رابطه بزه دیدگی با بزهکاری زنان

ارتباط نا مشروع

شکل دیگری که یک زن ممکن است برای جبران خسارت روحی یا به قصد انتقام از همسر خود اتخاذ کند، خیانت به زندگی زناشویی است.

الف) خیانت عاطفی: در بسیاری موارد زنی که خود را در زندگی زناشویی خود تنها احساس می کند و از طرفی از ابراز صحیح برای برطرف کردن ناراحتی خویش برخوردار نمی باشد، ناگزیر هر محبتی و لو دروغین را به سمت خود جلب نموده و بدین وسیله خود را ارضاء می نماید. انسان موجودی اجتماعی و محتاج روابط با ممنوع خویش و نیازمند رابطه عاطفی و عشق است، چنانچه این نیاز در زندگی زناشویی برآورده نشود به ناچار ممکن است مخفیانه برای خود راه گریزی جستجو نموده و به ایجاد رابطه پنهانی با جنس مخالف خود رو آورد.

اگرچه ابتدا این رابطه در اکثر موارد صرفاً یک ارتباط دوستانه معمولی است، لکن در اکثر موارد به شکل اولیه خود باقی نمی ماند. لازم به ذکر است که همین میزان در ارتباط هم می تواند به فجایع دیگری بیانجامد به عنوان مثال برملا شدن یک دوستی ساده دراین موارد مسلماً واکنش های متعدد اطرافیان به علت نقص ارزشهای پذیرفته شده را برداشته را در برداشته و کیان خانواده را با خطری جدی روبرو می سازد.[1]

اگرچه عمل می تواند در اثر عوامل مختلفی بروز نماید، لکن در  حوزه این تحقیق می توان گفت از دلایل عمده ارتکاب این فعل می تواند احساس تنهایی، احتیاج به همزبانی  و یافتن فردی برای گوش دادن به درددل ها، مبادله احساسات  محبت آمیز با دیگری باشند.

اصولاً زنانی که مرتکب چنین عملی در زندگی زناشویی شام می شوند خود از انواع خشونت روانی توسط همسر خود رنج می برند و می دانند که در صورت طلاق و برخورد با این موقعیت تنش زا و کسالت آور، تحت شرایط برتری از حیث خانوادگی، اجتماعی و مالی قرار می گیرند، لذا راه حل را اینچنین می بینند.[2]

ب) خیانت جنسی

داشتن رابطه جنسی با فردی به غیر از همسر خیانت جنسی محسوب می شود در حالی که در خیانت عاطفی یکی از زوجین با فردی غیر از همسرخود، تنها رابطه ای صمیمانه برقرار می کند و با او حشرو نشر عاطفی دارد. باتوجه به حرمت این گونه روایط و ارزش بالای نهاد خانواده، شرع مقدس اسلام هم بسیار تند با این پدیده در مقررات خود تحت عنوان زنای محصنه برخورد می نماید که نشان از قباحت شدید این موضوع نزد شرع دارد[3].

در تعریف قانونی زنا عبارت است از جماع مرد با زنی که ذاتاً بر او حرام است در غیر موارد به شبهه و برای آن حد شرعی تعیین شده است که در صورت احراز تحصن، سنگسار و در غیر آن شلاق است به استثننای موارد خاصی نظیر زنای با محارم که مستوجب قتل است.

بند چهارم) شهادت دروغ

قسم به معنای سوگند خوردن و شهادت که گواهی دادن به حقی براساس شرایط و ضوابط معینه است یکی از طرق اثبات دعاوی کیفری و حقوقی می باشند. از آنجا که قسم و شهادت دروغ در مواردی از جرایم اختصاصی زنان و یا از جمله مواردی است که آمار بزه کاری زنان در آن زیاد است بنابراین لازم است که مبانی حقوقی، فقهی و جرم شناختی آن تشریح گردد. قانون مدنی به تفصیل درمورد آن ها توضیح داده است. دقت در مبانی فقهی شهادت نشان می دهد که تعداد و جنسیت شهادت دهندگان در حقوق مختلف متفاوت می باشد.

