شناسایی و رتبه بندی مولفه های هوش معنوی کارکنان- قسمت ۴

جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کلیه مدیران و معاونین و کارشناسان تعدادی از مراکز فرهنگی استان قم شامل جامعه المصطفی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سازمان تبلیغات اسلامی می‌باشند. نمونه آماری نیز تعداد ۲۱۴ نفر از کارکنان این مراکز می باشد.
روش‌های تجزیه و تحلیل داده‌ها:
پس از جمع‌ آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه، با بهره گرفتن از نرم افزار SPSS اطلاعات بدست آمده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. روش‌های آماری به کار گرفته شده عبارتند از:

 

 

    • آمار توصیفی: توزیع فراوانی شامل میانگین، درصد، نمودار و جدول

 

  • آمار استنباطی: آزمون کولموگروف-اسمیرنف، میانگین یک جامعه آماری و آزمون فریدمن و آزمون تحلیل عاملی و آزمون آنووا و وآزمون تعقیبی شفه

 

قلمرو تحقیق :

 

 

    • از نظر موضوعی: آنچه در این تحقیق بعنوان محور اصلی مطرح است شناسایی مولفه های هوش معنوی کارکنان می باشد براین اساس مباحث مربوط به هوش، معنویت و هوش معنوی قلمرو موضوعی این تحقیق را تشکیل می‌دهد. که البته در حیطه مدیریت رفتارسازمانی قرار می‌گیرد.
دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

    • قلمرو زمانی تحقیق: اطلاعات جمع‌ آوری شده در این تحقیق مربوط به دوره زمانی پاییز ۱۳۹۱ تا تابستان ۱۳۹۲ می‌باشد.

 

  • قلمرو مکانی: این تحقیق در محل مراکز فرهنگی آموزشی منتخب استان قم انجام پذیرفته است.

 

تعریف واژگان کلیدی:

 

 

    • هوش: هوش توانایی استفاده از پدیده‌های رمزی و یا قدرت و رفتار موثر و یا سازگاری با موقعیتهای جدید و تازه و یا تشخیص حالات و کیفیات محیط است.

 

    • معنویت: شناخت و تشخیص این امر که کارکنان یک زندگی درونی و باطنی دارند که هم باعث پرورندان کار بامعنی و ارزشمند می شود و هم توسط آن پرورش داده می شود که این در بافت جامعه اتفاق می افتد(آشموس و دوچون،۱۳۷:۲۰۰۰).

 

  • هوش معنوی: هوش معنوی را به عنوان ظرفیت انسان برای پرسیدن سوالات غایی درباره زندگی و تجارب همزمان و ارتباط هر یک از ما با دنیایی که در آن زندگی می کنیم تعریف می کند (نادری و دیگران، ۱۳۸۹: ۱۲۸).

 

۲-۱) مقدمه:
فصل دوّم
مروری بر ادبیات تحقیق
در عصر حاضر، رقابت در سطح جهانی گسترده شده و نیروی کار ناهمگن گشته است. همراه با افزایش سرعت تغییرات، مسائلی مثل هوش به طور جدی تر نمایان شده اند. واژه هوش به عنوان قابلیت بهره گیری از نرم افزارهای وجودی تعریف شده است که نقش عمده ای در تحقق اهداف سازمانها دارد. در همین راستا مطالعات مربوط به معنویت با مفهوم هوش عمیقاً گره خورده و بررسی و تحقیق در این حوزه به یکی از مفاهیم چالش برانگیز تبدیل شده است، به گونه ای که بسیاری از نظریه پردازان معاصر، هوش را در غالب معنویت تعریف می نمایند( اسهرلوس و جعفری، ۱۳۹۰).
موضوع معنویت، همیشه مورد توجه انسان بوده وجزو نیازهای درونی وی به شمار می آید که برخی از صاحب نظران، آن را متضمن بالاترین سطوح زمینه های رشد شناختی، اخلاقی، عاطفی و تلاش برای پاسخ دادن به چراهای زندگی می دانند. هوش معنوی به عنوان زیربنای باورهای فرد، نقش اساسی در زمینه های گوناگون به ویژه ارتقاء سلامت روانی دارد (هوآرد و وایت[۴]، ۲۰۰۹).
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
توجه به معنویت در حل مشکلات زندگی و ارزش و معنادار نمودن زندگی انسان، از دوران جیمز[۵] و نگارش کتاب گوناگونی تجربه های معنوی[۶] آغاز شد. جیمز معتقد بود که معنویت موجب معنا در زندگی انسان می شود، به گونه ای که وی رفتارهای عقلانی و منطقی را برای پیروی در زندگی استفاده می کند، ارتباطات وی با دیگران یک ارتباط، انسانی و اعتقادی خواهد بود و نگرش مثبتی به خود و دیگران دارد . در شروع سال ۲۰۰۰ زوهار و مارشال (استادان دانشگاه آکسفورد) که در زمینه فیزیک، فلسفه و مذهب به مطالعه می پرداختند، کتابی با عنوان هوش معنوی: هوش بنیادی[۷] منتشر کردند که سرآغاز طرح هوش سومی، به عنوان « هوش معنوی[۸]» در مجامع علمی گردید (فرامرزی وهمکاران، ۱۳۸۸).
هوش معنوی به عنوان مجموعه ای از توانایی ها برای بهره گیری از منابع دینی و معنوی توصیف شده است. معنویت، جستجو برای یافتن عناصر مقدس، معنایابی، هوشیاری بالا و تعالی است و توانایی استفاده از این مفاهیم می تواند کارکرد و سازگاری فرد را پیش بینی کند و منجر به افزایش بهزیستی و انطباق پذیری شخص گردد (غنا و همکاران، ۱۳۹۱).
در این فصل محقق به دنبال آن است تا با مروری بر ادبیات مربوط به حوزه‌ی معنویت و هوش معنوی در نهایت به مولفه های هوش معنوی کارکنان دست یابد.
۲-۲) هوش:
براى تعریف هوش چند نوع برخورد به این مفهوم در برابر داریم. دو برخورد متداول‏تر، رهیافت روان‏سنجى[۹]، رهیافت پردازش اطلاعات[۱۰] و رهیافت رشد[۱۱] است. شیوۀ برخورد اول را فرانسیس گالتون انگلیسى و دیدگاه رشد را ژان پیاژه سویسى بنیاد نهاد.
۲-۲-۱) رهیافت روان‌سنجى‏
فرانسیس گالتون انگلیسى در کتاب خود، نبوغ ارثى (۱۸۶۹) این نظر را مطرح کرد که تواناییهاى ذهنى انسان قابل اندازه‏گیرى است. بر اساس این نظریه، بینه و سیمون آزمونى براى اندازه‏گیرى هوش طرّاحى کردند. آزمون آنها بر تعریف زیر استوار است:
در مفهوم هوش، استعداد فکرىِ بنیادینى وجود دارد.  این استعدادفکرى،توانداورىاستومى‏توانآنرا”حس خوب”، “حس عملى‏”، “قریحه‏” و “استعداد فکرىِ فرد براى تطبیق با محیط” نامید. بنابراین، خوب داورى‏کردن، خوب درک‏کردن و خوب استدلال‏کردن فعالیتهاى اساسى هوش‏اند (بینه و سیمون، ۱۹۰۵).
۲-۲-۲) رهیافتهاى پردازش اطلاعات‏
روان‏سنج‏ها به روش اندازه‏گیرىِ هوش و پیش‏بینىِ فعالیتهایى مانند یادگیرى علاقه‏مند بوده‏اند.در مقابل، روان‏شناسانِ پیرو دیدگاه پردازش اطلاعات بر مطالعۀ فرایندهاى فکرى تأکید داشته‏اندبرخى نظریه‏پردازان بر این باورند که تفاوت در تواناییهاى شناختى در نتیجه تفاوت در نظام پردازش اطلاعات در ذهن شخص است. براى مثال، هانت و همکارانش چنین بیان مى‏دارند که تفاوتهاى فردى در پردازش اطلاعات متضمّن سه بنیان است: آگاهى؛ روش پردازش اطلاعات؛ برنامه‏هاى اولیۀ پردازش اطلاعات. شمار بزرگى از محققان به این سه بنیانِ تفاوتهاى فردى در پردازش اطلاعات توجه کرده‏اند:
نتیجه تصویری برای موضوع هوش
در مقایسه افرادى که مهارت کلامى بالایى‏دارند با افرادى که داراى مهارت کلامى پایین‏ترى هستند: افراد دسته اول اطلاعات موجود در حافظه‏کارى (کوتاه‏مدت) را بسیار سریع‏تر پردازش مى‏کنند. افراد دسته اول اطلاعات را در نظم صحیح‏ترى نگهدارى مى‏کنند.افراد دسته اول با سرعت بیشترى اطلاعات را فرا مى‏گیرند و براى ذخیره‏کردن و یادآورى آن اطلاعات از حافظه درازمدت بیشتر کمک مى‏گیرند.افراد دسته اول نمادهاى نوشتارى را با سرعت بیشترى به فکر تبدیل مى‏کنند.
بنابراین، افرادى که نمره‏هاى بالاترى در ضریب هوشى مى‏گیرند از افرادى که نمره‏هاى پایین‏ترى کسب مى‏کنند در زمینه بسیارى از وظایف مربوط به پردازش اطلاعات برترى نشان مى‏دهند. به این ترتیب، در آزمونهاى روان‏سنجىِ توان ذهنى، تفاوتهاى فردى در پردازش اطلاعات را اندازه‏گیرى مى‏کنند.
در سالهاى اخیر، برخى روان‏شناسان در پى ایجاد روش هایى هستند که بتوان تفاوتهاى فردى در پردازش اطلاعات را با آنها اندازه گرفت و چنین روش هایى را جایگزین روشهاى روان‏سنجى کرد.
در تعریف دیگری از هوش آن را عنوان یک توانایی شناختی در نظر گرفته اند. ولی با وجود این کوشش ها، به لحاظ پیچیدگی و چند ساختی بودن و نیز عوامل متعدد دخیل در آن، هنوز صاحب نظران به همسویی کلی در مورد ابعاد هوش و حتی تعریف دقیقی از آن دست نیافته اند. هوش، رفتار حل مسئله است که در راستای تسهیل اهداف کاربردی و رشد بکار میرود (صمدی، ۱۳۸۵).
رفتار سازگارانه باعث کاهش تعارض درونی می شود.این مفهوم از هوش، مبتنی بر گزاره ای است که استفاده از راهبردها را برای غلبه بر مشکلات و حل مسائل ضروری می سازد (نازل[۱۲]، ۲۰۰۴). همچنین با وجودی که درخصوص این پدیده بررسی های متعددی انجام گرفته و نظریه های متفاوتی ارائه شده اما هنوز صاحبنظران به همسویی کلی در مورد ابعاد گوناگون هوش دست نیافته اند. در بین نظریات مطرح شده دو نظریه از مقبولیت بیشتری برخوردار هستند. یکی نظریه هوش چندگانه گاردنر و دیگری نظریه هوش سهگانه زهر و مارشال است که در بخش انواع هوش به آن میپردازیم.
۲-۳) انواع هوش:
آنچه از بررسی تعریف صاحب نظرانی همچون گاردنر، هیلگارد، وکسلر و … از هوش بر میآید، آن است که همگی« هوش » را قابلیت بهره گیری از نرم افزارهای وجودی تعریف می کنند. روان شناسان در ابتدا با تعریف هوش هیجانی سعی کردند مفهوم هوش شناختی را گسترش دهند. سپس با افزودن انواع جدیدی از هوش با عنوان« هوش معنوی » و « هوش وجودی » که متوجه مفاهیمی نظیر مرگ و زندگی است، سعی در تکمیل تعریف خود نمودند (عبداله زاده و همکاران[۱۳]، ۲۰۰۷). برخلاف هوش ظاهری که فعالیت آن به حواس پنجگانه مربوط است، هوش باطنی با درک جهان پیرامونی به عنوان تجلیات ارتباط دارد و جمال الهی، هوش باطنی خفته را بیدار می سازد. این هوش تابع اصل وحدت است و فاقد گوناگونی و تنوع میباشد. از این منظر، همه انسانها باهوش هستند زیرا هر انسانی قابلیت دریافت شهودی را دارد و صرفاً لازم است حس گرهای شهودی وی در بخش ذهن فعال شوند تا هوش نهفته در انسان بیدار شود ( ساغروانی[۱۴]، ۲۰۱۰).
تصویر توضیحی برای هوش هیجانی
گاردنر[۱۵] (۱۹۹۹) مفهوم هوش معنوی را در ابعاد مختلف نقد و بررسی کرد و پذیرش این مفهوم ترکیبی از معنویت و هوش را به چالش کشید. از نظر او انواع نه گانه هوش عبارتند از:

 

 

    • هوش کلامی: توانایی تفکر کلامی و استفاده از زبان برای بیان منظورها

 

    • هوش منطقی – ریاضی[۱۶]: توانایی انجام عملیات ریاضی

 

    • هوش فضایی[۱۷]: توانایی تفکر سه بعدی

 

    • هوش بدنی جنبشی[۱۸]: توانایی دستکاری اشیا و تبحر جسمی

 

    • هوش موسیقیایی[۱۹]: حساس بودن نسبت به زیر و بم آهنگ، ریتم و تن صدا

 

    • هوش میان فردی[۲۰] : توانایی درک دیگران و تعامل موثر با آنها

 

    • هوش درون فردی[۲۱]: توانایی فهم خود

 

    • هوش طبیعی: مشاهده الگوهای طبیعت و فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخت انسان

 

  • هوش وجودی: ظرفیت مطرح کردن سوالات وجودی

 

گاردنر ( ۲۰۰۲ ) بعدها مقوله های هوش طبیعتگرا[۲۲] ، یعنی هوش معنوی و هوش هستی گرا یا هوش وجودی[۲۳] را مطرح کرد که میتوان از آن به عنوان یک جنبه از هوش معنوی یاد کرد.
نظریه هوش سه گانه زهر و مارشال: این هوش ها با هوش جسمانی (PQ) یعنی توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیا آغاز می شوند و بر اساس سیستم های عصبی مغز مشخص می گردند. زوهار و مارشال معتقدند هوشهای دیگر زیرمجموعه های این سه هوش هستند.
هوش عقلانی (IQ): این هوش مربوط به مهارت های منطقی و زبانشناسی ماست که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شود و مناسب حل مساله ریاضی و منطقی است.
هوش عاطفی یا هیجانی (EQ): به افراد کمک می کند عواطف خود و دیگران را مدیریت کنند. این هوش در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد بسیار موثر است و آنها را در برقراری ارتباط یاری می دهد و تا حدی از قابلیت پیشگویی نیز برخوردار است.
هوش معنوی (SQ): این هوش برخلاف هوش عقلانی که کامپیوترها هم از آن بهره مندند و نیز هوش عاطفی که در برخی از PESTAN(به خاطر محدودیت سایت در درج بعضی کلمات ، این کلمه به صورت فینگیلیش درج شده ولی در فایل اصلی پایان نامه کلمه به صورت فارسی نوشته شده است)داران رده بالا دیده می شود، خاص انسان است. زوهار و مارشال هوش معنوی را یک بعد جدید از هوش انسانی معرفی کردند و به نظر آنها هوشنهایی است و برای حل مسائل مفهومی و ارزشی استفاده می شود. هوش معنوی زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها اعتقاد و باور داریم. سوال های جدی در مورد اینکه از کجا آمده ایم، به کجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی است.
این هوش برای کارکرد اثربخش هوش عقلانی و هوش عاطفی ضرورت دارد. در واقع هوش عقلانی دروازه ورود فرد برای کسب موفقیت در رشته تحصیلی مورد علاقه اش است، اما آنچه او را در زمره بهترین ها در شغل و حرفه او قرار می دهد، هوش عاطفی است. بهره مندی از حداقل هوش عاطفی آغاز راه سفر به سوی معنویت، خودآگاهی و هوش معنوی است که خود موجب تقویت هوش عاطفی می شود. از طرف دیگر هوش عاطفی نیز می تواند در رشد و ارتقای هوش معنوی موثر باشد. دو هوش عاطفی و هوش معنوی تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند. رشد و توسعه هر یک باعث پرورش و توسعه دیگری می شود.
اشتنربرگ از سه نوع هوش شامل هوش تحصیلی، هوش خلاق و هوش عملی بحث می کند. او تلاش نمود تا توجه پژوهشگران توانایی ذهنی را بیشتر به جنبه های خلاق و کاربردی هوش جلب کند. در این میان یکی از ابعاد هوش به نام هوش معنوی جزء عرصه هایی است که تحقیقات چندان منسجم و نظام مندی در جهت شناخت و تببین ویژگی ها و مولفه های آن در حد و اندازه دیگر انواع هوش صورت نپذیرفته است.
ویگلزورث چهار هوش بدنی، شناختی، هیجانی و معنوی را بر اساس ترتیب رشد آنها، به شکل هرمی مطرح نموده است. الگوی ویگلزورث در شکل ۲-۱ نشان داده شده است. الگوی مورد نظر بر اساس این دیدگاه است که کودکان ابتدا بر بدن خود کنترل پیدا میکنند (هوش بدنی[۲۴])، سپس مهارتهای زبانی و مفهومی (هوشبهر[۲۵]) خود را گسترش میدهند. این هوش در فعالیتهای مدرسه ای کودک مطرح است. هوش هیجانی [۲۶]برای بسیاری از افراد هنگامی مطرح میگردد که علاقمند به گسترش روابط خود با دیگران باشند. در انتها، هوش معنوی زمانی خودنمایی میکند که فرد به دنبال معنای[۲۷] مسائل میگردد و سؤالاتی مانند «آیا این، همه آن چیزی است که وجود دارد؟[۲۸]» را مطرح مینماید.
SQ
EQ
IQ
Physical Intelligence
لیچفیلد[۲۹]شباهتهای هوشهای مختلف (هوشهای گاردنر) را چنین عنوان میکند:

 

 

    1. وجود لایه های همپوشی بین همه هوشها؛

 

  1. تفاوت هر یک از هوشها در افراد مختلف؛

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *