. (وايند به نقل از احمدي، 1383)

ترس از شكست، اضطرابي را توصيف مي‌كند كه در رابطه با احساس شكست به وجود مي‌آيد نه در رابطه با شكست واقعي. فرضيه اتكنيسون اين است كه در اين ويژگي (اضطراب ترس از شكست) تفاوت‌هاي فردي وجود دارد و عده‌اي از افراد بيشتر از ديگران واجد چنين اضطرابي هستند. وي پيشنهاد مي‌كند ترس از شكست با ديگر ويژگي‌هاي فرد و با موقعيت خاص وي تركيب مي‌شود و به شرح زير رفتار موفقيت‌آميز را تحت تأثير قرار مي‌دهد.

1-افرادي كه در متغير ترس از شكست در سطح بالايي قرار دارند عموماً مايلند كه از امور موفقيت‌آميز پرهيز كنند.

2- اين افراد معمولاً تكاليفي با درجه‌ي دشواري متوسط را برمي‌گزينند. اتكينسون براي اين امر دو دليل را ذكر مي‌كند.

الف: اگر به انجام كار بسيار دشوار بپردازد، هيچكس آنهارا به خاطر شكست سرزنش و نكوهش نمي‌كند،زيرا آنان از شكست واقعي رويگردان نيستند و بلكه از احساس شكست گريزانند.

ب: اگر به انجام وظيفه‌اي بسيار سهل بپردازند احتمال اينكه دچار شكست گردند، وجود ندارند. ويژگي‌هاي افرادي كه واجد شرايط ترس از شكست هستند:

1-از موقعيت‌هايي که دقيقاً در آن ارزشيابي خواهند شد پرهيز مي‌كنند.

2- ترجيحمي‌دهند خود را از با گرو­ههايي مقايسه كنند كه با خودشان تفاوت فاحش دارند.

3- حريم خصوصي خودشان را ترجيح مي دهند. پایان نامه

4- سنجش مهم و غيردقيق از عملكرد را ترجيح مي­دهند.

5- از مسئوليت گريزانند.

6- هنگامي كه از عهده يك سطح از عملكرد برنيايند ديگران را سرزنش مي‌كنند. (جاگرن، 1385).

از آنچه گفته شد روشن مي‌شود كه تئوري اتكينسون قادر است به دقت گرايش افراد را به سوي درجات متوسط موفقيت بين افراد موفقيت‌گرا و شكست‌گرا تشخيص دهد علت اينكه نتايج تحقيقات درباره كارايي افراد مشخص نبوده، مي‌توان آن را تا اندازه‌اي مربوط به كيفيت پيچيدگي دانست. بالاخره گرچه صحيح نيست بگوييم اين مدل تئوري، فقط در شرايط رقابت‌انگيز اجتماعي داراي اعتبار مي‌باشد، معهذا بيشتر تحقيقاتي در شرايط انگيزه پيشرفت را اندازه‌گيري كرده‌اند كه تا اندازه‌اي رقابت در ميان بوده است. در شرايطي كه رقابت شخص با خودش بوده نه با اجتماع، نتيجه مشابه به دست نيامد. (همان).

2-7-6- نظریه انگیزه پیشرفت مک­کله­لند[1]

دیوید کلارنسمک­کله­لند، علاقه‌مند به رشد انگيزه پيشرفت و پيامدهاي اجتماعي آن بود. او در اصل به علت علايق نظري به موضوع شخصيت و سازوكارهاي فرافكن، كار خود را در زمينه نياز به پيشرفت آغاز كرد. مک­کله­لند در اين زمينه چندين فرضيه بيان مي‌كند:

1- افراد از لحاظ درجه‌اي كه پيشرفت را تجربه‌اي رضايت‌بخش تلقي مي‌كند با هم تفاوت دارند.

2- افرادي كه نيازمند به پيشرفت زياد هستند، موقعيت‌هاي زير را ترجيح مي‌دهند و در آنها سخت‌تر به كار مي‌پردازند تا افرادي كه نياز به پيشرفت كمي دارند.