زنان که امر موارد محدودی حق شهادت دارند. با این حال ممکن است شهادتی که آنها می دهند کذب و دروغ باشد. لذا یکی از اشکال جرایم زنان را شهادت دروغ تشکیل می دهد.[4]

شرط اعمال مجازات برای شهادت دروغ این است که فرد خاطی در نزد مقامات رسمی و در دادگاه و در حضور قاضی اقدام به شهادت دروغ کند. در باب حدود به خاطر اهمیتی که شهادت گواه بر اثبات حدود وارد قانونگذار با تبعیت از منابع فقهی در ابواب مختلف تدابیر کیفری کافی در نظر گرفته است. شهادت امری است که باید با اراده رافع و به دور از احساسات و عواطف تحقق یابد. حال آن که زنان از لحاظ روانی افرادی احساسی و عاطفی می باشند. به همین دلیل در دعاوی مهم کیفری همانطور که دیدیم شارع شهادت را بر عهده مردان قرار داده است و این تکلیف را از دوش زنان برداشته است مگر در دعاویی که شهادت زنان تنها راه حل دعوی است و نیز در دعاوی مالی منع شهادت زنان پذیرفته شده است. در مورد جرم شهادت دروغ از سوی زنان به وقوع می پیوندند باید گفت که معمولاً زنان به منظر پنهان نمودن اسرار شخصی یا خانوادگی یا نجات عضوی از اعضای خانواده خویش اقدام به شهادت کذب در دادگاه می کنند.

گاهی نیز تهدیدی که از سوی مردان متوجه زنان است با توجه به آسیب پذیر بودن مردان امکان تحقق آن را از سوی زنان با سهولت بیشتری صورت میگیرد. در مواردی مهم مادری نسبت به فرزند او را توجیه می کند که شهادت کذب بگوید هرچند به قدر خودش باشد[5].

گفتار دوم: جرائم علیه اشخاص

بسته به این متضرر جرم چه چیزی باشد. تقسیم بندی خاصی برای مطالعه بهتر جرایم وجود دارد که از مهمترین آن ها جرایمی است که مورد تعرض قرار می دهد و دامنه شمول آن از توهین و ضرب و جرح خفیف تا قتل گسترده تر می شود. مهمترین و سنگین ترین جرایمی که باعث ایجاد صدمات جسمانی و بدنی می شود. آن هایی است که باعث مرگ مجنی علیه می شود.

بند اول: سقط جنین

از نظر لغوی سقط جنین عبارت از اخراج قبل از موعد جنین در حالی که موجود تکوین یافته قادر به زندگی در خارج از رحم نباشد.

در اصطلاح فقها عبارت است از افکندن یا خارج نمودن عمدی جنین از درون رحم مادر و در نتیجه پایان دادن به حاملگی قبل از موعد طبیعی سقط جنین ممکن است به صورت طبیعی یا ارادی صورت گیرد.

از دیدگاه فمینیسم حیات انسان محدود به زمان تولد تا مرگ است و احترام به آن در همین محدوده مطرح می شود برای جلوگیری از فرودستی زنانی که از ظرفیت زیست شناختی آنان برای تولید مثل نشأت میگیرد. زنان باید نسبت به باروری و داشتن فرزند کنترل داشته و سقط جنین را حق خود و آن را خاتمه دادن به حاملگی دانسته و زن را مالک جسم خویش می دانند. در نتیجه به سادگی می توانند جنینی را که در رحمشان مانع آسایش و رفاه خویش می یابند به قتل برسانند و قانون نیز در برخی نظام ها از آنان حمایت می کند.[6]

در نظام حقوقی ایران با توجه به قوت و استحکام باورهای دینی در جامعه و الهام پذیری قوانین و مقررات حقوقی از موازین و احکام شرعی موجود در فقه امامیه، سقط جنین در اکثر موارد جرم تلقی شده و فقط در موارد محدودی حکم به جواز آن داده شده است.[7]

مطلب مشابه :  پایان نامه سازش و داوری در امور حسبی -خرید پایان نامه

در مباحث فقها جواز اسقاط جنین در مورد جنین ناشی از زنا مورد بحث قرار گرفته است. بدین توضیح که به طور مثال حاملگی ناشی از تجاوز جنسی قطعاٌ فشار روحی زیادی به مادر تحمیل می کند. به طوری که هم در دوران حمل و هم پس از تولد کودک نامشروع، مادر دچار عسر و حرج شدید می شود فلذا بعید نیست در این مورد قائل به جواز سقط جنین شد. مرحوم آیت الله فاضلی لنکرانی در پاسخ به سوال در مورد جواز سقط جنین ناشی از زنا به دلیل حفظ آبرو و یا آزار جسمی از ناحیه خانواده می فرمایند: بلی اگر روح در آن دمیده نشده باشد (قبل از 4 ماهگی) و مراحل اولیه را طی می کند، در صورتی که دختر اطمینان دارد و احتمال عقلایی بدهد که اگر جنین را سقط نکند مورد اذیت و آزار غیرقابل تحمل قرار می گیرد و در عسر و حرج شدید واقع می شود بعید نیست سقط جنین در چنین شرایطی حرام نباشد. ولی قانون مجازات اسلامی بدون آنکه تعریفی از سقط جنین ارائه داده باشد آن را جرم دانسته و حتی سقط جنین ناشی از زنا را مانند سقط جنین ناشی از رابطه حلال، دارای کیفر و مجازات معرفی می کند.

از جمله عوامل موثر در سقط جنین به طور کلی می توان به بی بند و باری جنسی و روابط نامشروع منجربه حاملگی، اشتغال زنان، وضعیت نابسامان اقتصادی، فقر فرهنگی و عدم آشنایی با وسایل پیشگیری از بارداری و در نتیجه حاملگی ها ناخواسته، روابط متشنج بین زوجین، عدم اطمینان از پایداری و ثبات در زندگی زناشویی و گریز از مسئولیت مراقبت از فرزند و … اشاره کرد.[8]

از سویی سقط جنین عوارض گوناگونی را بدنبال دارد از قبیل خونریزی، سقط ناکامل، عفونت، افسردگی، خودکشی، اعتیاد، اختلال در روابط اجتماعی و … و از طرفی دیگر به نظر طرفداران سقط جنین یک دلیل مهم در این مورد جلوگیری از نا آسیب پذیری های طولانی مدت براقر پذیرش فرزند ناخواسته است و از لحاظ سقط جنین بهتر از رها کردن طفل برای فرزند خواندگی یا بزرگ کردن بچه ای است که آمادگی برای مراقبت از او وجود ندارد واثرات سقط جنین برای زنان بیشتر مثبت است تا منفی و هر نوع احساس ندامت یا از دست دادن چیزی، کوتاه مدت خواهد بود[9].

صرفنظر از همه اظهارنظرها و دیدگاه های متفاوت و بعضاً متناقض در این حیطه آنچه واقعیت دارد این است که این عمل فعلاً در جامعه ما برطبق قانون جرم محسوب ده و مرتکب آن جرم شناخته می شود و تاثیرات قربانی شدن مادران در ارتکاب این عمل به وضوح آشکار است.

بند دوم: بچه کشی

یکی از جرایمی که جوامع بشری با آن روبرو بوده اند و از دیرباز مقررات خاصی برای جلوگیری از وقوع این پدیده و مجازات مرتکبین آن تدوین شده است. جرم بچه کشی با کشتن نوزاد است. در رویه های پزشکی نوزاد به طفل تازه به دنیا آمده ای اطلاق می شود که هنوز بند نافه او نیفتاده است و در بعضی کشورها به طفلی تازه به دنیا آمده می گویند که هنوز برای او شناسنامه نگرفته باشند. و تحت عنوان کلی قتل لحاظ می شود لکن از آنجایی که جرمی زنانه محسوب می شود به ذکر اجمالی در این تحقیق بسته شده است.

بند سوم: شوهرکشی و شوهرآزاری

اگرچه که این نوع رفتار با تعریف قانونی از جرم مطابق نیست لکن هر نوع خود نوعی از انحراف، تخطی از هنجارهای جامعه ناسازگاری است از این رو ذکر آن در مباحث جرم شناسی در مفهوم تخصصی آن خالی از فایده نخواهد بود. خوشبختانه در ایران هنوز موضوع شوهرآزاری به یک مفصل تبدیل نشده و میزان آن از کشورهای دیگر بسیار کمتر است.

در زندگی زناشویی ممکن است 4 حالت از ارتباط بوجود آید:

حالت اول این است که زن تبدیل به کنیز و مرد تبدیل به آقا و سرور می گردد و یا به عبارتی زن به اسارت مرد درمی آید. فمنیست ها در این مقوله بسیار فعالیت و حتی گاه آنقدر زیاده روی کرده اند که همه مردان را این گونه دیده اند گرچه در این مورد در خانواده های سنتی به دخور دیده می شود ولی هنوز هم نمی توان پذیرفت که همه خانواده ها از این الگوهم پیروی می کنند.

حالت دوم: زمانی که مرد قدرت کمتری در زندگی زناشویی دارد و در واقع مرد خواسته های همسزش را برخواسته های همسرش رابخواسته های خودش ترجیح می دهد این حالت معمولاً از چشم ها پوشیده می ماند.

حالت سوم: زمانی است که مرد آقا باشد زن خانم بدین معنا که هریک خواست خود را بر همسرش مقدم شمارد و در فردیت خویش غرق شود. این شیوه بسیاری را به دنبال خودش کشیده است.[10]

حالت چهارم:شکلی است که هر کدام خواسته دیگری راارجع می داند مرد خود را برای زن و زن خود را برای مرد می داند این حالت را در ازدواج های موفق می توان دید.

2-پدیده شوهر ازاری در حالت دوم برخی موارد به چشم می خورد دربرخی موارد حاصل واکنش و تغییر زوجین است و زن در واکنش به شرایط تهدید کننده و ازار دهنده است که این شیوه از دفاع را بر می گزیند.[11]

شوهر آزاری رفتاری ازاردهنده از سوی زن علیه شوهر در محیط خانواده می گویند.خشونت خانگی مرد علیه همسرش به انواع جسمی،روانی،جنسی و اقتصادی تقسیم می شود.به طور خلاصه می توان از مصادیق شوهر آزاری موارد ذیل را نام برد:

1-جسمی مانند ضرب و جرح همسرکشی

2-روانی مانند:تخریب حیثیت و ابروی شوهر،شکستن حرمت پدر نزد فرزندان، فحاشی، انتصاب صفات ناشایست

3-جنسی:این مورد زنان بیشتر به صورت بی تفاوتی و بی میلی و محرومیت جنسی ظاهر می شود و گاه فقط درصورت تراضی به برقراری ارتباط می شوند که در مسائل دیگر از مرد باج بگیرند.این قسم از رفتار زنان هم به علت غرور همسران شان در طرح ان،تقریبا همیشه ناگفته می ماند.

4-اقتصادی:اسراف،بذل و تصرف در مال شوهر بدون رضایت وی،از مصادیق اقتصادی رفتار هستند

شوهر آزاری دلایل متفاوتی دارد.از عوامل روان شناختی،فرهنگی اجتماعی در این موضوع موثرند،تنهایی،افسردگی،ترس،دگر ازاری،عدم تناسب با هم و عدم علاقه به همسر،اختلاف مذهبی و از همه مهتر ناکامی و محرومیت می تواند سبب ساز بروز این پدیده گردد.

گاهی زنی که از شوهرش گله مند است و ابزار قانونی و اجتماعی را برای حل مشکل خود و رهایی از این موقعیت ازار دهنده  ندارد به ناچار به اولین حربه دست می بازد و سعی می کند به طرق گوناگون از خشم خویش بکاهد و ممکن است از هر کدام از اقسام این خشونت ها برای رسیدن به هدف خود استفاده نماید به عنوان مثال زنی که از همسر خود کتک خورده،چگونه می تواند با رویی خوش با او رفتار کرده،عشق بورزد و او را به زندگی زناشویی دلگرم نماید به نهایتا به نظر می رسد از مهمترین عوامل شوهر ازاری،دلخوری و خشم زن از همسرش باشد.

مطلب مشابه :  پژوهش (پایان نامه) : اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان -متن کامل

بند چهارم:همسر کشی

همسرکشی جرمی است که در ان زن شوهر خود را یا مرد زن خود را می کشد، اگرچه این عنوان در قانون کیفری عنوان مستقلی را به خود اختصاص نداد. و با عنوان کلی قتل مجازات می شود، لذا در مباحث جرم شناختی، در حیطه مطالعات زنان از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد، همسرکشی جرمی مشترک بین زنان و مردان است ولی از آنجا که در نهاد خانواده و در ارتباط با پیوند زناشویی افراد بوجود می آید. شدیدترین واکنش بزهکاراند از سوی زنان قربانی خشونت خانگی بخصوص از سوی زوج اقدام به قتل عامل آن است که گاه اتفاقی و در مقام دفاع از خود به قصد به حداقل رسانیدن یا متوقف نمودن آسیب های وارده و گاه در نتیجه نقش های از پیش تعیین شده واقع می گردد. هنگامی که یک زن یا مرد همسرخود را می کشد در واقع این خانواده است که قربانی واقعی جرم می شود. زیرا با وقوع همسرکشی دیگری نیز از نظر روحی نابود می شود.

زنان سوئد زمانی دست به خودکشی می زنند که کنترل خود را از دست داده و احساس می کنند که دیگری نمی توانند همسر خود را تحمل کنند. و ضربه روحی که به آن ها وارد می شود. به گونه ای است که دیگر تاب و تحمل ندارد. در بسیاری موارد زن وقتی می بیند هیچ قدرتی ندارد و هیچ کنترلی در اوضاع وجود ندارد و دیگر تحمل اهانت های فیزیکی یا روانی را ندارد و به نقطه ای غیر قابل برگشتی رسیده است دست به خودکشی می زند.

مشکلات زندگی زناشویی و اساس بیزاری همسران نسبت به یکدیگر و کاهش عزت نفس ناشی از اقدامات خشونت آمیز سبب می گردد که هرگاه مرد دیگری برسر راه زنان قرار گیرد و به او ابراز تمایل نماید. زن علیه غم عشق مادر و عطوفت ذاتی خود برای رهایی از همسری که از او نفرت دارد. زمانی که قیود مذهبی و اخلاقی کافی نباشند به علت وسوسه و یا کمک شخص مذکور مقدمات قتل همسر خویش را فراهم می آورد و خود مباشر یا شریک ارتکاب این فعل مجرمانه می گردد.[12]

گفتار سوم: جرائم علیه اشخاص

حد اصطلاح جرایمی را که مرتکب آن ها معترض حق مالکیت شده یا به اموال آسیب وارد نماید. را جرایم علیه اموال گویند که شایع ترین آن ها سرقت می باشد. امروزه جرایم علیه اموال و مالکیت در سطح جهان به دلایلی چون عدم برخورداری از حداقل امکانات معاش و دفترو اسناد، فحشاء، اعتیادبه الکل و مواد مخدر، تورم و بیکاری، میل به تحمل و تهیه وسایل زندگی مدرن و جدید، انحرافات فرهنگی و اجتماعی… روبه افزایش است لذا ضروری است به نظر می رسد مختصری از جرایم زنان در این حیطه مورد بررسی قرار گیرد.

بند اول: قاچاق مواد مخدر

مواد مخدر مانند هر کالای دیگر تابع مقررات عرضه و تقاضاو دارای اشکال مختلف خاص تولید، توزیع و مصرف است. مشکلات مالی از جمله عوامل مهم کشیده شدن و شیوع قاچاق و نصرف مواد مخدر دامن می زنند. اعتیاد مهم ترین عامل در جهت سوق دادن گرفتارانش به سوی خریدوفروش مواد برای تامین مایحتاج خود دراین بیماری است[13].

به علت خصیصه پنهان بودن اکثریت دیگر جرایم زنان، آمار محکومین در زندان های کشور حاکی از درصد بالای وجود این جرم در زنان ایرانی است[14].

اعتیاد بین قاچاقچیان عمده نادرست است اما نخستین عمده خرده فروشان مصرف کننده نیز هستند. در آغاز فرا برای رفع نیازهای مادی و دستیابی به پول، به خریدو فروش مواد می پردازد. بتدریج براثر ابتلای به اعتیاد، این دلیل اولیه جای خود را به وابستگی به مواد می دهد. در واقع یک دور باطل ایجاد می شود که نتیجه ای جز تشدید مشکلات و فرو رفتن بیش از حد در این مرحله ندارد.

اعتیاد در لغت به معنای عادت کردن و یا خوی کردن به چیزی است.[15] این واژه در اصطلاح با عنوان وابستگی به مواد مخدر امده است.فرد معتاد فردی است که از راه های گوناگون نظیر خوردن،تزریق،دود کردن،استنشاق،یک یا چند ماده مخدر به صورت مدام مصرف میکنند و در صورت قطع ان با مسائل جسمانی،رفتاری یا مردن مواجه می شود.

خرید و  دانلود فایل پایان نامه ارشد : ارتباط بزه دیدگی با بزهکاری زنان با فرمت ورد (DOC)

در اغلب موارد بیماری های روحی و روانی زمینه ساز اعتیاد زنان می باشد اما چنان چه فرد قبل از اعتیاد از سلامت روحی و روانی برخوردار باشد، اعتیاد می تواند موجب بروز بسیاری از بیماری های روانی باشد. معمولا، شوهر معتاد به مواد مخدر ،مواد مخدر را در اختیار همسرش می گذارد و کم کم همسرش را وارد حیطه اعتیاد می کند زیرا سوء استفاده از همسرجهت تهدید مواد مخدر، انتقام جویی و تلافی از همسر و از بین بردن منجر مساله، جلوگیری از متارکه و جدایی از او، رهایی از نزاع و سرزنش های زوجه، یافتن شریک و همدم برای مواقع استعمال،وابسته نمودن هرچه بیشتر  همسر به خود و……همسرش را نیز معتاد نماید[16] و در چنین شرایطی است که فاجعه ای عمیق در مهمترین نهاد یک جامعه رخ می دهدو نسل بعد از خود را به تباهی می کشاند.پیامد های اعتیاد بیشتر از این حیث پر رنگ می شود که در مقام عامل مهم زمینه ساز در ارتکاب جرایمی چون روسپیگری،سرقت،قاچاق مواد مخدر و……عمل می کند و از فرصت و قداست وجود زن در خانواده و جامعه می کاهد.

جائفدا .نسیم. ارتباط بزه دیدگی با بزه کاری زنان. ص 80

[2]همان. ص 80

[3]همان ص 81

[4] وظیفه، علیرضا، جنسیت و  بزه کاری. ص 170

[5]همان. ص 172

[6] فریدمن، جین، مترجم فیروز مهاجر، جلد اول، تهران، انتشارات آشیان، چاپ اول، 1381، ص 37

[7] جانفدا، نسیم، ارتباط بزه دیدگی با بزه کاری زنان، ص 82

[8] جلالی. اسماعیل، زنان و پیامدهای سقط جنین. فصل نامه کتاب زنان، شماره 22. زمستان 1382، ص57

[9] همان . ص 83

[10]جانفدا.نسیم.ارتباط بزه دیدگی با بزهکاری زنان.ص84

[11]خالقی ثابت.علیرضا.مقاله در اسارت زن.مجله زنان.شماره 115.اذر1383.ص28

[12]جانفدا.نسیم.ارتباط بزه دیدگی با بزهکاری زنان.ص87

[13]همان.ص84

[14] همان ص 89

[15]دهخدا.علی اکبر.دایره المعارف فارسی.ص2949