الف) موقعیت‌های مشتمل بر مخاطره متوسط:  در مواردی که مخاطره اندک باشد  احساسات مربوط به پیشرفت در حداقل خواهد بود و در مواردی که مخاطره بسيار احتمالاً پيشرفت حاصل نخواهد شد. بنابراين آنها بيشتر موقعيت‌هاي مخاطره‌آميز متوسط را ترجيح مي‌دهند.

ب) موقعیت‌هایی که در آن‌ها مسئولیت فردی فراهم می‌شود: شخصي که گرايش به پیشرفت دارد، می‎خواهد مطمئن گردد غیر از برایپیشرفتش امتیاز نگیرد.

3- از آنجا كه اين سه نوع موقعيت در نقش كارآفريني يافت مي‌شود، افرادي كه نياز بسيار براي پيشرفت دارد به نقش بازرگانان كارآفرين به عنوان حرفه‌اي كه مادام‌العمر جلب مي‌شود (خداپناهي، 1376).

مک­کله­لند همچنين علاقمند به پژوهش در مورد چگونگي پيدايش انگيزه بود ولي اعتقاد داشت كه پيدايش انگيزه پيشرفت در افراد به شيوه‌هاي تربيتي والدين براي تربيت فرزندان‌شان به كار مي‌برند بستگي دارد (باقري، 1384). مک­کله­لند با بررسي بحث‌هاي سنتي كه تلاش مي‌كردند پيدايس و سقوط تمدن‌ها و الگوهاي رشد تمدن‌ها و الگوهاي رشد اقتصادي را توضيح دهد به اين نتيجه رسيد كه سازه‌اي رواني كه همان سطح انگيزش اجتماعي كلي مردم جامعه مي‌باشد. كمتر از سهم شايسته‌ي خود مورد توجه قرار گرفته است. به عقيده‌ي او تفاوت در سطح انگيزه براي پيشرفت تا حد زيادي مسئول الگوهاي رشد و سقوطي اقتصادي بوده است. وي در مجموعه مطالعه منحصربه­فردي براي اثبات پيشنهاد خود تلاش كرد. براي نمونه در يكي از پژوهش‌هاي اوليه به بررسي تمدن باستاني يوناني‌هاي آتن مي‌پردازد.

به طور كلي چنين فرض مي‌شد كه پيشرفت آتن، ناشي از توسعه اقتصادي بوده است. مک­کله­لند استدلال مي‌كند كه عكس آن نيز درست است يعني سطح انگيزش پيشرفت، جوي رواني به وجود مي‌آورد كه اين امر توسعه‌ي اقتصادي بعدي را براي مرم آتن ممكن ساخت (مصدق، 1373).

تحقيق مك­کله‌لند و همكاران او بعدها برروي سه نياز متمركز شد. نياز به پيشرفت، نياز براي پيوستگي و نياز براي قدرت. نياز به پيشرفت و تمايل افراد براي دسترسي به اهداف و نشان دادن شايستگي، تسلط و اقتدار آنها را منعكس مي‌كند. افرادي كه نياز به پيشرفت در آنها بالاست تمام تلاششان را جهت تسريع انجام كار و انجام تمام و كمال آنها مصروف مي‌دارد. نياز براي پيوستگي معادل نياز به عشق و تعلق مازلو است. اين نياز تمايل به تعامل اجتماعي عشق و عاطفه را توصيف مي‌كند نياز به قدرت منعكس كننده­ی قدرت كنترل شخص بر كار خود و ديگران است. مک­کله­لند بيش از هر محققي به بررسي انگيزه پيشرفت پرداخته است. روش تحقيق وي در اين زمينه به كارگيري آزمون اندريافت موضوع (تي. اي. تي. موراي) بوده است به نظر او انگيزه پيشرفت وقتي در كار است كه شخص در فعاليت‌هاي خود معيار ممتازي را الگو قرار دهد و يا در پي موفقيت باشد.

[1]- D.C. McClelland

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *